اجتماع علمی در دانشگاه‎ها‎ی ایران

بالاخره مقاله من از پايان نامم هم چاپ شد.

اجتماع علمی در دانشگاه‎ها‎ی ایران: مطالعۀ موردی دانشکده‏های علوم اجتماعی دانشگاه‎ها‎ی علامه طباطبائی و تهران

مجله جامعه شناسی ایران، سال سیزدهم، شماره۴ ، زمستان۱۳۹۱

حمید عباداللهی چنذانق، زهرا خستو

کم رشدی علوم اجتماعی در ایران عمدتاً با رویکرد‎های کلان، به‎ویژه کارکردگرایی ساختاری و کمتر با رویکردهای خرد مورد بررسی قرار گرفته است. این مقاله با الهام از الگوی نظری کالینز، حلقه‎های فکری اعضا هیأت علمی دانشکده‎ها‎ی علوم اجتماعی دانشگاه‎ها‎ی علامه طباطبائی و تهران را مورد شناسایی قرار می‎دهد. از نظر کالینز رشد علم در گرو ظهور و تداوم حلقه‎های فکری به‎مثابه «اجتماع‎های علمی» است. هسته محوری حلقه‎های فکری، «زنجیره مناسک تعامل» است. فعالان فضای علم در درون حلقه‎های فکری، با «انرژی عاطفی» بالا درگیر مباحث نظری می‎شوند که نتیجه آن رشد و پویایی علم در درون حلقه‎های فکری به‎مثابه اجتماعات علمی است. نتایج این مطالعه که با رویکردی کیفی و از طریق مصاحبه‎های غیر ساختمند با اعضاء هیأت علمی گروه علوم اجتماعی صورت گرفته، نشان می‎دهد با وجود مقولات و موضوعات مشترک در بین اساتید هر دانشکده، آن‏ها فاقد «فضای توجه نمادین مشترک»، «تمرکز موضوعی مشترک» و «مناسک تعامل» به عنوان شاخصه‎های انجمن علمی به مفهوم کالینزی هستند. «فضای گفت‎وگویی» اساتید به‌جای تعامل مولد و پویا با همکاران، محدود به تعامل موقت با دانشجویان است. اساتید بدون وجود حلقه فکری در داخل دانشکده‎ها، از انرژی عاطفی و سرمایه های فرهنگی بالا برخوردار هستند.

 مفاهیم کلیدی: اجتماع علمی، مناسک تعامل، سرمایه‌ فرهنگی، انرژی عاطفی، خلاقیت، فضای گفت‎وگو.

دریافت فایل پی دی اف مقاله

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 92/03/13 و ساعت 14:55  
 فراخوان سمینار "اندیشه ابن خلدون" و تمدید زمان ارسال مقالات

بنیاد علمی ابن خلدونی با همکاری انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات و انجمن جامعه شناسی ایران نشستی تحت عنوان "اندیشه ابن خلدون و جامعه ایرانی" در  اردیبهشت ماه سال 1391 در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار خواهد کرد. ضمن اینکه بحث و بررسی در مورد رابطه اندیشه ابن خلدون و جامعه ایرانی در دوره معاصر صورت خواهد گرفت، هم اندیشی مابین صاحب نظران اندیشه ابن خلدون مورد توجه قرار خواهد گرفت. بدین لحاظ در مرحله اول سعی داریم تا به شناسایی محققان و صاحب نظران این عرصه اقدام کنیم. بدین لحاظ خواهشمند است همکاران، اساتید و محققانی را که در مورد ابن خلدون یا بر اساس اندیشه ابن خلدون در مورد جامعه و فرهنگ ایرانی دارای اثر و نظر می باشند، به ما معرفی کرده تا با ارتباط با آنها امکان مشارکت بیشتری در این حوزه فراهم شود. در ادامه سعی ما بر این است تا با طرح اهداف و عناوین هم اندیشی، از جنابعالی در مشارکت بهتر دعوت به عمل آید.

تمدید زمان ارسال مقالات

نظر به اینکه بسیاری از محققان فرصت زمانی بیشتری را جهت ارسال مقاله خواستار شدند، عزیزان  میتوانند چکیده مقاله خود را تا 5 اردیبهشت و اصل مقاله را تا 15 اردیبهشت ارسال کنند. از سوی دیگر، تعدادی از محققان این نقد را دارند که چرا باید ابن خلدون را یک جامعه شناس بدانیم، در این راستا این سوال را داشتند که ایا میشود این سمینار و اندیشه ابن خلدون و نیز رویکردهایی که ابن خلدون را جامعه شناس میدانند را نقد کرد. محققان گرامی هدف از برپایی این همایش بررسی اندیشه ابن خلدون است و نقد نظرات و رویکردها  یکی از شاخصه های پویایی اجتماع فکری است. از این رو از محققانی که نقدی بر نظرات ابن خلدون دارند نیز تقاضا میشود مقالات خود را ارسال نمایند.

از محققان گرامی تقاضا میشود در ارسال چکیده به نکات زیر توجه کنند:

-  ذکر عنوان مقاله،  نام و نام‏خانوادگی نویسنده یا نویسندگان در زیر آن (و نیز میل نویسندگان به همراه  تحصیلات)

- اوردن واژگان اصلی در اخر چکیده

موضوعات

محققین و پژوهشگران گرامی می توانند در زمینه های مشخص شده زير مقالات خود را برای شرکت در سمینار «اندیشه ابن خلدون و جامعه ایرانی» به صورت الكترونيكي و  از طريق ایمیل  ibn.khaldun.azad@gmail.com  به دبیرخانه همایش ارسال نمایند.


1-ابن خلدون و تمدن اسلامی
2-مشخصات جریان فکری اجتماعی ابن خلدونی در جهان و ایران
3-روش شناسی ابن خلدون
4-شهر و ابن خلدون
5- اسیب شناسی اجتماعی و ابن خلدون
6-  تغییر اجتماعی از منظر ابن خلدون
7- تناسب اندیشه ابن خلدون و شرایط جهان اسلام
8-  ابن خلدون و تحولات فرهنگی و اجتماعی در جهان اسلام در دوره معاصر
9- اندیشه ابن خلدون و جامعه شناسی اسلامی
10- ابن خلدون و افت و خیز دولتها در جهان اسلام
11- ابن خلدون و تحولات اجتماعی در ایران
12- آینده جهان اسلام  از منظر ابن خلدون
13-  آینده جهان مدرن از منظر ابن خلدون

مهلت ارسال چکیده مقاله تا 5 اردیبهشت 1391و اصل مقاله تا تاریخ 15 اردیبهشت ۱۳۹۱ تعیین شده است.

تقی آزادارمکی
استاد گروه جامعه شناسی

بنیاد علمی ابن خلدونی ibn.khaldun.azad@gmail.com
مسئول هماهنگی سمینار: زهرا خستو Zahra_khasto@yahoo.com

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 91/01/24 و ساعت 12:51  
 دردی که درد میشود..؟

 

دردی که درد میشود..؟

برای پایبندی به اخلاق کاری و حرفه ای  اولین ضامن، تعهد درونی فرد در پایبندی به اخلاق انسانی است که حق و حقوق دیگران را در نظر میگیرد.

شعار دادن در مورد خیلی از اصول انسانی و تعاملی بخشی از گفتمان پز روشنفکری ما شده اما موقع عمل به این اصول از اونجایی که  بلوغ اجتماعی ما به تعویق افتاده به فراموشی سپرده میشه .انگار ما هنوز اونقدر اجتماعی نشدیم که در درون خودمون به حقوق دیگران و زحمات کار انها ارزش قائل شده و به اصول انسانی و تعاملی پایبند باشیم  مگر اینکه قانون سفت و سختی مثل  چوب معلم کلاس اول بالای سرمون باشه تا الف اخلاق را یاد بگیریم.

وقتی میبینی یکی تو پایان نامه و مقاله خودش بخشی از مطلب پایان نامه تورو در کارش اورده بدون اینکه زحمت بیچیز رفرنس را بده،چیکار میتونی بکنی؟هر چی هم بگی "انسان اجتماعی" این کارت اخلاقی نیست.تا این احترام ، به اجتماع و دیگری به ارزشهای درونی و فرهنگی  ما تبدیل نشده باشه هیچ اتفاقی نمی افته.....

بگیم قانونی هم برای جمایت وجود نداره،در فقدان قانونی که  از ارزش های انسانی و زحمات فکری تو حمایت کنه اگر ما انسانها نخواهیم این کارو بکنیم باید به بودن خودمون در اجتماع انسانی شک کنیم.

گاهی هر چقدر هم میخوام با  فلسفه هابز مخالفت کنم که انسان گرگ انسان نیست و در جریان تعاملات و جامعه پذیری  انسانها به عنوان موجودات اجتماعی به اصول اخلاقی پایبند میشن تا بتوانند در کنار هم به زیست اجتماعی ادامه بدن ،دچار دوگانگی میشم ...و شبح افکار ایده الیستیم  جلوی چشام میاد ......

 روابط و تعاملات در جامعه ما در چه فلسفه ای افتاده که  انسانها برای رشد و ترقیشون برای نشون دادن خودشون، از روی جنازه هم رد میشن اما هم چنان جامعه برقراره؟ادم ها با هم در تعامل هستند و هیچ اتفاق خاصی نمی افته...حقی نادیده گرفته میشه اما هیچ شاکی وجود نداره و هم چنان خرسند از این هستیم که عدالت را در ساحت مفهومیش در دست داریم و دم از انسانیت میزنیم.

ورودم به رشته جامعه شناسی از روی تفنن نبود و با گذشت بیش از 7سال از ورودم به این رشته هنوز هم از روی تفنن به جامعه شناسی متوسل نشدم که فقط حرفهای دهن پر کن بزنم که هاله روشنفکری را دور خودم بکشونم.

از دوران لیسانس همیشه این سوال در ذهنم بوده که چطور میشه اندیشه ها به وجود میان و در جامعه ای گسترش پیدا میکنند؟با این سوال بود که موضوع پایان نامه ارشدم را هم در همین زمینه انتحاب کردم و تصمیم گرفتم به طور علمی و تخصصی روی این دغدغه همیشگی ام کار کنم.بگذریم که چه سختی هایی سر تایید موضوعم پشت سر گذاستم.بالاخره موضوع  کلی پایان نامه شد بررسی تعاملاتی که در حین انها اندیشه ها شکل میگیرند و گسترش پیدا میکنند.

یکی از اتفاقات خوب زندگی ام اشنایی  با دکتر حسن چاوشیان یکی از اساتید خوش فکر و ازاد اندیش دانشگاه گیلان  بود که باهاش در مورد دغدغه اصلی ام صحبت کردم ، و چون درگیر ترجمه کردن کتاب ""جامعه‌شناسی فلسفه‌ها:نظریه جهانی تحول فکر"[1]کالینز بود منو با اندیشه رندل کالینز اشنا کرد  و چراغی به دستم داد که چطور بتونم دغدغه ذهنی ام را سامان و به بخشی از سوالاتم پاسخ بدم.

رندل کالینز[2] جامعه شناس امریکایی است که با مطالعه تاریخی مکاتب فلسفی  جوامع مختلف دنیا از جمله،یونان باستان،مصر،هند،چین ،یهودیت و حتی ایران باستان  به بررسی شبکه های تعاملی و حلقه های فکری میپردازد .از نظر او در جریان  تعاملات شبکه ای است که  اندیشه های ناب شکل میگیرند و با معرفی  اندیشه ها از طریق پیروان، اندیشه ها گسترش ،تعدیل و اصلاح میشوند .اندیشه های جدید بعدی هم سوار بر اندیشه های قبلی اما در قالب طرح موضوعات جدید متولد میشنوند. در واقع در جریان این تولد شکلی از انباشت علمی وجود دارد.

در کنار زحمات دکتر چاوشیان در معرفی کتاب کالینز و ترجمه بخشی از کتاب اون و لطف رندل کالینز که بدون هیچ چشم داشتی  پی دی اف بخشی از  کتاب "زنجیره‌های مناسک تعامل"[3] خودش را برام فرستاد،ماه ها و روزها صرف این میکردم که بفهمم کالینز چی میگه و چطور میشه نظرش را در اجتماع کوچک اساتید مورد بررسی قرار داد ،و با  دکتر حمید عباداللهی  ساعتها به  گفتگو و بحث مینشستیم تا بتوانیم برای عملیاتی کردن نظر او روش مناسبی را پیدا کنیم .روزهایی که تنها تفریح من رفت و امد به تهران و رشت ، نگاه کردن  به مناظر وحشی و زیبای مسیر رشت -تهران و مردم در خیابان و مترو بود و حتی در حسرت خواندن روزنامه بودم.

وقتی کار علمی انجام میشه این روحیه دمکرات باید وجود داشته باشه که همه از اون کار علمی به شکل ازاد استفاده کنند اما ازادی بدون تعهد انسانی و اخلاقی و ضمانت اجرای قانونی تبدیل به دشمن خود انسان میشه .

این ها درد دلهایی بود که  دیدم "انسان اجتماعی" بدون ارجاع به کار من ،عین مطالب کار من را در پایان نامه خودش به کار برده گفتم.درددل هایی که فقط باید با جماعت انسانی که داری باهاشون زندگی میکنی ،میتونی بگی چون اگه این دردهارو جدی نگیریم خودمون هم یه روز تبدیل به همون درد میشیم و درست بدبختی زمانیه که همه از جنس یه درد میشیم ،این یعنی اونقدر نسبت به درد اجتماعی و جامعه ای که درش زندگی میکنیم بی تفاوت بودیم که مثل ویروس مارو هم الوده کرده اما علاجی براش پیدا نمیکنیم. اگه امشب صدای همسایه را شنیدی که داد میزنه، اهای گرگه گوسفندمو برد  باید بدونی فردا این تو هستی که باید با صدای بلندتر این داد و بزنی....وای به روزی که شنیدن این صدا برامون عادت بشه...فردیت و انسانیت ما جدا از اجتماعی که در ان زیست داریم نیست.

 

برای دوستانی که درصدد اشنایی بیشتر با اندیشه رندل کالینز هستند  میتوانند به پایان نامه اینجانب در دانشگاه گیلان و  کتابخانه ملی(تهران:اتوبان شهید حقانی،بلوار کتابخانه ملی )به ثبت رسیده،مراجعه کنند.

‏وضعیت نمایه سازی

:

اطلاعات ثبت

‏شماره کتابشناسی ملی

:

۲۶۴۵۷۶۵

‏عنوان و نام پديدآور

:

بررسی اجتماع علمی به مثابه مناسک تعامل "بررسی موردی: مناسک تعامل اساتید دانشکده‌های علوم اجتماعی تهران و علامه طباطبائی" [پ‍ای‍ان‌ن‍ام‍ه‌]/دانشجو زهرا خستو ؛ استاد راهنما حمید عباداللهی ؛ استاد مشاور حسن چاوشیان.

‏جزئيات پايان نامه و نوع درجه

:

(کارشناسی ارشد): جامعه‌شناسی.

‏محل و سال اخذ مدرک

:

گیلان۱۳۸۹.

‏نام دانشگاه/ پژوهشگاه

:

دانشگاه گیلان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه علوم اجتماعی.

‏مشخصات نشر

:

۱۳۸۹.

‏مشخصات ظاهری

:

ز، ۲۷۵ ورق: جدول.

 


2"The Sociology of Philosophies: A Global Theory of Intellectual Change." Cambridge: Belknap Press of Harvard University.

3.. Interaction Ritual Chains. Princeton University Press

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 90/11/30 و ساعت 13:22  
 افزایش قدرت فردی در تحمل الودگی هوا

                                          افزایش قدرت فردی در  تحمل الودگی هوا

 "our grassroots always stood firm - confident in our strength, secure in our solidarity, and unbowed in the face of the forces that seek our surrender."

قتی سوار مترو میشوی،دیدن زنان دست فروش بخشی از زندگی روزانه ات شده..،پیر،جوون ،زیبا ،معلول... دیدن زن باردار 6 ماهه یه کم تازگی دارد اما  به مرور انقدر زیاد میشود که در فراوانی به امری عادی زندگی روزانه مبدل میشوند....مثل دیدن بچه های خیابانی...خوب حالا مگه مسئله جامعه ایران فقط این زنها و بچه های خیابانی هستند؟

ازدحام جمعیته که از پله برقی مترو بالا و پایین میره ،زن ومرد به فاصله 20 سانت کنار هم ایستادند تا سوار پله های برقی شوند،از درب خروجی مترو که بیرون  میزنی،هوا سرده،احساس میکنی نمیتونی به راحتی نفس بکشی،همه چیز عادیه همه دارن میرن به سمت چیزی که تو ذهنشونه،محل کار،محل قرار،خونه ....به افق  دوردست نه ،بهتره بگم،به افق چند کیلومتریت که نگاه میکنی ساختمان های شهر را غرق دردود میبینی....کسی به اسمان نگاه نمیکنه، همه در اندیشه دغدغه های خود هستند و باید به جایی که میخواهند برسند...خوب حالا مگه مسئله جامعه ما اینه که این روزهای  هوای تهران هم تحت تاثیر تصمیمات بشری رنگ ابیشو از دست داده و  الودست ؟

این روزها پای صحبت هر ججونی که مینشینی، هیچ تصوری به اینده نداره ،اونی که مدرک گرفته از طبقه متوسط باشه عجیب سودای اینو در سر داره که  مدرک تافل و ایلتسشو بگیره و از ایران بره،خبر شنیدن مهاجرت هم نسلی های تحصیلکرده (که نسل متخصص اینده جامعه ماست که در رشد طبقه متوسط و ایجاد برابری اجتماعی  هم نقش به سزایی داره ) به یکی از خبرهای روزانه تبدیل شده،بالاخره قشر تحصیل کرده عجیب فکر رفتن دارند..حالا مگه مسئله جامعه ما اینه که داریم طبقه متوسط متخصص را از دست میدیم؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 90/10/30 و ساعت 14:23  
 لاله سحر خیزان،شهلا جاهد،قربانیان "فرهنگ چند زنی"
 

ساعت ۶ صبح چهارشنبه شهلا جاهد که به اتهام قتل لاله سحرخيزان ، همسر ناصر محمد خانی، فوتباليست معروف ايرانی در پاييز سال ۸۱ بازداشت شد،  پس از ۸ سال زندان به دار آويخته شد.

شهلا جاهد به دار" فرهنگ چند زنی" اویخته شد.

لاله سحر خیزان،شهلا جاهد،قربانی "فرهنگ چند زنی" شدند.

به مرگ و به دار اویخته شدن این فرهنگ شوم  ،چاره ای باید ...

این قربانیان عضوی از همین جامعه ای هستند که ما نیز در ان زیست داریم،اگر دید فردی ات را کنار بگذاری و با نگاهی اجتماعی به این اتفاق درداور بنگری باید بنشینی و تو هم به مانند مادران این قربانیان شیون و زاری کنی.

فرهنگی که همین نزدیکی ها،در خانه تو،زیر گوش تو،مدام خود را در پوشش قانون ،سنت  در گفتمان روزمره در تصاویر تلویزیونی بازتولید میکند.

قلم را به سمت کارگردانهایی نشانه میگیرم که مدام در فیل های تاریخی  و اجتماعی خود "فرهنگ چند زنی "را "برجسته سازی" میکنند.

کارگردانی که خود را فرهنگ ساز این مرزوبوم میدانی،نویسنده ای که بخشی از حافظه تاریخی مردم را  ماندگار میکنی،میدانی  با ساخت فیل های تاریخی که در ان  مدام فرهنگ "چند زنی"را به طور پنهان برجسته میکنی،با فرهنگ  این مرز و بوم چه میکنی....فرهنگ سازی ،که زایش قربانی را به همراه دارد.

این روزها در سریال پر هزینه سیما"عمر مختار"(۱)بازتولید" فرهنگ چند زنی "را در قالب عشق  بی بدیل و مردانه مختار(چهره ای تاریخی و مذهبی) به معشوقه اش میبینیم،نویسنده و کارگردان چنان به این عشق مشروعیت میدهند که تمام کنش های همسر اول او به مثابه رفتارهای رقابت جویانه و حسادت ورزی دیده میشود به گونه ای که میپذیریم که زن نباید پشت شوهر خود را خالی کند و  هیچ گاه مختار را در هیچ شرایطی تنها نگذارد و به او خیانت نکند.اری در نگاه نسبیت فرهنگی شاید بگوییم زن عرب را در ساختاری" پدر سالار" و "مرد سالار" هیچ چاره ای جز در پذیرش  "هوو" نیست. اما ایا زنان امروز ما تاب پذیرش این  دغدغه فرهنگی را دارند که بخواهیم در  سریالهای تاریخی و مذهبی هم  ان را برجسته کنیم؟

چقدر دوست داشتم شخصت "عمر مختار" را بیشتر بشناسم،قصه های مادر بزرگم، از وفاداری ،شجاعت و  قیام انسانی با درایت عیله ظلم بود ،نام او نیز " عمر مختار ثقفی "بود.

این روزها،عمر مختار را مطمعنن میبینی،به بهانه  این حادثه اجتماعی که وجدان همه ما را به درد اورده،دیدن  سریالی که مدام  به برجسته سازی  "فرهنگ چند زنی" می پردازد را زخمی بر تمام دردهای اجتماعی از این دست میدانم.

اما اقای کارگردان نمیدانی وقتی دیدم تو هم چه ماهرانه در این فیلم تاریخی  فرهنگ"چند زنی"و تکه تکه شدن عشق را به نمایش گذاشتی ،حسادت زنانه را در ساختاری مردانه پر رنگ کردی تا به دست اوردن مرد ابزاری  برای رقابت زنانه شوند،تمام شعور تاریخی ام را فرو ریختی،این تجربه ها روشن تر میکند که همواره این مردان هستند که تاریخ را بازخوانی میکنند،مردانی که در پس ناخوداگاه خود نظام مرد سالاری را مدام بازتولید میکنند و زنان را به خشونتی ناخواسته وا میدارند.

گریه میکنم،اشک میریزم،برای قربانیان فرهنگ "چند زنی"،برای داغ فرهنگی که به دل انها خورد،شیون میکنم برای مایی که به بازتولید شدن هر روزه این فرهنگ کمک میکنیم،  فرهنگی که  قربانیان خود را این گونه خشونت وار به  کام مرگ و داغ و حسرت جانکاه میکشاند.

جالب است جامعه ای که در صدد حفظ و تداوم خانواده است ،در عرصه هنر عمومی ،به طور پنهان خود علیه ارزشهای خود دست به اقدام میزند.

 

  


(۱)."قصد تحلیل تاریخی و یا مذهبی از شخصیت "عمر مختار" را ندارم،هر کسی را بهر کاری ساختند،بنا بر این که این روزها هر تحلیلی را تنها در قالب مذهبی میبینند ،باید بگویم قصد توهین به هیچ شخصیت مذهبی  و واقعه تاریخی ندارم و طرف مقابل گفتگویم کارگردانانی هستند که در میدان علمی ابزار اصلاح فرهنگی و بازتولید فرهنگی را در دست دارند."

 

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 89/09/12 و ساعت 12:27  
 منطق تامل برانگیز "علی فال فروش"
 

 منطق تامل برانگیز "علی فال فروش" 

 

 نمیخواهم در مورد  کودکان خیابانی  که  جزئی از تصویر شهر تهران  ،کودکانی که در مترو،خیابانها ،پارکها ...سکانسی از زندگی روزمره ما شدند حرف بزنم.کودکانیکه درخواست خرید فال و ادامس و گل  دارند...و با اینکه میدانیم اینها قربانی  تصمیمات بزرگترها و ساختاری هستند که فرصت زندگی اسوده را از انها گرفته و به خاطر نحیف بودن و کودک بودنشان که هنوز بازی کودکانه نکرده در اجبار به بزرگسالی پرتاب میشوند،دست در جیب میکنیم و برای دمی کوتاه میخواهیم خودمان را  با غمشان شریک بدانیم و خرده پولی میدهیم اما میدانیم  کارمان درست نیست  و مسئله به این راحتی ها حل شدنی نیست ولی باز تکرار میکنیم...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 89/05/28 و ساعت 22:58  
 حذف،به همین راحتی؟!!
 

حذف،به همین راحتی؟!!

هویت رشته پزشکی در وجود بیماری و شناخت بیماری است، انسان بیمار و محیطی که بیمار و عوامل بیماری در ان زیست دارند میدان شناخت علم پزشکی میشود و پزشک در مواجه با یک بیمار و توانایی او در شناخت بیماری،هویتش تعریف و پذیرفته میشود ،پزشکی که وظیفه اش شناخت بیماری و درمان ان است بدون هیچ تعصب  و سوگیری به بیمار این وظیفه خود را عملی میکند.

اما هویت تحصیلکردگان رشته های علوم انسانی به خصوص جامعه شناسی را چگونه میتوان تعریف کرد؟

جامعه و تاریخ جامعه (کنش گران،افراد ،معانی ذهنی افراد،میدان های رقابتی و قدرت،نمادهای ارتباطی،نهادها،اسناد...)میدان شناخت  جامعه شناس است با  تلاش برای دوری از پیشداوری و سوگیری سیاسی ، دینی و طیقاتی .بخشی از هویت جامعه شناسی شناخت واقعیت جامعه انگونه که هست و نیز درک ،تفسیر ،تحلیل و انتقاد  از چگونگی زندگی اجتماعی است و پرده برداشتن  از حقایق ناشناخته زندگی اجتماعی که میتوان بر اساس این شناخت و درک معانی اجتماعی و ارتباطی  به  ارزیابی تصمیم گیریهای اجتماعی ،سیاسی و فردی  مان بپردازیم....جامعه شناسی با شناخت  جامعه  به فهم انچا هستیم و خواهیم شد  نیز میپردازد...جامعه شناسی علمی است که با درک بهتر از جامعه وچرایی انچه هستیم  و میتوانیم باشیم،در زندگی اجتماعی و  هم در زندگی فردی ،به ما می اموزد که اسیر تعصبات  نا اگاهانه  نباشیم  و ما را به عملکردی بهتر سوق میدهد،اما این علم نیاز به میدان شناخت دارد،جامعه ، مجموعه ای  از شبکه های روابط اجتماعی،نهادها،روابط رودردو و مجازی ،دنیای معانی ذهنی و ارتباطی.... است.این علم نیاز به تحلیل ،تخیل . خلاقیت در فهم هستی اجتماعی دارد .

هیچ انسان اجتماعی در انزوا و حبس خود در جزیره تنهایی نمیتواند دیگری را بشناسد ،جامعه شناس نیز باید بتواند با حضورش در عرصه های اجتماعی ماهیت خود را تعریف کند،میدان و زبانی برای بیان واقعیات و تفسیر و نقد هستی اجتماعی داشته باشد...

در جامعه سیاست زده ما که همه چیزش بوی سیاست گرفته ،عرصه های فعالیت جامعه شناسی هم  باید از فیلتر سیاست رد شود،در حالی که نطفه جامعه شناسی  با دوری از ایدئولوژی زدگی و سیاست زدگی بسته میشود اما  زمانی که زبان جامعه شناسی هم  برای گفتگو و بیان انچه در جامعه و زندگی اجتماعی و فردی ما روی میدهد، مهر خاموشی زده میشود دیگر چگونه میتوان  سخن از علم جامعه شناسی برای جامعه کرد؟

سایت جامعه شناسی ایران

اولین نشریه علمی و اجتماعی مستقل اینترنتی،سایتی که با مراجعه به ان  میتوانستی تحقیقات و مقالات جامعه شناختی را پیدا کنی ،سایتی که برای دانش اموختگان جامعه شناسی هویت دهنده و دل خوش کننده بود،سایتی که  میتوانستی اطلاعات و اگاهی علمی نسبت به جامعه و نگرش های مختلف به جامعه خود را کسب کنی  ،سایتی که  برای پذیرش ونشر مقالات نیاز به عبور از  هفت خوان  حق چاپ بعد از ماه ها را نداشتی، فیلتر شد . نشریه جامعه شناسی ایران بدور از هرگونه پيشداوری های ارزشی و سوگیري های خاص مطلوب يا مغضوب قدرت، بیشترين کانون توجه خود را شناخت ،تحليل و چاره یابی های مهم مربوط به مسائل اجتماعي و فرهنگی اهتمام داشت و بی تردید برای نهاد قدرتي نیز که قدری دغدغه توسعه و تحول نظامات اجتماعی را در ذهن داشت نیز می توانست مفيد واقع شوداز محافل دانشگاهی و پژوهشي تا کارشناسي از حوزه هاي آکادمیک تا حوزهه ای برنامه ریزی و سیاست گذاری، در بخش های اجتماعی فرهنگی ،سیاسي ،جمعیتي ،مهاجرت، انحرافات خانواده ،کودکان و   زنان ،دین و آموزش ، در لایه های آموزشی اساتید و مدرسان تا دانشجويان و نویسندگان با بینش های اجتماعي تا دانش آموختگان داخل و خارج از کشور پل ارتباطی بسیار قوی بود برای توسعه یک آموزه بینادین در تحول اجتماعي که همانا توسعه اندیشه جامعه شناختي در تبیین مسائل اجتماعی جامعه روبه تحول ایران است..

اگر نخواهی  با سیاست هم کاری داشته باشی ،این سیاست  عزیز که بر سر سفره  ساده و بی رنگ ما نشست و حتی انقدر خواست به ما نزدیک شود که  شب به زیر پتوی ما سرک کشید و ما به صفت مهمان نوازی او  را نان دادیم و گرم کردیم ،هم چنان میخواهد در تمام سلولهای زندگی اجتماعی و فردی ما رخنه داشته باشد که حتی با توجه یا بی محلی هم به قبایش بر میخورد و  با گرفتن یقه ات میخواهد عرض اندام کند و میگوید مرا ببین که چقدر بزرگ و قدرتمند در برابرت ایستاده ام...

حذف یک سایت علمی با این منطق که دانش و  روش های مطالعه اجتماعی و علوم انسانی با ارزشهای دینی مغایرت دارند ،با منطق هیچ علمی نمیخواند ،انچه  دین و سیاست و علم را از هم جدا میکند روش شناخت  انهاست حتی میدان علم هم قائل به یک روش شناخت نیست .اگر علم ،علم است روشهای خاص خود را برای شناخت  دارد و دین هم روش های شناخت خود را چه کسی  گفته انها باید مانند هم باشند؟هر کدام میتوانند روش شناسی خود را داشته باشند که دارند.....

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 89/05/06 و ساعت 12:27  
 دمی با سهراب برای دوست داشتن
دمی با سهراب برای دوست داشتن

و پیامی در راه

من گره خواهم زد،چشمان را با خورشید،دل ها  را با عشق

سایه ها را با اب،شاخه ها را با باد

و بهم خواهم پیوست،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها

بادبادک ها،به هوا خواهم برد

گلدان ها،اب خواهم داد

خواهم امد پیش اسبان،گاوان،علف سبز نوازش

خواهم ریخت

مادیان تشنه،سطل شبنم را خواهم  اورد

خر فرتوتی در راه،من مگسهایش را خواهم زد

خواهم امد سر هر دیواری،میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد

مار را خواهم گفت:چه شکوهی دارد غوک !

اشتی خواهم داد

اشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت...

"سهراب سپهری"

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 89/04/12 و ساعت 23:46  
 انسانیت، فراتر از جنسیت

"فرهنگ گفتگو"شکلی از  رابطه ی انسانی فراتر از جنسیت

 

 

نظر دادن در مورد زنان جامعه ما کاری بس پیچیده است که در دام  کلی گرایی تعمیم دهنده که همه چیز را یک کاسه میکند یا جزئی نگری غیر منصفانه گرفتار نشویم به خصوص در فقدان پژوهش هایی در سطح متوسط  اگر این نظرات  تنها بر اساس تجربیات یا مشاهدات فردی یا ایدئولوژیک سیاسی  باشد .

نمیخواهم از جفاهایی تاریخی که  بر زنان رفته سخن بگویم،نمیخواهم از خشونت هایی که به زنان شده بگویم،نمیخواهم داد فمنیسم بودن سر دهم ،نمیخواهم فعالیت زنان و مردانی که به انسانهایی با حقوق برابر مینگرند، نادیده بگیرم؛میخواهم بگویم  فراتر از جنسیت باید سخن گفتن ،گوش کردن به یکدیگر و گفتگو را اموخت . چه  کسی نمیگذارد ما به راحتی از خود، محیط و جامعه  سخن بگوییم و قبل از قضاوتی ،هنر گوش کردن را بیاموزیم؟چه کسی نمیگذارد به دیگری فراتر از جنسیتش حق انتخاب دهیم؟حتی اگر دوستش داریم او میتواند عشق ما را بپذیرد یا نپذیرد.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 89/03/08 و ساعت 23:59  
 بیداری اواز نیمه خفته
امروز صبحم را با لذتی از جنس دیگر شروع کردم.

وقتی صدای  اواز مژگان شجریان را  به عنوان تک خوان در همراهی با  محمد رضا شجریان  شنیدم ،لذتی از جنس  دیگر را تجربه کردم.

محمد رضا شجریان به همراه  دخترش به عنوان "زن ایرانی" که هنر و صدایش در پستوی  سلطه تفکر مرد سالارانه  پنهان بود،ساختاری که  هنر اواز زنان در پس  صدای مردان پنهان میشد ،هنر دخترش را به عنوان  صدایی مستقل و هویت بخش  همراهی میکند در اجرای اواز  در کنار صدای یک زن ،به عنوان تک خوانی مستقل که صدایش در پس صدای یک مرد پنهان نباشد همراه و اواز نیمه خفته ای که  صدای مستقل و هویت بخش زنان در ان  غایب بود ، بیدار میشود.

در این روزهایی که انواع  خبرها تمام ذهنت را درگیر کرده و تنها سکوت را در نظاره گری انچه میبینی و میشونی ،بر میگزینی؛در غم شنیدن این خبر ها که

 نام فروغ فرخزاد از لیست شاعران ایرانی حذف میشود.

تاریخ هخامنشیان از تاریخ ایران حذف میشود.

اما در این غم .....

شنیدن  صدای اواز  این زن  لذتی از جنس دیگر است،شاید اگر تجربه  زن بودن در این جامعه را نداشتم  لذت شنیدن صدای یک زن در فضای هنر و تاریخی که  هنر اواز خوانی زنان  هنرمندش در پس نگاه فسیل زده به "زن "که تمام وجوه انسانی و هنریش به عنوان کنش گری فعال که میتواند انتخاب کند و خلق کند  نادیده انگاشته میشود را نداشتم.

 هنر اوازخوانی فراتر از جنسیت و نگاه متحجرانه مذهبی جلوه نمایی میکند.این زیباست.......این نوید است......و یک لذت .....لذت شنیدن جلوه ای دیگر از هنر نمایی بشر........

دانلود تصنیف سخن عشق،با اجرای محمد رضا شجریان و مژگان شجریان(اجرای لندن)

 

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 89/02/13 و ساعت 11:20  
 بر کدام بلندای اگاهی

در این رقابت ،نگاه معصومت  کدام پریشانی بزرگ را موج میزند ...

این کلمه بارها به گوشمان  خورده  است"فقر فرهنگی" و با استناد به این کلمه همیشه در صدد بوده ایم  ظلم و رنج های بشری در یک جامعه را  تفسیر کنیم .اما  این کلمه  گشاد تر از ان است که بتوان رنج هستی بشر را با این مفهوم تحلیل کرد که با این کار در دل خوش از کاربردش در  اعتقاد به ان در گستره تحلیلی ،  تنهایی بشر را در رنجی که در هستی  میکشد رها  میکنیم.

هنوز 23 سالشه اما 4ساله که مهر بیوه بودن به پیشانیش خورده ،زن بیوه ای با پسری  5 ساله از مناطق جنوبی  حاشیه دریای عمان با افتاب سوزان و صمیمی اش.زن سوم مردی که 37سال ازش بزرگتر بود.

با لهجه جنوبیش که سعی میکرد فارسی صحبت کنه ،میگفت  دخترا حق ندارن در مورد  انتخاب شوهر نظر بدن ،اصلن انتخابی وجود نداره.اما من با حاجی خوشبخت بودم .چند ماه اول حسی بهش نداشتم اما ازم حمایت میکرد ،جوون بودم ،مخصوصن که با مهمونای تهرانی  و شیرازی و....رفت و امد میکردیم برای اینکه  نشون بده چقدر به من  احترام میذاره  هر چی میگفتم قبول میکرد و میخرید ،بهم ازادی میداد  که باهاش برم بازار،باهاش برم خونه دوستاش....اخه حاجی لنچ داشت،پولدار بود،هر چی میخواستم  برام میخرید.با هم مسافرت زیاد میرفتیم....خیلی بهم محبت میکرد ،با این محبتا و حمایتاش بعدش عاشقش شدم.کاش به این زودی ها نمیمرد.من و پسرمو تنها گذاشت .نمیخوام دیگه شوهر کنم .میخوام بمونم خانه بابام و پسرمو بزرگ کنم.اگه بخوام ازدواج کنم دوباره میشم زن دوم و سوم.بعضی وقتا زن سوم بون خوبه .زنای سوم همه جوونن ،همه دخترن،با  خنده ای محزون  اروم گفت ولی من دیگه خودم یه بیوه ام ...مردا زنای سوم جوونشونو بیشتر دووست دارن،مخصوصن اگه  دخترای زرنگ و سر و زبون دار و خشگل  باشن بیشتر وقتشو با زنای سوم میگذرونن ...اما باید خیلی به زن اول احترام بگذارن که مردم نگن هووی بدیه...هووشون به خاطر اینکه شوهرشون وقت زیادی رو با اونا میگذرونن بهشون حسودی  میکنن  و از اونا به شوهراشون بد میگن...دوست من هم زن سومه اما خیلی زرنگ بود الان  خیلی خوشبخته ،شوهرش  خیلی دوستش داره ،یه کاری کرده  که شوهرش  دیگه نمیخواد زن بگیره ،با خندهای زیرکانه گفت خوب اخه حاجی هم پیر شده ..هووهاش خیلی بهش حسودی میکنن...

 از اینکه کسی سر بچم داد بزنه خیلی عصبانی میشم ولی وقتی شیطنت میکنه  برادرای بزرگش سرش داد میزنن نمیتونم چیزی بگم ، میرم میشینم یه گوشه و توی تنهایی یواشکی گریه میکنم.نمیخوام دیگه ازدواج کنم ،به پدرم هم گفتم نمیخوام عروسی کنم و پدرم به احترام روح حاجی  که لسمم رو اسم حاجه و احترام خانواده حاجی که ازش بچه دارم بهم هیچی نمیگه و منو تو خونش نگه داشته،میخوام  پسرمو بزرگ کنم ،پسر بزرگ حاجی  از زن اولش بهمون ماهی 200 هزار تومن خرجی میده ،خرج خودمو بابام میده ،راضی ام ،میدونم بچم پیش خودمه.اما بعضی وقتا که میبینم زنا با شوهراشون میرن بیرون و شوهراشون روزای عید قربان و عید فطر براشون خرید میکنن دلم میگیره ولی وقتی به پسرم نگاه میکنم و میدونم پیشمه به هیچی دیگه فکر نمیکنم.

 چه کلمه ای بیان گر رنج حسرت خوردن کودک 5 ساله  در گرفتن دست پدر است،رنج  و محرومیت کودک 5 ساله ای که قربانی ساختار قدرت مردانه شده  ،ساختار قدرتی که تصمیم میگرد دختری را که 37 سال کوچکتر از اوست را قربانی کند و در این ساختار حمایت های  مادر را در غیاب حمایت اجتماعی و سوق دهنده  پدر که حمایتی واقعی تعریف شده  به کمترن بها پاسخ دهد.

ساختار قدرت مردانه ای که زنان را به مبارزانی علیه هم تبدیل میکند ،ابزارمبارزه انها با یکدیگر برای جذب و مورد توجه قرار گرفتن مردان ،طراوت تازگی جنسی،زیبایی،زبان چرب و نرم و زاییدن پسر است.

ساختار به مثابه بازار رقابت میشود که زنان به مانند کالایی ارتباطی منجر به پیوند حوزه های  قدرت مردانه  میشوند و با باور خود که باید این گونه باشند عامل پویایی ساختار قدرت مردانه..میدانی که زنان مبارزانی علیه خود هستند تا با کالاهایی چون بدن،زیبایی  ، دختر پدری پولدار بودن .... که تقدیر در اختیار انها میگذارد به مبارزه با هم جنسان خود برای گرفتن مراکز مهم توجه یعنی مردان  بپردازند.در اینجا شکست یک زن در از دست رفتن فرصتهای رقابتی و از دست دادن کالایی تقدیری  دیده میشود و هیچ گاه به ساختار مرد محور به عنوان کسی که تعیین کننده ارزشمندی یک کالاست نگاه نمیشود .زن بیوه ای که در عین زیبایی و جوانی کالاهای تقدیری اش دیده نمیشود زیرا حتی این مردان هستند که ارزش این کالاهار ا تعیین میکنند ،حتی این کالاها هم نمی توانند همواره کالاهای برتر در کسب پیروزی باشند.

زنی که در چنین ساختار رقابتی علیه یکدیگر برای استحکام ساختار قدرت مردانه رشد یافته ،چگونه میتواند سرنوشت خود را در دست گیرد؟چگونه میشود که بدیهیات و نگاه تقدیرگرایانه به مسئله ای مور شک تبدیل شود  و مورد بازنگری قرار گیرد؟چه چیزی به ما این اجازه را میدهد که نگاه انتقادی به این گونه ساختارها و روابط داشته باشیم؟

 

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 89/01/15 و ساعت 12:27  
 عید باستانی خجسته

انسان افریننده در ...

بهار امده است ،فصلی نو در سالی نو ،بهار با  طراوت  هوای تازه،بوی نفس های زمین ،صدای جویبار نشنیده در شهر.اما میتوان در تازگی نسیم لطافت گلبرگ های شکوفه ها را تجسم و لمس کرد  ،از دیدن سهم زندگی پشه ها و حشرات  در سخاوت طبیعت لذت برد و سلولهای بدن و شکوفایی ذهن را در هوای مستانه و حضور زندگی در کوچکترین موجودات به تازگی سپرد .

این بهار ،این تازگی طبیعت در ایین باستانی ایران زیوری برای تمدن و ایین دیرینه بشر خلاق سازنده در یکنواختی  قوانین  طبیعت است که  همواره رسم و قاعده طبیعت بر کنش و ارتباطات جمعی و انسانی بشر بی تاثیر نبوده  است  .طبیعت به قاعده تقدیر کورش ساز یکنواختی سر میدهد و فصلها و روزها از پی هم میایند اما در برابر این تقدیر کور، انسانی با شعوری سازنده قرار دارد که دامان این تقدیر کور را به زیور سازندگی و خلاقیت و افرینندگی و ابزار سازی و ارمان سازی اش صیقل و جلا میدهد.

فصلی نو ،سالی نو و  زندگی نو ،اما نویی در وجود بشر است نه در تقدیر و یکنواختی کور طبیعت اطراف ما.با ارزوی نو شدن که این شدن در طبیعت کجا و در ادمی کجا.

و با ارزوی این  که این سال سالی پر از موفقیت و تحول بیشتر اندیشه و فکر ،رخت بستن هر گونه تنش و خشونت از فضای اجتماعی و روانی  ما ایرانیان برای ساختن محیطی انسانی  سرشار از احترام به حقوق دیگری باشد.

زهرا


...جامعه ای بسامان

 سال نو فرارسیده است و طبیعت دیگربار به زمزمه می گوید که رابطه انسان - طبیعت «واو» است. و این «واو» است که خاطرنشان می کند که همه چیز «پیوند» است و پیوند معطوف به نو شدن. باری، امیدم بر آن است که سال نو، سالِ کاهش تنش های فردی و جمعی، افزایشِ همکاری و همیاری ها، و تلاش خستگی ناپذیر فردی و جمعی ما برای رسیدن به یک جامعه بسامان باشد.

کوروش

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 89/01/01 و ساعت 12:34  
 مشق های خط خورده

مشق های خط خورده

به روی تمام مشق هایم خط  کشیدی

 مشق هایی که نوشتم

ادب،اداب دارد

مشق های شبانه ای که

زیر نور مهتابی

بلند خواندم

انسان حرمت دارد

مشق هایی که

در خواب زمزمه کردم

 انسان اخلاق دارد

اخلاق مسئولیت دارد

دفترم پر از خط خوردگی

با قلم سیاه تو شد

اما نمیدانستم که  روزی

در تجربه زیستن

خود خطی بر تمام مشق هایم خواهم بود

 ان دم که فهمیدم

اداب ،ادب ندارد

اخلاق، دروغ دارد

مسئولیت، اخلاق ندارد

مشق هایم  عینیت حماقت من شد

در اجبار تکثیر شدن

برای بقا یافتن

من نیز خطی شدم بر تمام مشق هایم

اما

اگرمن را هنر خط زدن نباشد

مشق شبانه من

 تنهایی من  است

 زهرا اسفند1388

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/12/07 و ساعت 0:13  
 چرا به دیدن تئاتر نمی رویم؟(1)

چرا به دیدن تئاتر نمی رویم؟(۱)

اگر بخواهیم برای سپری کردن فراغت خود میان رفتن به  سینما و  دیدن تئاتر و رفتن به پیتزا فروشی یکی را انتخاب کنیم  کدام گزینه را انتخاب میکنیم؟

نزدیک به 5 سالی است که دو یا سه ماه یکبار با مونا  یک روزی را انتخاب میکنیم و از صبح تا عصر در خیابانهای تهران قدم میزنیم و در مورد مسائل اجتماعی ،مسائل زنان به خصوص هم نسلهای خودمان ،تاثیر سیاست،اقتصاد ،اموزش و رسانه ها بر اگاهی فردی و اگاهی زنانه حرف میزنیم و ناهار را در یکی از پیتزا فروشی های پر اذحام میگذرانیم  و گاهی به سینما میرویم و عصر سری به کافه نادری میزنیم و بعد از خوردن قهوه ترک ،رویاهایمان را ته فنجان نقاشی میکنیم و دلیلی برای بی دلیل خندیدن و قهقهه زدن وخوش بودن پیدا میکنیم  ...

یک روز تصمیم گرفتیم  هزینه رفتن به پیتزا فروشی را برای رفتن به تئاتر صرف کنیم  و نیمی از وقت خود را در سالن تئاتر پر کنیم و ساعاتی را به تحلیل موضوع نمایش ها اختصاص دهیم اما بعد از 1 سال نتوانستیم راهمان را به سمت تصمیمان کج کنیم و هنوزاین تصمیم به تعویق افتاده در دلمان عجیب  سنگینی میکند.و بحث هر دومان این بود که فضای تئاتر خاصه ،ادم احساس راحتی نمیکنه،.....

اما چرا این گونه بود،چرا احساس میکنیم در رفتن به سالن تئاتر احساس راحتی نداریم؟مگر سالن تئاتر چه تمایزی با مراکز عمومی دیگر مانند  سینماها،رستوران ها،پارک ها ،خیابان ها ... دارد؟

پیر بوردیو در جامعه شناسی فرهنگ  خود سخن از مصرف فرهنگی میکند. بوردیویکی از عوامل  استفاده از موزه ها و هنر عکاسی برای عموم  را ارزان بودن و در دسترس بودن انها در میان طبقات گوناگون برمی شمارد و در ادامه سخن از سرمایه های فرهنگی که باعث  کنش گری افراد در میدان های خاص میشود، میکند و اینکه چگونه این سرمایه ها به افراد در کنش گریشان در میدان خاص(هنری)کمک میکنند.

سطح درامد خانوارهای ایرانی به گونه ای نیست که به راحتی کالاهای فرهنگی را در سبد خرید انها جا دهد در حالی که نیازهای  اساسی تر انها براورده نمیشود ،با وجود این در ایران نمیتوان  به راحتی  هزینه را عامل مهم در مصرف یا عدم مصرف کالاهای فرهنگی دانست ،هزینه دیدن یک تئاتر با قیمت متوسط 8هزار تومان برای تمام اقشار جامعه یکسان نیست و  یک دانشجوی بیکار و یا یک خانواده 4 نفره نمیتوانند  این هزینه را به راحتی  تقبل کنند که اگر هزینه ملاک مصرف فرهنگی باشد باید گفت چون موزه ها هزینه ای برای بازدید ندارند پس از استقبال بیشتری باید برخوردار باشند در حالی که واقعیت عملی در ایران  این گونه نیست.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/11/21 و ساعت 23:8  
 عبور از افسون تو

 

عبور  از افسون تو

 

تو تمام شدن یک پایانی

در گریز از یک اجابت

تو نفی حضور دیگری

تو رهایی یک افسون

تو اواز رهایی  دیگری

تو گستاخی شنیدن  یک "نه"

تو پژواک واقعیت اجباری

تو طعم یک هوس انی

تو یک بوسه تیز خیالی

تو نمود من از واقعیت من

تو چهره کریه  زندگی تحمیلی من

در

پایان یک اغازی

تو اغازی  برای دیگر بودگی

تو چشم پوشی یک دنیایی

تو مرگ  یک رویایی

تو عبور از یک ارمانی

در،عبورمن از گذرگاه تاریخ

با نقشی حک شده  از یک دنیایی

 در این گذار

من

حیرانی یک عبورم

سرمست عبور از یک افسونم

زهرا 22 اذر 88

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/10/23 و ساعت 1:29  
 ضعف ثبت اطلاعات ،عدم دسترس به منابع و عدم توسعه پژوهشی

ضعف ثبت اطلاعات ،عدم دسترس به منابع و عدم توسعه پژوهشی

 

1.تحقیقات علمی مبتنی بر تحقیقات دقیق تجربی  در حوزه های جامعه شناسی ، مردم شناسی ،ارتباطات،علوم سیاسی،جرم شناسی،تاریخ ....مستلزم  در دسترس بودن  اطلاعات دسته بندی شده  از سازمانها و روند های اجتماعی است. یکی از دغدغه ها در حوزه علمی و فرهنگی  نبود اطلاعات اماری ( که حتی در صورت وجود انها به دلیل ضعف در مدیریت ثبت و کامل نبودن این  اطلاعات نمیتوان به راحتی به انها اکتفا کنیم )،ثبت  این اطلاعات و در سترس بودن  انها برای کاربران حوزه تحقیقاتی است.اما قصدم از نوشتن این مطلب  دغدغه ها و چالش های موجود در  دست یابی به اطلاعات تجربی و اماری از رویداد ها و نهادهای اجتماعی و ثبت و  ضبط  اطلاعات  و محصولات اجتماعی به خصوص برای دانشجویان ارشد  است .

یکی از ویژگی های جامعه تکثر یافته مدرن، رشد ابزارهای دیجیتالی،حفظ و نگهداری  اسناد و مدارک  علمی و تاریخی و اداری  با استفاده از این ابزرهاست.

۲.فناوری اطلاعات  بر ابعاد زندگی اجتماعی و نهادی  تاثیر می گذارد این تاثیر در حوزه علم و تحقیقات نیز چشمگیر است. در جوامع مدرن و تخصص یافته ،اسناد تاریخی به مانند کتابها و مجلات نه تنها به صورت  دیجیتالی ثبت و ضبط می شوند بلکه  به صورت  ارشیو، از این اسناد عینی  نگهداری میشود که  نمیتوان نقش کتابت واسناد خطی را در نگهداری تاریخ اندیشه جوامع نادیده گرفت.

 در جامعه ما از این ابزارها  در ادارات و کتابخانه ها استفاده های بسیاری میشود، اما  نکته مهم  ماهیت استفاده از این ابزارها در ضبط و نگهداری اسناد و در دسترس بودن انها برای مخاطبان است که حتی با سهولتی که این ابزارها برای دسته بندی و حفظ اسناد دارند، در سازمانهای اداری و  دانشگاهی نیرویی انسانی ،زمان و انرژی هدفمندی  برای دسته بندی دقیق و وارد کردن  اطلاعات نمیگذارند.

برای جمع اوری داده ها برای پایان نامه ام به مشکلاتی از جمله  نبود یک سیستم عقلانی برای حفظ اسناد و ایجاد ارشیوی برای نگهداری مدارک و اطلاعات علمی ،تاریخی و نهادی  برخوردم که اشک از چشمانم را دراورد.اگر در جامعه ادعایی مبنی بر حفظ اسناد علمی مثل عناوین پایان نامه ها وجود داشته باشد باید گفت که هنوز این نگهداری به صورت دسته بندی شده، تفکیک شده و کامل ثبت و ضبط نمی شوند.

۳.از  اولین سال ورودم به دانشگاه در رشته جامعه شناسی ،اساسی ترین دغدغه ذهنی ام در این رشته این بود که چرا در ایران  نظریه پرداز در حوزه جامعه شناسی نداریم که با این دغدغه شروع به خواندن زندگی بزرگان جامعه شناسی  کردم که انها مگر چگونه  به زندگی نگاه  میکردند که میتوانستند انقدر متفاوت و دقیق به جامعه و مسائل اطرافشان نگاه کنند و به اندیشمند بزرگ  ، ماندگار  و تاثیر گذار تبدیل شوند. با این دغدغه ذهنی پایان نامه ام را در حوزه جامعه شناسی علم و معرفت علمی  انتخاب کردم با این سوال اولیه که چرا در ایران با گذشت شش دهه از ورود  جامعه شناسی(1)،  این رشته  توسعه نظری  و راهبردی  در رابطه با جامعه ایران نداشته  و ایا میتوان از یک نظریه پرداز در این حوزه سخن گفت؟

تا اینکه این روزها به مرحله جمع اوری داده ها متناسب با چارچوب نظری نیازمند بررسی ،عناوین پایان نامه ها ی  دهه60، 70 و 80حوزه جامعه شناسی  دانشکده علوم اجتماعی  دانشگاه تهران و علامه رسیدم، و برای یافتن این بخش کوچک داده ها کفش اهنین به پا کردم و اول از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران شروع کردم. البته دانشگاه تهران  به عنوان دانشگاه مادر ،برای ایجاد و حفظ مقام والایی خود به عنوان دانشگاه  پایتخت ،قوانین مجزایی را از سایر دانشگاه های دیگر برای خود وضع میکند.یکی از اینها عدم پذیرش دانشجو ارشد از دانشگاه های دیگر برای دیدن پایان نامه و امانت گرفتن کتاب با کارت "طرح الغدیر" (2) است و برای دیدن پایان نامه  ها در دانشگاه های  تهران باید دست در جیب  بزرگ و خلوت دانشجویی شد و کارت عضویت 1 ماهه تا 1 ساله را خرید و به شکر خداوندگار جان و خرد  حتی اجازه خرید کارت موقت برای  استفاده از کتاب ها را حتی در داخل کتابخانه نمی دهند.

برای جمع اوری بخشی از داده هایم به...

 صحنه اول:موجود نمی باشد

به دانشگاه علوم اجتماعی  دانشگاه تهران و به بخش کتابخانه دیجیتالی مراجعه کردم ،در سرچ عناوین پایان نامه ها  امکان تفکیک عناوین پایان نامه ها در حوزه های مجزا وجود نداشت و عناوین بر حسب سال دفاع به صورت فله ای و درهم وجود داشت و  بخشی از پایا ن نامه ها یا عنوان حوزه رشته ای را نداشت یا نام اساتید راهنما.

وقتی برای گرفتن لیست عناوین پایان نامه ها ی کار شده در دهه گذشته به گروه جامعه شناسی نیز مراجعه کردم ،جوابی که شنیدم این بود که این لیست در گروه موجود نیست به مرکز نگهداری اسناد ملی (ایران داک)مراجعه کنید.

به دفتر نامه علوم اجتماعی رفتم و گفتم ببخشید کجا میتونم ارشیو مجموعه نامه علوم اجتماعی را ببینم ،خانم مهربانی،مهربان خنیدیدن و گفتند که  با وجود کامپیوتر چرا باید از این کتابها که جای زیادی میگیرند ،نگهداری کنیم.

خوب،این خانم مهربان راست میگفت اما به خودم گفتم ،مگر چند سال است  که در  ایران فناوری اطلاعات رشد کرده،قبلن از این کتابها و اسناد چطور نگهداری میشد؟بعد اینکه چون کامپیوتر قادر به حفظ این اطلاعات بدون گرفتن فضای خاص در عالم خارج است  پس باید  کتابها را از کتابخانه ها جمع کرد و فاتحه کتابخانه ها را خواند و تنها به دنیای مجازی کتابخانه ای  دل بست.

 صحنه دوم:راهنما نداریم

به وزارت علوم مراجعه کردم ،از بخش ورودی خواهران وارد  شدم و به نگهبان خانمی که برگه ورود میداد توضیح دادم که به دنبال چه هستم ، گفت به طبقه چهارم مراجعه کنید،به مدت 45 دقیقه از طبقه چهارم به طبقه یازدهم ،نهم،دهم،چهاردهم و هشتم مراجعه کردم  و باید به هر مسئولی توضیحی از کارم میدادم.اما هر کسی مرا به از این اتاق به  اتاق دیگر راهنمایی میکرد و اسم همکاران خود را میدادند و میگفتند میتواند به شما کمک کند اما جالب بود که حتی بعضی از افرد در بخش های دیگر نام فامیلی همکارانشان به گوششان نرسیده بود(این هم از تخصصی شدن زیاد ی  اما صوری مشاغل در سازمانهای اداری ایران).دست اخر سر از بخش معاونت پژوهش دراوردم  اما خسته شده بودم از این که مدام توصیف از کارم میدادم و از این اتاق به ان اتاق میرفتم،مسئول این بخش گفتند بهتره شما برین سازمان حفظ اسناد ،گفتم ببخشید ،شما بروشوری ندارین که بخش های ساختمان و نوع عملکرد انها را توضیح دهند،خندیدن و گفتن نه ،پایین راهنمای طبقات را روی دیوار نصب کردیم  البته مرسومه که از نگهبانی  که وارد میشین راهنماییتون میکنن،گفتم همه راهنمای کردن اما هنوز راهنمایی نشدم، ظاهر این ساختمان خیلی شیک و فنی  است که حکایت از توسعه سخت افزاری داره ،ظاهر ساختمان ادم را میکشه اما متاسفانه ظاهرن نرم افزاریش  ادم را در شوک نگه میداره.

 صحنه سوم:امکان نداره

به پژوهشگاه  اطلاعات و مدارک علمی  معروف به" ایران داک " رفتم ،بعد از گرفتن نوبت  و 2 ساعت انتظار برای رسیدن نوبتم، به مسئولی  که مراجعه کنندگان را که  همه از قشر دانشجو هستند ، برای  سرچ راهنمایی میکرد، چیزی که میخواستم را شرح دادم و بهم گفت: عزیزم سرچ پایان نامه ها به صورت تفکیک شده امکان نداره اما میتونی بر حسب سال  و نام دانشگاه پایان نامه را  انتخاب  و سرچ کنی.

این سازمان واقع در خیابان انقلاب،تقاطع خیابان فلسطین است  که بسیاری  از دانشجویان برای سرچ پایان نامه  از کله سحر به این مرکز مراجعه میکنند و برای هر یک ساعت  استفاده از سیستم و سرچ پایان نامه ها و مشاهده پایان نامه ها 1500تومان پرداخت میکنند.(البته نوشتن تند چکیده های پایان نامه ها در  طول یک ساعت که همیشه وقت کم میاد و  نتیجه اش درد حسابی دست و انگشته را هم اضافه کنید که بیشتر از یک ساعت طول میکشه و مجدد دست به دامان جیب مبارک،ساده و بی شیله پیله باید باشی)

 دست اخر از خونه وارد  کتابخانه دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران شدم  و ظرف چند روز گذشته  از صبح تا شب تمام پایان نامه های موجود در دهه 60و70و  را 80 دونه به دونه سیو کردم ،تا خودم به تفکیک این پایان نامه ها بر حسب گرایش بپردازم اما  دلم از این میسوزه که تعدادی از پایان نامه ها یا نام اساتید راهنما را نداره یا گرایش  انها مشخص نشده.

اما در این رابطه

مشکل اول:ضعف  در تخصص کتابداری و جدی نگرفتن این رشته تخصصی  به عنوان بخش مهمی در ثبت و ضبط  و تفکیک منابع در جهت انجام تحقیقات است.

مشکل دوم:ضعف خیلی زیاد در اطلاع رسانی، تبلیغات و راهنمایی مراجعه کنندگان به  مراکز دولتی اماری و کتابخانه ها .

مشکل سوم:عدم ثبت دقیق و ریز اطلاعات که به نوعی تاریخ علمی و فرهنگی یک جامعه را شکل میدهد.

حاشیه:جالبه که وقتی به وزارت علوم مراجعه کرده بودم ، چند بار مرا به عنوان" ارباب رجوع"مخاطب قرار میدادند که به گمانم بی ربط به تاریخ اجتماعی ایران  و دو طبقه"  ارباب  "و "رعیت " نباشد که نیاز به تحلیل بیشتر است که امروز چطور نهادی بدون داشتن وجهه مشخصه  ارباب که داشتن زمین و املاک است این لقب میتواند در این دوره تاریخی  همواره زنده بماند ان هم در یک سازمان دولتی و اینکه چرا این مفهوم برای مراجعه کنندگان به مراکز اداری به کار میرود؟

 


پانوشت:

  (1)پیدایش جامعه شناسی به عنوان یک رشته درسی در ایران به سال 1325 مر بوط می شود در ان سال در یکی از دانشکده های تهران به منظور اشنایی با اندیشه های جامعه شناسی یک واحد تحت عنوان جامعه شناسی اموزش و پرورش ارائه شد. در طی 12 سال نظریه های جامعه شناسی در نهادهای اموزش عالی از طریق تدریس کلی علوم اجتماعی در دانشکده های ادبیات و علوم انسانی به دانشجویان ایرانی ارائه شد ودر سال 1337 دانشگاه تهران به منظور گسترش تحقیق  و تدریس در زمینه علوم اجتماعی،موسسه مطالعات وعلوم اجتماعی را تاسیس کرد.

سال 1313 علم جامعه شناسی از طریق یک جامعه شناس المانی به نام "ویل هاس" به ایران راه یافت که وی درس خود را در سال اول تاسیس دانشگاه تهران در دانشکده ادبیات تحت عنوان "علم الاجتماع" تدریس می کرد

(2)طرح غدیر-عضویت فراگیر کتابخانه ها  برای ایجاد دسترسی مستقیم کاربران به منابع کتابخانه های  دانشگاهی و تخصصی کشور است که این کارت  در اختیار دانشجویان ارشد قرار میگیرد و دانشجویان میتوانند با این کارت از کتابخانه های دانشگاه های دیگر به جز دانشگاه تهران 3 کتاب به امانت بگیرند.

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/10/08 و ساعت 21:51  
 حذر از خواب

حذر از خواب

 ای دوست

کلامت ،شوق اندیشه ورزی من

من و یک اندیشه ناب

فتح باب حذر از یک خواب

در محاق خیزشی بودم

قیچی به  دست

برای  بریدن اندیشه ام

در اغوش برادر بودم

قلم به دست

برای  رونویس دیکته اش

امروز در پی ازادی

همان خیزش خفته ابادی

در کنار تو ای موج تحول خواهی

در مجال یک زایش

فرصتی برای تابش

قیچی را به دور می افکنم

قلم را به اندیشه می چرخانم

چرخشی برای ازادی بشریت

فراتر از خطوط برگه ها

می نویسم

من و یک اندیشه ناب

فتح باب حذر از یک خواب

زهرا.اذر۸۸

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/09/20 و ساعت 19:19  
 اقتصادی شدن فرهنگ

اقتصادی شدن فرهنگ

وقتی پا در خیابانها و پیاده روهای تهران می گذاری  هر چقدر هم ادم شکمویی نباشی ،هیچ چیز به اندازه دیدن  مغازه های فست فود و سوپر مارکت هایی که به فاصله ۳متری از یکدیگر قرار دارند، با قفسه های رنگی پر از پفک و چیبس  با بسته بندی های  خوش رنگ و لعاب  نظر را به خود جلب نمی کند.هر چند  این روزها بازار لوازم لوکس و تابلوهایی با  نقاشی های چاپی هم بیداد میکند.انگار این روزها هنر نقاشی با  هجوم  عینی و ناگهانی اش به بازارهای تهران  درصدد است  برای روزهای حضور پنهانیش در پس  قرنها  از زندگی روزمره ما ایرانی ها جبران مافات کند.این روزها بودن یک تابلو بر روی دیوار هر اتاقی از ملزومات زندگی ،به قول معروف با کلاس و اصیل شده.

چند روز پیش که به انقلاب رفته بودم ،به طور اتفاقی  وارد زیرزمین یکی از پاساژهای انقلاب شدم .دست چپ  پاساژ ،مغازه ای لوکس فروشی  که رنگهای گرم لوازمش  مانند حرارت  سرخ افتاب فروکشیده  دم غروب حس  و حال ادم را  با خودش میبرد ،نظرم را جلب کرد و بدون قصد خرید، تنها برای دیدن لوازمش وارد مغازه شدم.

مجسمه های مردان سرخ پوست با موهای بلند ،عاج فیل،لیوان های سفالی که تصویر هنر پیشگان سینمای قدیم و جدید  امریکا و اروپا بر روی انها حک شده  بود،تابلویی از پرتره دختری جوان  با موهای افشان و چشمان گریانش که  در سیاهی و سفیدی  رنگ تابلو موج میزد،کارت تبریک های عاشقانه از رنگهای صورتی گرفته تا سیاه و خاکستری.. تابلوهایی از زنان سیاه  پوست  افریقایی  در زمینه ای نارنجی ملایم با اندامی کشیده که کوزه  یا  گیتار به دست داشتند ،مجسمه هایی از مردان وزنان افریقایی ،مردانی  با شکم های برجسته که پارچه ای  کوچک به دور کمرو کپل خود بسته اند  و در حالت خواندن دعا هستند،زنان بلند بالا با لباسهای بدون استین که تا سر زانوهایشان قد دارد....فرهنگ افریقا با ورود مظاهر تجدد و غربی شدن  ،فرم  و محتوای اموزش در مدارس و تدریس زبانهای خارجی ،شکاف بزرگی را میان قبایل سنتی و کشاورزان که از صنعت برای کشت و کار خود استفاده میکنند ایجاد کرده است .در افریقا جنبشهایی بسیاری برای احیای سنت افریقا ایجاد شده ،جنبش هایی که خواهان کشف  و احیای ارزشهای سنتی  افریقا هستند مثل  جنبش رنسانس افریقا ،اما انچه برایم جالب است  اینکه چرا  این کالاهایی که نمودی از سنت و فرهنگ افریقا هستند این چنین بازارهای کالاهای لوکس ما را فرا گرفته و مصرف کنندگان بسیاری یافته؟ تضادها  گاهی چنان در کنار هم مینشینند که  بر خلاف تمام اهداف جنبشها  و سیاستهای فرهنگی، نمادهای جدید با بار معنایی جدید را خلق میکنند.زن سیاه پوست  با لباس ساده و نیم تنه اش نمیتواند مظهر نظام سنتی باشد به این دلیل که بعد  از رنسانس غربی این تن انسان بود که  تن پوشها را کنار زد و عریانی را جلوه ای از تمدن قرار داد در حالی که انسانهای غیر متمدن و اولیه نیز به دلیل نوع رابطه شان با طبیعت  در عکسهایی که از گذشتگان میبینیم برهنه یا نیمه برهنه هستند.این زن کوزه به دست در برابر مردی  که در حال خواندن دعا است نمودی از زن مدرن نیمه برهنه ای است که به طور سنتی هنوز شغل مهمی  جز خانه داری و رسیدگی به امور خانه و فرزندان و شوهر ندارد.این مجسمه ها و حالات انها نوعی از تقسیم کار جنسی را در نا خود اگاه القا می کنند و هویت اجتماعی متضاد را سازمان میبخشند.این از خصوصیات  وضعیت پست مدرن است که مظاهر و گفتمان های متضادش در حال رشد هستند.اما همیشه برایم این سوال است که ایا باید یک نگاه  خطی و مرحله ای به تاریخ داشته باشیم؟اگر این گونه باشد باید پرسید  ایا ما دوران مدرن را به مانند غرب پشت سر گذاشته ایم که بخواهیم سخن از دوران پست مدرن کنیم؟

 ............مغازه دار پسری جوان ،لاغر اندام با قدی کوتاه بود.ازش در مورد  تابلوهای نقاشی  که با رنگ روغن کار شده بود  پرسیدم .گفتم  طرحهای این نقاشی ها که متعلق به قبایل افریقاییه از کجا گرفته میشه.خیلی از مغازه ها این طرح هارو دارن،چرا همه نقاشا سعی میکنن مثل هم نقاشی کنن؟گقت خوب بازار میطلبه،این طرحها خریدارای بیشتری دارن.البته اکثر اینا کپی شدست اما طرحهایی از نقاشای خودمون داریم ،با دست اشاره به طبقه بالایی تابلوهای نصب شده کرد.بیشتر طرحها چهره دختران جوان و اسب های سیاه و سفید رها در دشت بود.

یکی از بستگانم که رشته اش نقاشی و کارش کشیدن نقاشیهایی است که سفارش کشیدن این طرحهارو از واسطه ها که فروشنده  تابلوها  هستند میگیره ، میگفت:به قول استادم این روزها صرف نداره برای دلت نقاشی کنی ،مجبوری ببینی مشتریا از چه طرحهایی بیشتر خوششون میاد ،تا همون طرح هارو بریزی رو صفحه.البته سایتهایی هستن که انواع و اقسام  طرحهای نقاشی رو دارن که بیشتر این طرحها  متعلق به نقاشای خارجی است.اما خیلی  از مردم ما به طرحهای از طبیعت  و پرتره زنان گرایش دارند.داشت طرح اولیه زنی را که لباس قرن نوزدهم زنان طبقه بورژوا با سر استین های پفی و دامن سیمی که  گیتار به دست  روی  چهار  پایه نشسته بود  ،میکشید.میگفت،خانمی از امریکا امده بود ایران ،چند تا از نقاشی های مارو خرید ،بیشتر از طرحهای سنتی خوشش اومده بود.یکی از طرحها تصویر دختری جوان  بود که  شال ترکمن بلند  سرش بود و در حال قالی بافی بود.

اما  چرا تصویر زن یکی از مطالبات جامعه در عرصه هنری است؟در فوران هم زمان تضاد های فرهنگی در جامعه ،زن ،چهره و تن زن به مسئله ای مهم اجتماعی و هویتی تبدیل شده است.زمانی زن موجودی اندرونی با نقش های خاص در خانه تعریف میشد اما امروز مسئله زنان در جامعه نه تنها در مرکز امور فرهنگی و اجتماعی قرار دارد بلکه  مطالبات زنان که ساختار  ایدئولوژیک را در می نوردد به مسئله مهمی تبدیل شده و در مرکز سیاست قرار گرفته است .(که نوع مواجهه سیاست با این مطالبات نیز جای بحث بسیاری دارد)

پانوشت:ما در جامعه  با کانون های متضاد درونی و بیرونی مواجهه هستیم که برای بررسی اش نیاز به مطالعه و وقت بیشتری است.

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/08/28 و ساعت 13:26  
 اعتمادی در بی اعتمادی

اعتمادی در بی اعتمادی

در هر جامعه ای در روابط بین انسانها ،اعتماد به یکدیگر، بزرگترین سرمایه اجتماعی و فردی است.اجتماعی، از این نظر که سطح ارتباطات و همکاری های اجتماعی را بالا میبرد و از نظر فردی، به این دلیل که در ارامش درونی و امنیت وجودی به راحتی میتوان با دیگری ارتباط دوستانه ،شراکت تجاری ،همکاری پژوهشی  و شغلی  برقرار کرد ،حرف زد از مشکلات از دلتنگی ها و از تنهایی هاگفت که این امنیت وجودی و اعتماد فردی باعث گسترش حوزه عمومی  و روابط اجتماعی میشود.

اما  وقتی در جامعه ای قرار میگیریم  که اعتماد کردن  به دیگری  ناشناس و حتی شناس، به  ابزاری علیه یکدیگر تبدیل شده ،در حالت بی اعتمادی  ،تنهادلیل  ارتباطات اجتماعی را در اجبار برای زیست اجتماعی میدانیم.برای اینکه زندگی اجتماعی در ذات خود نیاز به ارتباطات اجتماعی دارد تا نیازهای فردی و انسانی تامین شود.به هر حال نمی توان  به خاطر ترس از خیانت دیدن و مورد تهاجم قضاوت های نادرست  قرار گرفتن، خود را در تنهایی مطلق و در چهار دیواری اتاق محبوس کرد.برای همین است  که در جامعه ای اعتماد  به عنوان  یک عنصر اخلاقی  برای برقراری ارتباط میتواند وجود نداشته باشه اما هم چنان روابط اجتماعی  برقرار باشد و افراد به ایجاد روابط اجتماعی خود علاقه مند باشند که ممکن است در برقراری ارتباط با دیگری برای پر کردن جای خالی اعتماد از شیوه و راه کارهای دیگری چون تحمیل ،سلطه ، اجبارو دورغ   استفاده کنند.

وقتی در اعتماد به کسی،از خودت و از عقایدت می گویی ،همیشه باید به این فکر کنی که این احتمال وجود دارد که  یک روز تمام حرفهایت و رفتارهایت علیه خودت استفاده شود.به خصوص زمانی که ادم های ان جامعه عادت به قضاوت کردن در مورد تمام شخصیت فردی یکدیگر را دارند . زمانی که مردم جامعه ای عادت به این داشته باشند که خود را در مقام  یک قاضی بدانند  و یکی از مهمترین نقشهای اجتماعی  خود را در رابطه با نزدیک ترین دوستان ، اشنایان  و همکاران خود ، "قضاوت کردن "بدانند و  دست اخر دیگری را محکوم کنند یا حتی تمجید های بی جهت ارائه کنند که افرد را در داشتن شخصیت ویژه دچار توهم کنند.

یکی از اثرات سوء نبود سرمایه  اعتماد در یک جامعه ، میتواند رشد کارهای فردی وگله گشاد شدن تنهایی ادم های ان جامعه باشد ،البته این نتیجه گیری من بر مبنای  پژوهش و تحقیق علمی و سیستماتیک  نیست  اما این تجربه اجتماعی  در مشاهدات است که  میتواند بخشی از واقعیت جامعه باشد.

ما زیست داریم در جامعه ای که ......

 در جامعه ای که اگر حرف بزنی ممکن است یک روز علیه خودت از ان استفاده کنند .

در جامعه ای که  گاه سکوت را بهترین  روش برای گریز از مورد قضاوت  نادرست قرارگرفتن  انتخاب میکنی.

در جامعه ای که مردمانش همیشه با پیش  فرضهای ایدئولوگ  به یکدیگر مینگرند.

در جامعه ای که مردمانش به حرفهای کسی خوب گوش نمیکنند اما با پیش فرضهای  ذهنیشان به راحتی در مورد دیگری سخن میگویند.

در جامعه ای که میتوان اعتماد نداشت اما  ارتباط برقرار کرد.

در جامعه ای که دروغ میشنوی چون میخواهی دروغ بشنوی.

در جامعه ای که....

این جامعه زنده است.روابط اجتماعی هم چنان حاکم است .جامعه میافریند اما نه الزامن اخلاق را ،بلکه بی اخلاقی را  و در این بی اخلاقی بقا می یابد و حتی میتواند از اخلاقی بودن خود  داد سخن براند.

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/08/08 و ساعت 22:45  
 نیچه و هامان دو مخالف عصر روشنگری با 114 سال تفاوت

هامان نیمه گمشده عقل باوران جزم اندیش

یوهان گئورگ هامان( Johan Georg Hamann  )  اندیشمند ناشناخته قرن هجدهمی که با نام متفکرانی چون دکارت، روسو، کانت، اسپینوزا، هیوم ،هگل و نیچه مزین شده است .گفتار ها و جستار های فکری هامان در حاشیه ماند، اندیشه هایی که  علیه متن حاکم بر علم قرن هجدهم ،جریان روشنگری است.

عصر روشنگری،عصر تغیر ارزشها و باورها با تاکید بر عقلانیت بشر است.انسان ملاک ارزشها قرار میگیرد و هدف انسانها رسیدن به سعادت در همین جهان است و عقلانیت وسیله ای برای به سعادت رساندن انسان در نظر گرفته میشود از این رو عصر روشنگری و به دنبال ان مدرنیته ،بر عقلانیت انسان برای رسیدن به سعادت تاکید بسیار میکنند.

 هامان مخالفت خود را نه با یک شخص و اندیشه های او بلکه،مخالف با جریان  روشنگری ابراز کرداندیشه روشنگری که معتقد بودبا تکیه بر عنصر عقل و اندیشه سازمان یافته می توان طبیعت را تسخیر و اجتماع انسانی را در کمال ترین حالت ساخت.فهم اندیشه های  هامان به تنهایی میسر نیست.فهم و همگامی با هامان در کنار فهم کانت ،دکارت هیوم و تمام جریان روشنگری حاصل می شود.او بیشتر در مقام یک منتقد و به چالش  کشیدن تفکرات حاکم در واهمه از مسیری که علم و و عقل برای جامعه و انسانیت تعریف می کند نظرات خود را بیان میکند

 .هامان خواستار هم نشینی احساس در کنار عقل است ودر بیاناتش گاه احساس شخصی و مکاشفات و لاقیت های درونی (عشق بخشش شور......) را فراتر از اندیشه و تعقل قرار می دهد. او در مخالفت با کانت که عقل را مبنای حقیقت و شناخت می داند ،تجربه و زندگی روزمره ،عشق و ایمان را مبنای دریافت حقیقت و شناخت که همان زندگی است می داند.

. در زندگی روزمره ، کاری و شخصی شاید در موقعیتی قرار گیریم که از خود سوال کنیم بر چه اساس باید رفتار کرد ؟احساس یا عقل ؟مصلحت یا منفعت؟ایا باید ندای قلب را گوش داد یا مهیب عقل را پذیرفت ؟هامان سعی در نشان دادن این حس دوگانه در بشر دارد که کدام میتواند  مبنای عمل بشر باشد ،کانت به روشنی موضع خود را بیان میکند و عقل را مبنای هستی و وجود انسان میداند،من می اندیشم پس هستم هرچند او معتقد  به این است که عقل  یک حوزه مشخص و محدود  دارداما هامان سعی در اشتی دادن عقل و احساس درزمانه ای داردکه مبنای تشکیل ان را عقل و نظام سیستماتیک تشکیل میدهد.

کانت و دکارت  عقلانیت را برای ساخت جامعه در پیش می گیرند و هامان بیشتر تاکید بر ایمان ،احساس و غریزه و زندگی روزمره با تاکید بر فرامین الهی  دارد و گاه چنان بر انها تاکید می ورزد که حتی متعصبانه بر نظرات عقل باوران عصر روشنگری چون کانت و دکارت می تازد .

هامان  معتقد به دریافت فردی و تجربه فردی در زندگی روزمره و و عمل گرایی برای شناخت بود اما هم هامان هم کانت در اخر یک توشه را برای طی مسیر زندگی و اجتماع بر می گزینند کانت عقل را و هامان ایمان و  احساس را.انتخاب یکی باز ماندن در دو راهی و سر درگمی است که کدام راه را باید بر گزید؟ ایا می توان میان انها تناسب و رابطه ای بر قرار کرد ؟که این بر قراری ارتباط از نظر هامان کاری عبث است زیرا او در اعتقاد به" کثرت و تنوع" این نظر را نشات گرفته از ذهن تعمیم گر می داند، اما به واقع نمی توان اهمیت پیوند میان این  دو عنصر)عقل و احساس)را نادیده گرفت .اگر هامان نگاه کمتر متعصبانه  باتاکید بر جنبه های ذاتی و و مکاشفات فردی و احساس داشت پیوندی مقبو ل تری میان این دو عنصر ایجاد میکرد او به درستی از این گفته مشهور"من می اندیشم پس هستم "کانت انتقاد میکند که تنها  اندیشیدن نشانه هستی انسان نیست .کانت تمایزات و ویژگی های متفاوت نوع  بشر رانادیده می انگارد هامان تاکید بر وجوه متقاوت بشر دارد که نمی توان رنگ تفکر را در ان ندید هر چند هامان سعی دارد این تفاوتها را متفاوت از جنس تفکر ببیند که تنها در اندیشه خلاصه نمی شود ،از نظر او کودکان یا معلولین که قوای اندیشه به مانند بزگسالان و دیگر افراد جامعه ندارند و افراد متفاوتی در جامعه هستند که سطح دریافت و شناختشان متفاوت و بر اساس ابزارهای متفاوتی غیر از تفکر است .پس ایا نمی توان انها را انسان هستی یافته ای دانست که احساسات و عواطف و وجود دیگری داشته و بتوانند انها را نمایان کنند.

او معتقد به وجوه فردی تنوع پذیری خلاقیت و عمل فراتر از تعیَن های اجتماعی و دینی است و معتقد است فضایل و نوع دوستی که شعار روشنفکران عصر روشنگری است نمی تواند جای شفقت و هم دردی و عشق و سخاوت روحی را بگیرد.او نیز به مانند وبر نگران تبدیل شدن جامعه به قفس اهنین در پوشش قواعد و قوانین مدنی و انظبا ط گراست که روح ادمی را اسارت می کشددر حالی که وبر این حرکت را برای رشد و تغییر جامعه اجتناب ناپذیر می داند.

نیچه و هامان دو مخالف عصر روشنگری با 114 سال تفاوت

هامان سال 1370 در پروس شرقی به دنیا امد و 114 سال پس از ان نیچه سال 1844 در روکن المان به دنیا امد.هر دو در مخالفت به عصر روشنگری به بیان  نظرات خود پر داختند .نیچه حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر سوال برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می دانست به نظر نیچه تمدن جدید بیمار بود و به  سموم مسیحیت و پوچ گرایی الوده شده بود و او رسالت خویش را در مقام یک پزشک ارئه درمانی برای این بیماریها می دانست. هامان نیز با اصول محوری عقل باورانه روشنگری به مخالفت پرداخت اما او تفکری دینی داشت که معتقد بود داوودی است که خداوند عالم او را بر گزیده است که با جالوت مخوف (تمدن جدید(مبارزه کند.

روش هامان برای شناخت نه فهم نظرات و دانش اموختگان بلکه روش هامان برای شناخت شهودی و درک خلا قانه واقعیت است او مخالف تجزیه  تحلیل ،کل گرایی و روش علمی و سیستماتیک است و مکاشفه مستقیم ، تجربه مستقیم وزندگی کردن را مبنای شناخت می داند و حتی اعتقاد دینی او به عنوان یک مسیحی کاملا جنبه فردی و" برای خویشتن خود" است و معتقد به ایمان شخصی و اتصال بی واسطه به خداوند بود که از طریق خود ازمایی و مراقبه ایجاد میشد.

 او بر خلاف نیچه فردی مذهبی و و در مذهب کاملا درون گرا بود که روابط شخصی و زندگی درونی برایش مهمتر از ارزش های دنیای بیرونی بود. و وقتی از نبوغ سخن می گوبد ان را حالتی کاملا فردی و ذاتی می داند.

هامان  برای شناخت مبنای اجتماعی قائل است اما نبوغ را کاملا ذاتی و الهام اسمانی می داند و تاکید بر احساس و غریزه و ایمان در حالتی محافظه کارانه نسبت به محیط اجتماعی خود دارد و در عین عقل ناباوری، اصولی که از عقل خودش بود را برای دیگران سفارش می کرد .او متاثر از هیوم اعتقاد را مبنای هستی و شناخت انسان می دانست که جنبه پیشینی نداشت و می گفت همه ارزش های ما  از جهان را اخلاقیات  واعتقاد به ما می دهند. او عمل گرایی بود که تجربه مستقیم را حکمت واقعی می دانست و و معتقد بود انسان بودن یعنی درجه ای از فهمیدن بودن در جهان است.

 انسان در ارتباط و مراوده با دیگری از طریق فهمیده  شدن و فهماندن خود به دیگری به فهم میرسد که در این مواجهات اجتماعی گفتار و اندیشه شکل می گیرد.

 از نظر او انچه بر اندیشه تقدم دارد وجود انسان است اما تناقضاتی در نظرات او وجود دارد او به خاطر تفکر دینی و احساس دینی اش به خدا سعی دارد به تمام نظراتش که گاهی کاملا جنبه اجتماعی دارد رنگ معنوی و ذاتی بدهد و از احساس گناه از بی دینی و بی وفایی به خدای خود بگریزد.از یک طرف معتقد به ذاتی بودن نبوغ است از یک طرف معتقد به دریافت انسان به خود و دیگری از طریق  مراوده اجتماعی است معتقد به ازادی و خلاقیت و تنوع و در قید نبودن ادمی از هر گونه قوانین است. اما خود سخن از قوانین الهی می کند .در مقام یک انسان گرا  معتقد به نبوغ خود جوش بشر است و و از یک طرف معتقد به کشف خویشتن خویش و شناخت دیگری در جامعه بدون قوای تعقل است با تکیه بر احساس و ارتباط مستقیم. اما چگونه می توان به راحتی شناخت خویش ، دیگری و جامعه تنها با قوای احساس باشد؟ در حالی که گفتار وکلام و و شناخت از جامعه را نمی توان تنها بر اساس قوای حس و غریزه استوار کرد.

او سخن از ازادی می کند اما به عنوان یک فرد دین دار و معتقد نمی تواند سخن از ازادی بی قید انسان کند. هامان  قواعد عام  را مانع ازادی می داند و تقلید کردن را مختص انسان ازاد نمی داند این اعتقاد او به انسان و توانایی انسان را می رساند و این گفته او که "کسی که به قضاوت دیگری بیش از قضاوت خود اعتماد کند دیگر انسان نخواهد بود "تفکرانسان گرایانه  او را نمایان تر میکند اما او دین داری است که انسان را بی قید نمی داند او به عنوان اخلاق گرا معتقد است انسانها باید به وجدان خود رجوع کنند و در ارتباط مستمر با خدا و دیگران پرهیزگاری پیشه کنند که ابهام زیادی در این گفته اوست ، معیار برای ارجاعات وجدان فردی چیست؟اینجا او نیز به مانند روشنفکران عصر روشنگری معتقد به اصول انسانی ثابتی است که با شناخت انها افراد در جامعه اخلاق گر اپرهیزکارانه زندگی خواهند کرد. او می گوید در ارتباط بین فر دی در جامعه، افراد به اخلاق درونی گرایش می یابند که توضیحی در این مورد چگونگی ایجاد این اخلاف در ارتباط بین فردی نداده که ما را با سوالات بسیار رها کرده است..مبنای اخلاق اجتماعی چیست؟اگر معتقد به اخلاق اجتماعی باشیم پس باید معتقد به اصول کلی و واحد در جامعه خاص باشیم که نبوغ و خلاقیت فردی .را زیر سوال می برد !!

اودرعمل فراتر از تمام قوانین اجتماعی و حتی الهی زندگی مشترکی را با زن دهقان زاده بیسوادی بدون ازدواج رسمی بر اساس عرف جامعه اغاز می کند و تا پایان عمر به ان پایبند می ماند .و این سوال در ذهن ایجاد می شود که چطور هامانی که معتقد به تنوع و پس زدگی هر نوع عقل سیستماتیک و ازادی و خلاقیت است تا پایان عمر بر انتخاب خود وفادار می ماند. شاید در این سبک زندگی و عملی هامان  نکته ای نهفته باشد که تنوع و خلاقیت و نبوغ در گذشتن از انسانها و انسانیت انسانی نیست .ازادی  در نبود بندگی و در عین حال بندگی به انسانیت است. و زندگی با این زن  ساده ، ارام و بی سواد،بی شک دراندیشه های او به خصوص اندیشه های سیاسی او تاثیر گذاربوده است. این حقیقت را از هامان باید پذیرفت که انسانهای معمولی حکمت عملی را با حواس و عشق روزانه در می امیزند .هامان شجاعانه به تفکر و عمل مردم عادی توجه دارد و انها را حقیقتی هست یافته می داند که مشتی بر دهان سیاستمداران مطلق اندیش اقتدار طلب است که حقیقت را از ان خود می دانند .هامان این حقیقت را می پذیرد که همه مردم به یک میزان از عقل و شعور و قوه تحلیل خود استفاده نمی کنند انها از نزدیکترین چیز به خودشان که همان حس و غریزه است برای زندگی یاری می جویند و رضایت را از اعتقادات دینی و فردی خود می گیرند.این تفکر هامان را می توان در نتیجه زندگی با همان زن عادی و بی سواد دانست که به دور از همه دغدغه های علم و اندیشه.و دین رسمی ،به گذران زندگی می پرداخت. در واقع این زن برای هامان تجلی حقیقت عریان زندگی با تکیه بر نیروی غریزه انسانی بود .

 تفکرات نیچه نیز به هامان نزدیک است او نیز مخالف حقیقت گرایی و ارزش گذاری و کل گرایی است. از نظر نیچه فلسفه فراسوی بد و نیک ضروری است.

نیچه معتقد است که ابتدای تاریخ هر دانشی ایجاد ایمان و دوری از بد گمانی بوده است اما بر خلاف هامان معتقد به حواس نیست و معتقد است حواس دیر یاد می گیرند و خطا می  کنند,  انچه پایدار است ایمان است. از نظر نیچه انچه والا بودن یک حرف را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن انها معلوم نیست و معانی مختلفی دارند، بلکه والایی حرف او را ایمان او مشخص می کند.او نیز به مانند هامان معتقد به تجربه در کسب معرفت است و می گوید فلسفه از طریق تجربه حاصل می شود. او نیز معتقد است دستورات اخلاقی، طبیعت بردگی و حماقت را نشان می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی  خفه و نابود می کند  وذهن و اندیشه را مسئول به خطا  افتادن بشر می داند و  معتقد است باید ورای این ارزش گذاری ها زندگی کرد.او نیز معتقد است انسان نمی تواند از غریزه خود فرار کند.

کسانی که بر عقلانیت مدرنیته نقد کردند افرادی چون روسو ،کانت،شوپنهاور و نیچه بودند .نیچه، هم ارزشها و باورهای مذهبی و هم ارزشهای جامعه مدرن را مردود میدانست. اما  با تمام ارزشهای  عصر روشنگری مخالف نیست و با اعتقاد به انسان محوری و حس باوری  که از ارزشهای عصر روشنگری است به جامعه مدرن خرده میگیرد که انسان در جامعه مدرن  ازادی و فردیت خود را از دست داده است  و این جامعه است که برای فرد ارزش ها را تعیین میکند و فرد هیچ گونه ازادی در انتخاب راه و مشی خود ندارد .ارزشهایی که در جامعه مدرن  حاکم شده اند توسط حاکمان در جهت منافعشان ترویج میشود.

با این نگاه به انسان محوری، بر این باور است که جهان هیچ معنایی ندارد.بلکه این ما هستیم که معنایی دلخواه به ان می دهیم.و در باب شناخت نیز به شناخت بر مبنای اراده انسان با محوریت تعین کنندگی شناخت در انسان  اشاره میکند  "و شناخت نزد من اینست:هر چه ژرف است باید تا بلندای من براید"

اندیشه نیچه دچار تعارضاتی است،از یک سو سخن از ازادی انسان میکند و معتقد است در جامعه مدرن همه مطابق میل خود رفتار میکنند و همه به دنبال منافع خود هستند و از سوی دیگر راه یافتن  معنای اصلی در جهان را پرورش ابر مردی میداند که زنده کننده روحیه قهرمانانه است که در دنیای مدرن از بین رفته است.رویای پرورش ابر مرد نیچه  به هیبت قهرمانانی  ظهور می یابد که ازادانه خویشتن خویش را در کشتار بشر برای رسیدن به منافع سیاسی و اعمال قدرت خود میداند.افسوس که نقد نیچه به جامعه مدرن و تلاش او برای تعالی ازادی فردی در جامعه  در هیبات ابر مردی خودکامه،  تبدیل به ضد بشریت میشود.

می توان تفاوت فاحش هامان و نیچه در اندیشه دینی دید،نیچه معتقد است مفاهیمی چون خدا و گناه بازیچه های کودکانه برای بشر هستند او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت ادمی می داند و می گوید کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پر کار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به ان بی تفاوتند و اگر از انها  بخواهند ان را انجام می دهند. او معتقد به جستجوی حقیقت است و از نظر او قدرت خواهی بشر مبنای رفتار و علم جویی اوست. اما هامان نیز که به نیروی غریزه و

احساس و عمل بشر توجه داشت اندیشمندی مذهبی و متعصب بود و قوانین الهی را فراتر از عقل و احساس، مبنای عمل بشر می دانست .حتی پایبندی هامان   به اصول و فرامین اعتقادی و الهی باعث  واهمه او از عقل می شد ،میگوید:"نانت را با شادی بخور شرابت را با دل صاف بنوش زیرا کارت خداوند را خشنود می کند اگر ادمی زیاد به اوضاع روحی خود فکر کند به خدا بی اعتقاد می شود و ایمان خود را از دست می دهد ،تسلیم راه رسیدن به رامش وحقیقت است "

هرچند هامان به الوهیتی شخص وار اعتقاد داشت و در دیدی غایت باورانه معتقد بودخدا جهان را به منظوری که اغلب هم درک ناپذیر است خلق کرده است.او مدافع وجه فردی و منش فردی است و برای همین مخالف تعمیم انسانی است اما او با باور دینی خود وجهی ناشناخته به امر بشر و طبیعت می دهد.برای همین گاه از خلاقیت و تنوع پذیر، در فراتر رفتن از قوانین اجتماعی می کند و گاه از تسلیم و رضا سخن می گوید.

 وجوه متناقص دراندیشه  هامان دلیلی بر بی اهمیت بودن اندیشه او نیست در واقع  او برای بسیاری از عقل باوران که احساس و عاطفه و حرمت انسانی را قربانی مصالح و منافع عقلی می کنند و سپس داد عدل و حقوق انسانی سر میدهند حقیقتی دیگر را از انسان نمایان میکند.

 

"بزرگترین جنایت همان جدا کردن فکر و شعور از ژرفاهای ملموس ترین احساسات است"

"هامان"

 

منابع

1..برلین ایزیا ،مجوس شمال،ترجمه رضا رضایی،تهران،نشر ماهی ،1385

2.رابینسون دیو ،نیچه و مکتب پست مدرن،ترجمه ابوتراب سهراب و فروزان نیکوکار،تهران،فروزان فر، 1380

3.نیچه، فریدریش،فراسوی خیر وبد،ترجمه داریوش اشوری، تهران، خوارزمی ، 1379

4.نیچه،فریدریش،چنین گفت زرتشت،ترجمه داریوش اشوری،تهران،اگاه،1363

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/07/25 و ساعت 2:50  
 دورکیم و دیدگاه ماهیت اجتماعی دین

دورکیم و دیدگاه ماهیت اجتماعی دین

اگر هیچ نوع اقتدار اخلاقی وجود نداشته باشد تنها قانون جنگل فرمانروا خواهد بود،و،ستیزه جویی،به صورت پنهان یا به شکل حاد،ناگزیر حالتی مزمن به خود خواهد گرفت..."دورکیم"

اندیشه دورکیم را می توان از طریق اثاری که بر جای گذاشته شناخت :درباره "تقسیم کار اجتماعی" (1893که دکتری او بود که با تبیینی جامعه شناختی تقسیم کار اجتماعی و هم بستگی اجتماعی را تبیین میکند) "قواعد روش جامعه شناسی"(1895 که به دفاع از جامعه شناسی به عنوان روشی علمی در شناخت پدیده های اجتماعی می پردازد)"خودکشی" (1897که محصول مطالعات تجربی و عینی دورکیم بود)"صور بنیادی حیات دینی" (1912 که بیشتر تحلیل های او با مطالعه تجربی قبایل بدوی جنبه ذهنی داشت و هسته تشکیل دهنده دین را توتمیزم میدانست)

روش شناسی دورکیم

دورکیم به عنوان یک مفهوم گرا گرایش دارد که مفاهیم را به عنوان واقعیات بپذیرد یا دست کم ،تمایز موجود بین اجناس و انواع منطقی را تمایزی واقعی و موجود در نفس واقعیات بداند از این رو تعریف و طبقه بندی در جامعه شناسی او مقام مهمی دارد.
1.تعریف جامعه شناسی از منظر دورکیم: از نزد دورکیم جامعه شناسی مطالعه پدیده های اساسن اجتماعی و تبیین انها به نحوی جامعه شناختی است
2.پدیده اجتماعی:هر نوع شیوه عمل تثبیت شده یا نشده ای که می تواند اجباری خارجی بر فرد وارد کند یا ضمن دارا بودن هستی خاص ،یعنی مستقل بودن از نظارت فردی خویش حقیقتی عام در پهنه جامعه دارد پدیده اجتماعی نامیده میشود)دورکیم قواعد روش 1985)(3)

تبیین جامعه شناختی

به نظر دورکیم حقایق اجتماعی باید بر حسب حقایق اجتماعی دیگر تبیین شوند .و معتقد است نمود اجتماعی باید با نمود اجتماعی دیگر توضیح داده شود و هر پدیده اجتماعی تنها با پدیده اجتماعی دیگر تعریف و تبیین می شوند مثلن در مورد تبیین تقسم کار او با تبیینی جامعه شناختی و اجتماعی از تراکم مادی و معنوی سخن میگوید و تبیین اقتصاد دانان را تقسیم کار را محصول افزایش بازده و سود بیشتر میدانند نمی پذیرد
دورکیم دو نوع روش را باز می شناسد تبیین علی و تبیین کارکردی
در کتاب تقسیم کار اجتماعی خود بر تبیین اجتماعی در بررسی تقسیم کار در جوامع تاکید دارد و معتقد است نمود های اجتماعی باید با نمود اجتماعی دیگر تبیین شود ."نمود تقسیم کار اجتماعی از دیدگاه جامعه شناس با تبیین ان از دیدگاه اقتصاد دانان فرق دارد .تقسیم کار اجتماعی نوعی ساخت پذیری جامعه است "(4)
در تبیین کارکردی معتقد است حال که تقسیم کار به وجود امده است چه منفعتی و سودی برای جامعه دارد ،و چه نیاز یاجتماعی را براورده می سازد
:دورکیم عادی بودن را با عام بودن تعریف میکند ،تبیین را نیز با ملاک علت می شناسد ،علل نمود های اجتماعی باید در محیط اجتماعی جستجو شود .تبیین حیات اجتماعی را در طبیعت خود جامعه باید جستجو کرد (5)از نظر دورکیم تحلیل کارکردی اشکار می سازد که نمود اجتماعی چه تاثیری بر عملکرد نظام اجتماعی و اجزای سازنده ان دارد.

جامعه شناسی دین

قاعده ای که دورکیم تحت عنوان شی تلقی کردن امور اجتماعی ارائه کرده است در جامعه شناسی دین به این صورت بروز میکند که می باید پدیده ها و ارزش های اخلاقی را جزء امور واقعی حساب کرد انها واقعی اند اما لازم نیست این واقعی بودن همچون وجود عینی یک شی ء اثبات شود ،بلکه کافی است اثر ان مورد قبول واقع شود انگاه میتوان ان را امری داده شده به حساب اورد از نظر دورکیم ارزشها می توانند مورد بررسی علمی جامعه شناسی قرار گیرند او خاستگاه دین و ارزشهای اخلاقی و ارمانها وتمدن را جامعه میداند.و برای جامعه قدرتی مافوق قدت فردی میداند که دارای اقتدار اخلاقی و درونی است که بدین وسیله بر افراد تسلط دارد.
"چه چیز واقعی تر از خود نیروی اجتماعی وجود دارد ؟مذهب تجربه ای پاینده تر و عمیقتر از ان است که با واقعیتی اصیل تطبیق نکند.اگر این واقعیت اصیل خدا نیست باید واقعیتی باشد که اگر بتوان گفت بیدرنگ پایین تر از خدا قرار دارد یعنی واقعیت جامعه است (6)در نظر دورکیم جامعه هم علت نمود دینی است و هم توجیه کننده میان امر لاهوتی ( مقدس )و ناسوتی (نا مقدس ) است و از نظر او انچه در اندیشه های دینی عرضه می شود همه از امور واقعی اند در واقع دورکیم در صدد است که به این نقطه مورد تاکید خود برسد که جامعه شناسی به عنوان یک علم می تواند پدیده های اخلاقی و دینی را به دلیل واقعی بودن جامعه، بررسی کند

بنیان اجتماعی دین و اخلاق

از نظر دورکیم جامعه نیروی اخلاقی است که از طریق مرجعیت اخلاقی که دارد بر وجدانهای فردی اعمال سلطه میکند.دورکیم برای بررسی نظری اخلاق در جامعه در اغاز بوده اخلاقی را مورد مداقه قرار می دهد . از نظر او هر جامعه ای اخلاق معین خود را دارد که در واقع این نظر دورکیم از این بن مایه فکری اش نشات می گیرد که این جامعه است که خاستگاه اخلاق است پس میتوان در جوامع مختلف قواعد اخلاقی مختلفی یافت اما انچه هستی دارد وجود اخلاق در جامعه است.
دورکیم دین را تمامن دارای بنیان اجتماعی میداند و معتقد است جامعه بستر و مقصد دین است . و در اخلاقی بودن جامعه ،جامعه را فاعل اخلاقیت جامعه میداند نه تصور افراد از خدای مقدس و تعهد به پای بندی به این امر مقدس.در واقع او خدا را شکل دیگری از جامعه میداند که در شکل جامعه تبلور یافته است"در جهان تجربی من جز یک فاعل که واجد یک واقعیت اخلاقی غنی تر و پیچیده تر از واقعیت اخلاقی ما باشد نمی شناسم و ان اجتماع است.اشتباه میکنم،فاعل دیگری نیز که بتواند همین نقش را داشته باشد وجود دارد و ان خداوند است .باید میان خدا و جامعه برگزید.از دیدگاه من این گزینش کما بیش برایم یکسان است،چرا که در خدا چیزی جز جامعه تغیر شکل یافته و نمادین اندیشیده شده مشاهده نمی کنیم.(7)
برای همین می توان در تمایز میان کنت و دورکیم بر حسب تمایز جوامع و گذر زمان جامعه را افریننده دین دانست و میتوان گفت دورکیم برای جامعه قدرت افرینندگی قائل است . کنت سخن از یک دین بشری میکند در حالی که دورکیم اساسن معتقد است که افراد یا علم جامعه شناسی نمی تواند دین جدیدی برای مردم ایجاد کند "از نظر دورکیم دین یک افرینش جمعی است و اثبات میکند که موضوع دین چیزی جر تجسم دیگری از جامعه نبوده است (8)
از نظر دورکیم هر جامعه ای قاعده های اخلاقی مشترک خود را دارد"کلیه مردمانی که از ان یک فراگرد اجتماع باشند ،اخلاقی مشترک وجود دارد(9)
از نظر دورکیم اخلاق امر فردی نیست او برای قاعده های اخلاقی خصلت اجباری و دل پسندی را در نظر می گیرد "به راستی ما نمی توانیم عملی که روشنگر و بیان کننده هیچ چیزی برای ما نیست و تنها به صرف اینکه فرمان داده شده است انجام دهیم ،از لحاظ روان شناسی پی گیری هدفی دلسرد کننده ،هدفی که مورد مورد پسند نباشد و بر حساسیت ما تاثیر نکند چیزی ناممکن است پس غایت اخلاق می باید در جنب خصلت اجباری خویش خواستنی و دلپذیر باشد .(10)اما از نظر او شدت نیروی این خصلت های اخلاقی بر حسب زمان و مکان ترکیبی متفاوت دارند گاه اعمالی هستند که کاملن بر اساس اجبار صورت میگیرند و گاه بر اساس دل پذیری اما اینکه چطور این اجباری بودن و دل پسند بودن می توانند در کنار هم قرار گیرند دورکیم معتقد است"دلپسندی که در کنار خصلت پیشین در کنار خصلت اجبار عمل میکند و با ان سهیم است فقط دلپسندی ویژه زندگی اخلاقی است و با ان دلپسندی مربوط به چیزهایی که خواسته های عادی ما طالب انهاست فرق دارد .نحوه علاقه ما به عملی که قاعده اخلاقی حکم می کند نحوه ای ویژه ای است .کشش انی و گرایش ما به سوی ان هیچ گاه بی تلاش و بدون رنجی خاص تحقق نمی پذیرند.حتی هنگامیکه عمل اخلاقی را با شدتی شیفته وار انجام میدهیم،احساس میکنیم که از خویشتن بیرون می شویم،بر خویشتن چیره میگردیم . بر فراز هستی طبیعی خود قرار می گیریم و این چیزیست که بدون تنشی خاص و اجباری معین بر خویشتن تحقق پذیر نیست .و ما به اجبار اگاهی داریم اگاهیم که هر جزئی از سرشت خویش را مجبور و مقید می سازیم و می توان نشان داد که حتی در اجبار نیز گرایش و دل پسندی صاحب نقش و ذی نفوذند (11)
دورکیم زندگی اخلاقی را ملازم با حیات مذهبی میداند و معتقد است"در طی سده ها حیات اخلاقی و زندگی دینی پیوند های تنگاتنگی با یکدیگر داشته و حتی یکسره با هم درامیخته اند و حتی امروز ناگزیریم بپذیریم که این پیوند نزدیک در اکثریت اگاهی ها پایدار مانده است .بنابراین پیداست که حیات اخلاقی نتوانسته و هرگز نخواهد توانست خویشتن را از کلیه خصلت های مشترکش با حیات دینی بی نیاز سازد .(12)
دورکیم در بیان صبغه جمعی و اجتماعی دین و اخلاق در غیر فردی بودن اخلاق در جامعه می گوید "اخلاق از جایی اغاز می شود که زندگی گروهی اغاز می گردد چون فقط در انجاست که ایثار و بی غرضی معنا پیدا میکند(13)و انچه ما را اخلاقن به دیگری پیوند میدهد به هیچ وجه محصول فردیت تجربی انسان نیست بلکه غایتی است که او خادم و وسیله وصول به انست(14) جامعه از اگاهی های فردی فرا می گذرد و برای انها پاینده می شود و جامعه کلیه خصلت های دیگر یک اقتدار اخلاقی را که موجب جلب احترام است در خود دارد..لیکن جامعه چیزی سوای قدرت مادی است ،جامعه یک نیروی بزرگ اخلاقی است و به طور مادی و اخلاقی از ما فرا می گذرد .تمدن نیز محصول بنیان اجتماعی است و در تاریخ هر چه جلوتر میرویم هرچه تمدن انسانی گستر ده تر و پیچیده تر می شود جامعه از اگاهی های فردی بیشتر فرا می گذرد و فرد جامعه را متعالی تر می یابد(15)

در نظر دورکیم جامعه اصل و منشاء دین و اخلاق است و دین از جامعه پیروی خواهد کرد "هرگز ممکن نیست اخلاق دیگری جز انچه بایسته وضع اجتماعی زمانه است مورد خواست قرار گیرد .خواستار ی اخلاقی دیگری سوای انچه در سرشت جامعه است به معنای انکار جامعه و در نتیجه به معنای انکار خویشتن است (16)
دورکیم به عنوان یک کارکرد گرا و جمع گرا با مطالعه جواع بدوی و بیان انواع جوامع مکانیکی و ارگانیکی و وجدان جمعی متناسب این جوامع همه عمر به این اصل خود پای بند میماند که"فرد از جامعه زاییده می شود نه جامعه از فرد"(17(
از نظر دورکیم پدیده دین کاملن اجتماعی است با نگاهی غیر ذات گرایانه معتقد است"هنگامی که به مطالعه ادیان بدوی می پردازیم این اطمینان را داری که ادیان نامبرده ریشه در واقعیت دارند و بیان گر واقعیت هستند (18) و او به شکل تاریخی درصدد مطالعه شکل گرفتن تاریخی ادیان در جریان تاریخ است .و با دیدی کارکردگرایانه معتقد است ،نا متمدنانه ترین یا غریب ترین مناسک ،عجیب ترین اسطوره ها ،بیانگر نیاز بشری هستند ،بیانگر وجهی فردی یا اجتماعی از حیات بشر(19)او از علم که قدرت تبیین را داراست انتظار دارد که دلایل اصلی وجود اسطوره ها و حضور دین در جامعه را بررسی کند .و حتی معتقد است که مومنان که به انجام مناسک می پردازند دلایلشان متناسب با حقیقت مناسک نباشد اما این علم(جامعه شناسی) است که قادر به شناخت دلایل حقیقی این مناسک است.

صور بنیانی حیات دینی

دورکیم در این کتاب در صدد ساختن نظریه ای عمومی در باره دین با مطالعه قبایل ابتدایی و ساده و صورتهای اولیه اعتقادات مذهبی است .رویکرد دورکیم مبتنی بر قاعده روش شناختی است که پدیده ها را به عنوان شی ء مورد مطالعه قرار می دهد و پدیده دینی و دین را با همین رویکرد مورد بررسی قرار می دهد .
او در این کتاب به بررسی تجربه دینی یا پدیده دینی و دین در حیات اجتماعی می پردازد
بخش اول شامل توصیف و تحلیل تفصیلی دستگاه های کلانی و توتمی برخی قبایل استرالیا و امریکا ست
بخش دوم شامل نظریه است در باره ذات دین بر اساس مطالعه توتم پرستی میان کلان های استرالیا
بخش سوم طرحی است از نوع تعبیر جامعه شناختی صور اندیشه بشری ،مقدمه ای بر جامعه شناسی شناخت
(20)
میتوان گفت با توجه به روش شناسی که برای علم جلمعه شناسی مطرح میکند درصدد است که هم چنان با پای بندی به بنای فکری خود "اصالت جمع"خاستگاه دین،علم و اخلاق را اجتماع بداند.
دورکیم در تعریف دین می گوید"دین عبارت است از دستگاهی هم بسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتی یعنی مجزا (از امور ناسوتی)،ممنوع،این باورها و اعمال همه کسانی را که پیرو انهاست در یک اجتماع اخلاقی به نام کلیسا (یا امت)متحد میکند.(21(
در واقع دورکیم با بیان واحد اجتماعی به نام کلسا یا امت به دین جنبه ای کاملن اجتماعی می دهد برای همین است که او در بیان پدیده اجتماعی بیش از همه به مناسک توجه دارد.
از نظر دورکیم مفهوم امت کل جامعه پیروان یا دین است نه فقط جامعه روحانیت ان چنانکه معمولن از مفهوم کلیسا فهمیده میشود.(22)

پرستش و مناسک( ritual)

پرستش دینی و مناسک عبادی برای دورکیم حائز اهمیت است زیرا مناسک به عنوان تجلی عینی باورهای دینی اهمیت دارد مناسک باور ها را به امور محسوس و قابل رویت و واقعی تبدیل می کنند .و در جریان این تبدیل هم بستگی و تحکیم روحیه جمعی بیشتری میان افرادی که معتقد به این باورها و مناسک هستند ایجاد می شود. و ادامه حیات جامعه را به همراه دارند .
"تصورات دینی از مناسک جدایی ناپذیرند نه تنها برای اینکه تصورات مذکور در طی مناسک است که تجلی می یابد بلکه برای اینکه تصورات دینی به قاعده تاثیر متقابل از مناسک تاثیر می پذیرند .شکی نیست که ایین عبادی تابع اعتقادهاست ولی خود این ایین نیز بر اعتقادها تاثیر میگذارد.(23)هیچ جامعه بشری وجود ندارد که نیاز به نگاه داری و تثبیت کردن دوباره احساسات و اندیشه های جمعی یی را که سازنده وحدت و شخصیت وی هستند در مراحل منظمی از زمان در خود احساس نکند . و پیداست که این گونه بازسازی اخلاقی جز به مدد گرد همایی ها برپایی مجامع عمومی و مراسم که افراد در انها با نزدیک شدن هر چه بیشتر به یکدیگر احساسات مشترک خویش را به صورت مشترک دوباره تایید و تثبیت می کنند میسر نیست.(24)
دورکیم ذات دین را به دو دسته لاهوتی(مقدس) و ناسوتی(غیر مقدس)تقسیم بندی میکند .ابره ویل می گوید "دین عبارت است از تعین یافتن حیات بشری از رهگذر احساسی که ذهن را به جان اسرار امیزی که بشر تفوق ان را بر جهان و بر خودش باز می شناسد و دوست دارد با ان یگانه شود می پیونداند"اما دورکیم معتقد است اگر واژه الوهیت را برای تعریف دین در نظر بگیریم بسیاری از امور واقع و اشکارا دینی را در بر نخواهد گرفت مانند روان مردگان،انواع و اقسام ارواح از هر درجه و مرتبه که تخیل دینی این همه اقوام گوناگون را پر از ان ها تصور کرده که موضوع مناسک و گاه موضوع پرستش منظم هستند در حالی که الوهیت به معنای معمول کلمه در ان ها نیست (25)
از نظر دورکیم ذات دین در اعتقاد به خدایی ماورای جهان نیست.مذاهبی حتی از نوع عالی وجود دارند که به خدا معتقد نیستند بیشتر مکاتب بودایی مبشر ایمان نسبت به خدایی شخصی و ماورای جهان نیستند .مفاهیم راز و فوق طبیعیت نیز که مفاهیمی موخر اند،در تعریف نقش ندارند زیرا در واقع ،فوق طبیعت نسبت به طبیعت وجود دارد و برای انکه از طبیعت تصوری روشن داشته باشیم روش اندیشه اثباتی و علی ضرورت پیدا میکند مفهوم فوق طبیعی نمی تواند مقدم بر مفهوم طبیعی که خود ان هم مفهومی موخر است باشد(26)
تمایز میان امور لاهوتی و ناسوتی از نظر دروکیم خط تمایز میان اندیشه دینی از اندیشه های دیگر را جدا میکند.

امور لاهوتی(مقدس):

مجموعه ای از چیزها، باور ها و مراسم است.از نظر دورکیم مراد از لاهوتی فقط وجود های شخصی که به طور معمول خدایان یا ارواح می نامیم نیست ،تخته سنگ،درخت،چشمه،سنگریزه ،تکه ای از چوب یا یک خانه ،خلاصه هر یک از چیزهای موجود در عالم می توانند امری لاهوتی تلقی شوند (27)بر همین اساس دورکیم بودیسم را نوعی دین میشمارد و میگوید اگر بودیسم خدایی را نمی بینیم اما پر است از وجود چیزهای لاهوتی،مانند مانند چهار حقیقت قدسی و اعمال مربوط به ان (28)بشر در قبال امر لاهوتی چنان تصور می شود که مقامی وابسته دارد(29)از نظر دورکیم "تقدس به یک معنا همانا منع شدگی است استانی است که کسی را دلیری تجاوز به ان نیست و به معنای خوب و دوست داشتنی و گرامی بودن است(30)
بر اساس معیار لاهوتی دورکیم به تعریف دین می پردازد.و از نظر او دین مستلزم امر لاهوتی و سازمان یافته باورها ی مربوط به ناسوتی و بالاخره مراسم و اعمالی است که به نحوی کم و بیش منطقی مشتق از باور ها هستند

امور ناسوتی(نا مقدس):

بر خلاف امور لاهوتی ،امور ناسوتی فاقد هر گونه جنبه مقدس هستند .میتوان گفت رابطه ناسوتی و لاهوتی رابطه سلبی و ایجابی است .امور ناسوتی امور لاهوتی نیستند.
از نظر دورکیم ،چیزهای لاهوتی (مقدس)انهایی هستند که محرماتی در حمایت از انها و جدا کردنشان وجود دارد ،و چیزهای ناسوتی ان دسته از چیزهایی هستند که باید حرمت نگاه دارند و از چیزهای لاهوتی فاصله بگیرند ،باورهای دینی تصوراتی هستند بیانگر چیزهای لاهوتی و رابطه های ان ها خواه با همدیگر ،خواه با چیزهای ناسوتی .و از نظر دورکیم سرانجام مناسک و قواعد رفتاری معین را داریم که نحوه رفتار ادمی با چیزهای لاهوتی را تعیین و تجویز می کند(31)
دورکیم در کتاب خود مفاهیمی چون جان پرستی (انیمیزم)و طبیعت پرستی را رد می کند .و انها را حاصل توهم و ترس بشر میداند .و معتقد است که بینش دینی و امر دینی در انها دیده نمی شود او ذات دین را در امر مقدس می داند .
.دورکیم معتقد است این مفاهیم بنیادی در عالم واقع ندارند "باید پذیرفت که وجه کاملی از تصورات توهم الود بر انها اضافه شده و توانسته است چنان تغیری در ماهیت انها پدید ارد که نتوان بازشان شناخت و بدین سان به جای واقعیت چیزی را قرار میدهد که ساخته و پرداخته محض خیال اندیشی است .در مواردی گویا توهم های برخاسته از رویاست که در این تغیر شکل دست داشته است ودین را نباید تعابیر هذیان الود بدانیم.( 32)
به نظر دورکیم جان ها یا ارواح شناور و نیز نیروهای فوق طبیعی واقعیاتی طبیعی یا مقدس نیستند فقط جامعه است که هم یک واقعیت طبیعی و هم موجودی متعالی و ماورائی است پس فقط جامعه میتواند هم علت نمود دینی باشد وهم توجیه کننده تمایزی که میان امر لاهوتی و امر ناسوتی دیده می شود.از نظر دورکیم هر انچه در اندیشه دینی عرضه می شود همه ا ز امور واقعی اند(33)دورکیم معتقد است یک منشا دینی واحد وجود دارد که در طول تاریخ تحول یافته و ان توتم پرستی است که از نظر او هسته اصلی دین و خمیر مایه تشکیل دهنده پدیده دین است .
از نظر دورکیم توتم چیزی بیرون از ادمی است و نوع بارز اشیاء لاهوتی است(34)
به زعم دورکیم انچه باعث ایجاد توتم می شود نیاز به ایجاد این تصور است که این نیاز برگرفته از حیات جامعه است و رمز و علامت جامعه است که باعث تمایز یک کلان و جامعه از کلان و جامعه دیگر می شود
"این واقعیت که ثابت میکند که اگر چه استرالیایی مایل به تجسم توتم خویش است اما این کار برای این نیست که تصوری از چهره توتم در برابر دیدگانش داشته باشد که احساس وی را تجدید کند بلکه برای ان است که وی فقط نیازی در خود احساس می کند که فکری را درباره توتم دارد با علامت مادی و خارجی نمایش دهد(35)توتم رمز خدا و جامعه است و این به این خاطر است که خدا و جامعه با هم فرق ندارند(36)
توتم پرستی دین فلان جانور یا فلان دسته از افراد بشری نیست بلکه دین نوعی نیروی بی نام و غیر متشخص است که در هر یک از این باشنده ها وجود دارد بی انکه با انها بیامیزد و یکی شود.و استقلال ان نسبت به افراد خاص چنان است که پس از انها باقی خواهد ماند.افراد میمیرند نسل ها میایند و می روند و جای خود را به نسل های دیگری می دهند .لکن این نیرو همیشه در کار است همیشه زنده و همانند خود خویش است.او نیرو دهنده نسل امروز است ،هم چنانکه نیرو بخش نسل دیروز بوده و نیرو بخش نسل فردا خواهد بود.اگر این کلمه را در معنایی بسیار وسیع بگیریم میتوان گفت توتم خدایی است که هر ایین توتمی ان را می پرستد ،گیرم خدایی که بی تشخص ،بی نام و بی تاریخ است.خدایی که در درون جهان قرار دارد و در انبوه بیشمار پراکنده است.( 37(
در بخش سوم با رویکردی جامعه شناختی ،جامعه را خاستگاه دانش بشری می داند .او معتقد است مقولات بیرونی و ذهنی به صورت ماقبل تجربی به عنوان داده های اولی و ذاتی در ذهن تنها محصول اندیشه جمعی اند و منشا فکر بشر حیات جمعی و جامعه است .او ریشه اصلی تفکرات بشر را جامعه میداند دورکیم تصدیق میکند که فکری چون علیت از جامعه و فقط از جامعه سرچشمه می گیرد تجربه زندگی جمعی فکر نیرو را ایجاد میکند ،جامعه است که تصور ماورای نیروی افراد را به ادمی می دهد(38(

جنبه عملی دین 

                                          
برای دورکیم امور دینی الزامن امور عقلانی نیستند، دورکیم معتقد است در دین یک وجه جاودانه است که ان کیش است.و معتقد است کارکرد واقعی دین این نیست که ما را به اندیشیدن وادارد و قوه ی شناخت ما را تغذیه کند ،بلکه کارکرد ان این است که ما را به عمل وادارد و به ما کمک کند که زندگی کنیم.
در حالی که بر خلاف دورکیم  وبر  در جامعه شناسی دینی خود در صدد "عقلانی کردن زندگی دینی "بود که رابطه منطقی و عقلانی  با خدا را جایگزین جادوگری کند.

نگاه دورکیم به دین به عنوان نیروی اعتقادی است که باعث عمل گرایی فردی و جمعی میشود.در واقع این نگاه دورکیم بیشتر جنبه  عینی گرایی و عمل گرای به دین را بیان میکند.

"در واقع دین تنها یک سیستم عقاید نیست.دین قبل از هر چیزی سیستمی از نیروهاست.انسانی که زیست دینی دارد،باور دارد که در نیروی مسلط بر خودش،مشارکت میکند،نیرویی که در عین حال حمایتش میکند . او را به فراسوی خود میخواند .با تکیه بر همین نیروست که به نظرش میرسد میتوان بهتر با ابتلائات و مشکلات زندگی مواجه شود و حتی میتواند طبیعت را در برابر خواست خود به زانو دراورد."(۳۹)در یک کلام از نظر دورکیم "شاخصه دین،حرکت زایی است"(۴۰)

 
ارجاعات:
(1)ارون،ریمون،مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی،ترجمه باقر پرهام،تهران:شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،1377ص414
(2).ارون ص 410
(3).ارون ص411
(4).ارون ص 367
(5).ارون ص418
(6).ارون ص 394
(7).دورکیم،امیل،فلسفه و جامعه شناسی ،ترجمه فرحناز خمسه ای ،تهران:مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها،1360ص71
(8).ارون ص 393
(9).دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص54
(10).دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص61
(11).دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص 62
(12). دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص66
(13).دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص72
(14).دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص 73
(15).دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص 75
(16). دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص 50
(17).ارون ص 366
(18).دورکیم،امیل،صور بنیانی حیات دینی:توتم پرستی در استرالیا،ترجمه باقر پرهام،تهران:نشر مرکز،1383ص3
(19).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص3
(20)..ارون ص393
(21).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 63
(22). پانوشت صور بنیادین حیات دینی ص 58
(23). دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 407
(24). دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 592
(25).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص39
(26).ارون ص393
(27).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 49
(28).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 49
(29). دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 50
(30).دروکیم،فلسفه و جامعه شناسی ص 49
(31).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 54
(32).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 121
(33).ارون ص396
(34).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 157
(35).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 173
(36).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 281
(37).دورکیم.صور بنیانی حیات دینی ص 257
(38).ارون ص 406

(39).دروش،هانری،جامعه شناسی در مواجهه با دین،مترجم و مولف سارا شریعتی،تهران:نشر کوچک 1385ص 153

(40)..پیشین ص 156

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/06/20 و ساعت 1:41  
 ببین مرا...

ببین مرا...

ببین زخم چرکیده و خون مرده ی حسرت فریاد ام را

ببین صدای زمان بر روی پوست چروکیده ام را

میشنوی صدای خس خس سینه ام را

این صدا ،صدای ریزش جاودانگی گذشته ی

من است

که در حباب مطلق گرایی

انعکاس یافت

بشنو صدای ترکیدن حباب را

 در نگاه ارام و اتشینم

دیدی هیبتم را ؟

شک مکن بر وجودم

من همان اسطوره فرو ریخته ی گذشته

شاید در هیبات اسطوره ای دیگر

در حبابی دیگر

اما این بار!!

برای  چرخشی در اینده ام

فریاد فریادم را بشنو

که با دیدن زخم تهوع اور سکوتم

هستی وجودم را

مهر درونم را

فراتر از هر چه به هیبت حباب

بر باد ننهی

زهرا .شهریور ۱۳۸۸

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/06/08 و ساعت 15:41  
 حکایت رسوایی زبان

حکایت رسوایی زبان

حفظ امانتداری:نوشته ای که خواهید خواند  متعلق به یکی از دوستانم  (دانشجوی ارشد  فلسفه علم) است که  پیشتر در رابطه با بحثهای کش دار تقابل عینیت و ذهنیت و توانایی  و محدودیتهای زبان در انتقال ادراکات و احساسات بشر ، که با هم داشتیم این نوشته را برایم ارسال کرد  تا با دقت بیشتر به سوالات مطروحه اش  پاسخ دهم .اما نوشته اش  انقدر برایم جالب بود که نتوانستم خواندن  ان را تنها محصور به خود کنم  و با اجازه نویسنده ان را در وبلاگم گذاشتم که در اینده منتظر نوشته بعدی او هستم.

"نیمی از آنچه که می گویم بی معناست،آن را می گویم تا شاید به نیمه دیگر دست یابی."   جبران خلیل جبران

حکایت تقابل میان ذهن و عین،حکایتی عجیب و شگرف است .این سئوال که میان ذهن و زبان تقدّم با کدامیک از آنهاست،سئوالی است که از وجوه مختلف معمایی برای فیلسوفان ،دانشمندان و زبان شناسان بوده است.ما زبان داریم چون اندیشه داریم و یا اندیشه ما در نتیجه فعالیت های و نیازهای اجتماعی شکل گرفته است.سئوالات از این دست را به فیلسوفان و متخصصّان وا می نهیم و به حکایت خودمان می پردازیم.بارها پیش آمده که عجز زبان در بیان آن چه که در ذهن و احساس خود در می یابیم،بر ما عیان شده باشد.هر چقدر انسانی تجربیّات و ادراکات عمیق تری از خود و جهان داشته باشد،خواهد دید که چقدر با این زبان مصنوع بشری در انتقال این تجربیّات مشکل دارد.یکی می گفت ارزش هر انسانی به حرف هایی است که برای نگفتن دارد،شاید بتوان این جمله را سرو شکل بهتری داد و گفت ارزش هر انسانی در حرف هایی است که نمی تواند به زبان آورد و این نتوانستن به دلیل عاجز دانستن زبان از بیان آنچه که در ذهن است،می باشد.برای این که معنی این تعبیر روشن شود می بایست کمی در مورد زبان و چارچوب ها و محدودیت های آن صحبت کنیم.

زبان و فلسفه زبان در اوایل قرن بیستم ارزشی استثنایی پیدا کرد به طوری که عده ای از فیلسوفان گفتند که همه کار فلسفه چیزی جز پژوهش های زبانی نیست.آنها معتقد بودند که علّت سردرگمی های فلسفی و سئوالات فلسفی در طول هزار ها سال ناشی از عدم درک زبان و چارچوب های آن است.فیلسوفان به اشتباه آنچه را که به زبان در نمی آید و نا گفتنی است به گفت در می آورند و حاصل دنیایی از جدل ها و بحث های فیصله نا پذیر است.به همین دلیل در اسلام می گوییم که قرآن بر پیامبر نازل شد،یعنی آن تجربه ناب و بی همتای پیامبر شکل زبانی پیدا کرد از شان خود نزول پیدا کرد،و اسیر و محدود به چارچوب هاب زبانی شد.

نمی توان گفت که انسانی وجود دارد که مساله زبان برایش بی اهمیّت باشد چرا که زبان تنها دریچه ای است که میان ما و دیگر انسانها روزنه ای از درونمان به بیرون باز می کند.انسان این ویژگی را در خود می یابد که سعی دارد که از آلام درد ها ،خوشی ها و ناخوشی ها تجربیّات و ادراکات خود با دیگر سخن گوید و از این طریق آنها را با خود شریک سازد،مصیبت زمانی حاصل خواهد شد که شخص متوجّه گردد که ابزاری که بر گزیده سخت نحیف و ناکارآمد است.و متوجّه شود که این زبان نه تنها او را از تنهایی به در نیاورده است بلکه او را بسی تنها تر و محدود تر کرده است.و هر بار که سعی می کند که از این ابزار استفاده کند ،ناتوانی آن را در انتقال حس های و تجربیاّت اساسی خود به عیان ببیند.

برای عده ای از فیلسوفان علم تمام آنچه که می توان گفت محدود به آن چیزی می شود که تحقیق پذیر تجربی باشد به این معنا که ما می دانیم که جهانی مشترک در میان ما انسانها وجود دارد که برای همه ما تجربه پذیر است،ما با برگرداندن معانی زبان و جملات خود به وقایعی که در این جهان است،می توانیم منظور و معنی خود را منتقل سازیم ولی روشن است که این زبان چقدر فقیر و ناتوان در زندگی ما خواهد بود شاید این زبان تنها قابل بکار گیری در علم تجربی باشد.ما از جهانی در  درون خود برخوردار هستیم و برای ما بسیار مهم و حیاتی است که از وقایعی که در آن می گذرد دیگران را مطلع سازیم ولی از آنجایی که این جهان تنها به ادراک و تجربه ما در می آید هیچ معیاری چون علم نداریم که مطمئن باشیم که توانسته ایم این کار را صورت دهیم.جالب است که بدانید تنها  معنی که از رنگ قرمز در زبان وجود دارد محدود به استعمال آن در جاهای مشترک است یعنی وقتی که همه سیبی را می بینیم می گوییم که رنگش قرمز است حال آنکه این رنگ قرمز می تواند برای همه ما درکی کاملا متفاوت را به همراه داشته باشد ولی این درک متفاوت کاملا به خود شخص محدود می شود.از همین رو است که ما در تجربیات عمیق خود به شدت تنها هستیم هیچ کس نمی تواند حس غمی که در ما از دیدن یک منظره حاصل می شود را درک کند،هیچ کس نمی تواند طعم شادی و لذّت دیگری را درک بکند.شاید ابزارهای دیگری جز زبان باشد که بتواند کمی کارا تر باشد،عده ای معتقدند تا آنجا بایست حرف زد که می توان زد در باقی موارد می بایست سکوت پیشه کرد...(ادامه این بحث در متن هایی آتی پی گرفته خواهد شد،و راه حل مولوی و ویتگنشتاین که سکوت را بر می گزیند مورد بررسی قرار خواهم داد.)

به نظر شما آیا راه حلی برای فرار از چنین وضعیتی وجود دارد؟آیا اساسا فکر می کنید که تمام تجربیات شما قابل بیان در زبان یا ابزارهای دیگر است؟ 

سلطانی

*       *      *       *

 اما من میتوانم بگویم تمام تجربیات افراد تنها در قالب زبانی قابل بیان و انتقال نیستند . شاید برای همین است که با ظهور هنرو خلق  اثار هنری  مواجه میشویم.ایما ها ،اشارات،نمادها و حتی به قول زیمل "نگاه" میان دو فرد میتواند ابزاری برای ارتباط باشد.اما این جای سوال است که چرا زبان از اساسی ترین ابزارها برای انتقال معانی و برقرای ارتباط میان بشر است؟در حالی که  زبان میتواند دچار محدودیت های بسیاری در انتقال معانی و حتی  متاثر از حوزه های سیاسی و رسانه ای ، باعث سوء تعابیر از واقعیتهای عینی در جامعه باشد.

ویتگنشتاین در بازیهای زبانی(Language Games)به کاربرد واژه ها در تعاملات روزمره اشاره میکند .به عقيده ويتگنشتاين خطا و اشتباه بزرگ فلاسفه مدرن تأكيد بر اشكال بيان به جاي تأكيد بر كاربرد آنها در جريان زندگي و فعاليت روزمره است. در واقع میتوان گفت از نظر ویتگنشتاین ،بستر اجتماعی که تعاملات در انها شکل میگیرد و رخ میدهد ،میتواند در معنای زبانی و فهم افراد از یکدیگر در چارچوب مفاهیمی که به کار میبرند تاثیر گذارد.

در حالی که بوردیو "Bourdieu"نیز برای پایان دادن به تمایز و جدا کردن میان ذهن گرایی و عینی گرایی با تکیه بر سه مفهوم عمل،ریختار (Habitus )و میدان به "بازار زبانی" اشاره میکند که چگونه زبان و کاربرد ان تحت تاثیر متن روابط و تعاملات اجتماعی قرار میگیرد .بوردیو معتقد است که بازار زبانی متنی از روابط اجتماعی است که تعین میکند چه میتوان گفت و چه نمی توان گفت و دست اخر  به خود –سانسوری  در روابط مبدل میشود.و انچه در این بازار مطرح است میزان پذیرش و تصدیق از گفته های  فرد است که این تصدیقاتُ گفته ها را به بیاناتی بزرگ و ارزشمند تبدیل میکند.در واقع مهم نیست چه میگویی و از کدام احساس و ادراکت سخن میگویی،مهم ان است که چقدر از گفته های تو را دیگران میپذیرند و تایید میکنند و یا نمیپذیرند و مهمتر انکه در این بازار از چه ابزاری برای بیان سخنان خود استفاده کنی که بیشترین میزان پذیرش را داشته باشد که بی شک  میتواند در فهم دیگری از ما تاثیر گذارد.

نمیخواهم به  محدودیت های  تعین کننده در اجتماع بر روی افراد اشاره کنم و با دیدی ساخت گرا ،کنش گران در جامعه را موجودات منفعل ببینم اما به هر حال ما جدا از جامعه و ساختارهای تعین کننده ان نیستیم و حتی زبان  ُکه ابزاری برای تعامل و بیان احساسات و ادراکات افراد است به راحتی میتواند تحت تاثیر متن روابط در جامعه به خصوص  حوزه های سیاسی و تابوهای فرهنگی در کاربرد مفاهیم و زبان ، مانع از بیان ادراکات و احساسات و فهم  فرد از خود و دیگری و جامعه اش باشد.

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/05/27 و ساعت 1:32  
 نخستین جامعه شناس زن و فهم جنسیتی از جامعه

 

 نادیده گرفته شدن زنان بنیانگذار

همواره در کلاسهای  درس جامعه شناسی صحبت از متفکرانی چون اوگوست کنت،کارل مارکس ،امیل دروکیم،ماکس وبر  به عنوان پدران و بنیانگذاران جامعه شناسی صحبت می شود، اما هیچ وقت به این فکر نکردیم  که  یک زن بنیانگذار  وجود دارد که حضورش در عرصه علمی و جامعه شناسی  نادیده گرفته شده است ....دیدگاه این جامعه شناس زن که در چند مورد  زیر خلاصه شده به نوعی می تواند بیان گر این نکته باشد که ایا  باید به دنبال فهمی جنسیتی از جامعه نیز باشیم؟تا بتوانیم  دنیای اجتماعی خود را بیشتر بشناسیم؟

"هرچند که کنت،دورکیم،مارکس و وبر،بدون شک،چهره های بنیادی در جامعه شناسی هستند،اندیشمندان مهم دیگری هم در همان دوره وجود داشتند که سهم و نقش ان ها را نیز باید به حساب اورد.جامعه شناسی ،مانند بسیاری از رشته های دانشگاهی،همیشه نتوانسته به این ارمان خود وفادار بماند که ارزش و اهمیت همهَ متفکرانی را که کار ان ها دارای شایستگی های ذاتی است تایید و تصدیق کند.در طول دوره "کلاسیک"اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم به زنان یا اعضای اقلیت های نژادی به ندرت این فرصت داده میشد که جامعه شناسان حرفه ای شوند.علاوه بر این ،اندک کسانی هم که فرصت انجام پژوهشهای جامعه شناختی مهم و ماندگار را پیدا میکردند غالبا در این رشته نادیده گرفته میشدند.افرادی مثل "هریت مارتینو"شایسته توجه بیشتری از سوی جامعه شناسان امروز هستند.

هریت مارتینو(1)(1876-1802)"نخستین جامعه شناس زن"نام گرفته است ،اما هم چون مارکس و وبر او را نیز نمیتوان صرفا یک جامعه شناس پنداشت.او در انگلستان متولد شد و تحصیل کرد و بیش از پنجاه کتاب و مقاله متعدد نوشت.

شهرت مارتینو اکنون به سبب معرفی جامعه شناسی در بریتانیا با ترجمه رساله بنیانگذارانه کنت، فلسفه اثباتی است .علاوه بر این مارتینو مطالعه سیستماتیک مستقیمی درباره جامعه امریکا در طول سفرهای متعدد خود در ایالت متحده در دهه 1830انجام داد که به موضوع یکی از کتاب های او جامعه در امریکا تبدیل شد.

اهمیت مارتینو برای جامعه شناسان امروزی به چند دلیل است.

نخست،نظر او این بود که وقتی جامعه ای را مطالعه میکنیم باید به همه جنبه های ان توجه کنیم،از جمله به نهاد های اصلی سیاسی،دینی و اجتماعی

دوم،او اصرار داشت که در تحلیل یک جامعه باید به فهمی از زندگی زنان نیز دست یابیم

سوم،او نخستین کسی بود که نگاهی جامعه شناسانه به مباحث و موضوعاتی انداخت که پیش از وی نادیده مانده بود،مثل ازدواج،کودکان،زندگی خانگی و دینی ،و روابط نژادی.

او مینویسد "اتاق بچه ها،اتاق مخصوص خانم خانه ،و اشپزخانه بهترین مدرسه برای یادگیری اخلاقیات و خلق و خوی مردم است "(martineau1962:53)و بالاخره،بنا به استدلال مارتینو جامعه شناسان باید کاری بیش از فقط مشاهده کردن انجام دهند،ان ها باید در جهت نفع رساندن به جامعه دست به عمل بزنند.از همین رو که مارتینو مدافع فعال حقوق زنان و ازادی بردگان بود."

 

۱ .Harriet Martineau

 منبع:گیدنز،انتونی"با همکاری کارن بردسال"،،جامعه شناسی ،ترجمه حسن چاوشیان،تهران،نشر نی،1386

  

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/05/09 و ساعت 1:37  
 سکوت

"سکوت"

وای به کسی نگوییم که چه دیدیم

سکوت ،سکوت

ترس را قراری است

ما هم در عفونت این سکوت

در سکوت به تاراج میرویم

زهرا، تیر ۱۳۸۸

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/05/05 و ساعت 12:58  
  طنز عجیب تمایز امر واقع از غیر واقع (دروغگو نامیدن کاندیداهای دوره دهم ریاست جمهوری)
 طنز عجیب  تمایز امر واقع از غیر واقع

چه کسی دروغ می گوید؟

در باب  کلمه دروغ دو وجه می تواند نمایان باشد .امور ذهنی  واختلاف در عقیده و نگرش  ،و امور  واقع و عینی. وقتی معتقدیم "دروغ بد است "راست گویی امری اخلاقی است" .اعتقاد ما این است که  راستی را در برابر دروغ امری اخلاقی می دانیم.و وقتی در رابطه با دیگری حرفی را که  با عملمان منافات داشته باشد را بزنیم .دیگری ما را دروغ گو خطاب میکند .

اما وقتی میگوییم دروغ بد است " یا "من راست می گویم " چگونه می توان  قطعیت این سخنان  را که کاملن ذهنی هستند، ثابت کرد .ممکن است دو فرد به دلیل تفاوت در عقیده ونظرات ،حرفهایی بر ضد هم بزنند و در اخر همدیگر را متهم به دروغ کنند .چگونه می توان فهمید چه کسی دروغ می گوید  و چه کسی راست می گوید.ایا شیوه استدلال  افراد برای بیان نگرش و عقیده شان  می تواند ثابت کننده صحت و درستی گفتار فرد باشد؟ممکن است تفاوت در بیان انها به دلیل تفاوت در نگرش و جهان بینی انها باشد . با کدام معیار  می توان مرز میان راستی  و غیر راستی ،درستی و نادرستی ، واقعی و غیر واقعی بودن  را مشخص کرد؟در این زمان انچه  عینیت دارد عمل بیرونی فرد است و اثاری که از این عمل به جا مانده  است .

روزهای نزدیک به انتخابات است و یکی از مهمترین  وقایع در تاریخ سیاسی جامعه ما  روی داده است .تدارک مناظره میان کاندیداهای ریاست جمهوری دوره دهم در صدا سیما که میلیونها ایرانی در داخل، و تماشاچیان بسیاری در خارج ،شاهد ان هستند . کاندیداها به راحتی همدیگر را متهم به دروغ گویی میکنند .بگذریم از رابطه میان اخلاق و مذهب اسلامی که  دروغ را امری غیر اخلاقی میداند  که همه این کاندیداها، نمایندگان این حکومت اسلامی هستند. با این اتهامات و دروغ گو خواندن یکدیگر  این دغدغه در ذهن ایجاد می شود که چه کسی راست می گوید؟

یکی از شواهدی که می تواند دال بر صحت گفته های  فرد باشد عمل فرد و وجود مدارک و  شواهد واطلاعات از عمل فرد است  .اما در صورت های متفاوتی می توان به مدارک  در جهت اثبات صحت و درستی سخنان فرد اطمینان کرد .اینکه مدارک جعلی نباشد و از جعلی بودن ان  اصمینان داشته باشیم   و اطلاعات منحصر به گروه خاصی در جامعه نباشد که این زمان نیز  می توان به تغیر مدارک واقعی شک کرد.

یکی از ویژگی های جامعه مدرن ،افزایش ارتباط و تبادل اطلاعات میان اعضای جامعه از طریق رسانه ها  و کنش های متقابل رود رو است .اما  گویی باید برای صحت اطلاعات این کاندیداها که  دیگری  را با مدارک خاص خود که تنها خود در دسترس دارد متهم به دروغ گویی میکنند باید به سراغ ساختار اطلاعات  صندوقی  شکل ایران رفت و این سوالات را پرسید که  .اطلاعات درست در دست کیست؟ ( و یا شاید) اطلاعات را چه کسانی می سازند؟ و چه کسانی به ملت ارائه می دهند؟ به قول وبر دولت که تنها مرجعی است که قدرت و زور را در دست دارد. ایا دولت  می تواند تنها حافظ اطلاعات باشد و تنها در مواقع خاص و در جهت منافع خویش انها را بیان یا حتی تحریف کند؟

(در حاشیه:این روزها سرمان به سیاست گرم است و خانواده ها شب ها مناظره های سیاسی را مشاهده میکنند .چنان رسانه ها در زندگی احاد جامعه رسوخ میکند که گاه در یک لحظه به مانند  تروما خود را در دنیای دیگر  می یابیم .که گویی دنیایی واقعی است ،دنیایی ارامش بخش که سیاستش در جهت منافع و پاسخگویی به  شهروندانش است . اما این روزها روزهایی است که بسیاری از خانواده های اجاره نشین  به دنبال خانه جدید هستند اما وحشتناکی این" یافتن واقعیت  و خود " زمانی است که با کرایه های هنگفت  مواجه می شوی ان هم برای خانه هایی نمور با دیوار های سیاه که هر ان واهمه داری سقف به روی سرت بریزد .خانه هایی بدون  استاندارد و کیفیت مناسب برای زندگی "انسان" .گویی هیچ سازمان نظارتی وجود ندارد  و خوشا به حال صاحب خانه ها که تنها به دنبال گرفتن پول هستند بدون انکه یک لحظه به تعمیر خانه های ویران شده خود برای زیست انسانهایی که در ازای اجاره ،پول می دهند باشند .زمانی که  جان بسیاری از انسانها در بیمارستانها به دلیل نداشتن  بهای مادی جانشان ، در مقابل دیدگان پزشکان  که در جامعه مدرن جای خدا را گرفته اند ،در  طنزی غم انگیز جان می سپارند .زمانی که ....

در وجهی دیگر از ویژگی این دنیای مدرن را می توان نماد سازی از طریق رسانه ها  و کنش گران سیاسی دانست که معناهایی خود خواسته را به ذهن مصرف کنندگان  این رسانه ها تحمیل میکنند.این هجوم معانی چنان می شود که تشخصیص امور واقع از غیر واقع به راحتی  امکان پذیر نمی باشد.....

چه کسی راست می گوید؟

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/03/17 و ساعت 20:23  
 میر حسین موسوی:سازندگی ایران اسلامی با تکیه بر تمدن کهن اسلامی.

میر حسین موسوی:سازندگی ایران اسلامی با تکیه بر تمدن کهن اسلامی.

روز 27 اردیبهشت  مهندس میر حسین موسوی  در اقدامات تبلیغاتی خود در جمع پر شور دانشجویان دانشگاه  گیلان که  پرچمهای سبز  به دست  داشتند و نوارهای سبز به دور گردن اویخته بودند حضور یافت .

میر حسین به مانند تمام  کاندیداتورهایی که  در صدد جذب مخاطبان و ارا انها هستند از امیال و نیازهای جامعه امروزی از ازادی بیان،حقوق شهروندی،تمدن اسلامی و فرهنگ ایرانی ، احترام به نقد مخالفانی که در خارج از کشور هستند اما هم چنان که جهت گیری بر مواضع داخلی ایران داشته باشند شهروند ایرانی می باشند و از حقوق شهروند ایرانی بر خوردارند...از حاکمیت قانون  و اجرای قانون فراتر از منافع حکومت ،انتقاد از بسته شدن روزنامه ها (یاس نو)..... سخن گفت .و در پاسخ یکی از حضار سوالش این گونه برداشت شد که تغیر موضع شما قبل از استعفا سال 67 رابطه شما با ملیون بود در حالی که امام خمینی اقدامات و فعالیت های ملیون را به معنی تسامح در برابر دشمن اسلام و چراغ سبز در برابر دشمنان دانسته و ان را خلاف شرع  می دانستند . پاسخ شما در باره با این رابطه چیست؟میر حسین پاسخ داد نشست و گفتگو با گروهی به معنای  پذیرش موضع ان گروه ها نیست ......کاش میر حسین به جای این حرف اذهان را از مطلق گرایی  خارج میکرد و نشان می داد که با ازادی بیان در چه صورتی  مواضع گروها می تواند خلاف شرع و  اسلام خوانده شود؟ .... کاش اگر تاثیری از ملیون داشته  شجاعانه به بیان این تاثیرات پاسخ میداد و  شجاعت اندیشه ورزی اگاهانه خود را به همه نشان میداد تا ما هم یاد بگیریم ،روشنفکر نا اگاه احمقی نیست که  یک گروه و اصول حاکمه کنترلش کنند تا مبادا میوه ممنوعه را بخورد و یک راست به جهنم میعن شده این گروه پرتاپ شود....

یکی از دانشجویان در مخاطب قرار دادن خود دانشجویان  از انها پرسید که چرا این پرچمها را تنها  به این دلیل که میر حسین انها را به گردن انداخته شما نیز تکرار میکنید هیچ گاه نمی خواهید علت ان را بدانید؟میر حسین پاسخ داد این پرچمها نماد اهل بیت و بیرق امیر المومنین است .....مثل همیشه دانشجویان بدون توجه به محتوا و بن مایه سخنان یک کاندیداتور برایش کف زدند و هورا کشیدند. میر حسین سخن از دمکراسی ، ازبازگشت به هدف  انقلابی ملت ایران و امام خمینی که جمهوریت بود سخن میگوید .میر حسین از ازادی بیان  و حقوق شهروندی میگوید .میر حسین از حفظ حریم خصوصی شهروندان  می گوید از اینکه هیچ حکومتی حق ندارد  برای ظاهر  مردم به انها توهین کند..... میر حسین از حقوق اقوام سخن می گوید .......اما به تجربه در جامعه ما ثابت شده که چگونه تمام این وعده ها می تواند با ابزاری کردن دین  در محاق بماند و  تبدیل به ارزوی شود که کاندیداتوری بیاید و تنها از این ارزوها  در جهت جذب ارا سخن بگوید و جماعت از شنیدن انها ذوق زده شوند و برایش هورایی بکشد.این سخن میر حسین گویی اب سردی بر تمام پیکری بود .گویی تاریخ سیاسی با این سخنان تکرار می شود .در پوسیده شدن پیکرهای افراد  اندیشه ها و ارزش ها در تارخ  شفاهی حافظه و کتابت ، زنده می مانند.اندیشه هایی که درصدد تبدیل دین به ایدئولوژی در جهت اهداف سیاسی بود.

  دین منهای حوزه خصوصی تبدیل به ایدئولوژی  و ابزاری در خدمت حکومت می شود . ......مردم ما با اعتقادات و ایمان خود زیست میکنند اما ای کاش در احترام به  دین و اعتقاد مردم از انها در جهت اهداف سیاسی استفاده نکنیم.....که مبادا اهداف و منافع سیاسی را با مسیر دین خلط کنیم ......
|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/02/28 و ساعت 11:15  
 بانوی.....؟؟؟؟
(میر حسین موسوی دست در دست همسرش در دانشگاه تهران)
پروردن بانوی اول شدن هم داره به صحنه سیاست ما رخنه می کنه البته با توجه به ساختار سیاسی نمی دانم نام بانوی دوم را باید بر ان گذاشت یا بانوی اول؟. وقتی این عکس را دیدم یاد تبلیغات ریاست جمهوری امریکا و تبدیل به بانوی اول شدن همسران کاندیداتورها افتادم که دست اخر این افتخار نصیب خانم خوش خنده ،میشل اوباما شد. مسئله این است که درتاثیر گذاری و تاثیر پذیری اشکال تبلیغاتی کشورهای دیگر(شاید گفت در فرایند جهانی شدن) زنها از حوزه خصوصی رجال به حوزه عمومی تر وارد میشوند.اما ایا این تاثیر پذیری تنها در صورت خلاصه میشه؟ ایا می توان به تغیرات محتوایی در حوزه زنان امید وار بود؟. به هر حال خوبه که ساختار (به مثابه اقایون ) داره این اجازه را میده که زنها هم در این عرصه ها نمایان شوند.
البته اقایون این اجازه را می دهند یا جو سیاسی و تبلیغاتی این حرکتها را اقتضا میکنه؟یا شاید باید ظهور این زنان را دلیلی بر اگاهی و خاستگاه های صریح تراین زنان دانست؟

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/02/16 و ساعت 9:48  
 نگاهی به فیلم "خواننده"

"The reader"

نگاهی به فیلم "خواننده"
به کارگردانی: استیفن دالدری
با بازی: کیت وینسلت[هانا اشمیتز]، راف فاینس[مایکل برگ]، دیوید کراس[مایکل برگ جوان[
محصول: 2008

(احتمالن دوستان خواننده  برای خواندن متن های طولانی کمتر حوصله می کنند به خصوص روایتی از یک فیلم که دیدن خود فیلم انگیزه ای برای خواندن است .با تمام این که این فیلم وجوه زیادی برای پرداختن به ان را داشت تمام سعی خودم را کردم که متنی کوتاه را ارائه کنم که باعث بی رضایتی ام و کاستی بسیار در نوشته شد ،اما متذکر می شوم که این نوشته گویای تمام محتوا و عناصر پرداخت شده در فیلم نیست و تنها از یک افق به ان نگریسته شده و اگر دوستان توانستند خود فیلم را ببینند که می توانند از افق دید خود تفسیری متفاوت از این فیلم داشته باشند.که تبادل این نظرات در فهم از افق یکدیگر مفید خواهد بود )
شاید ادمی در شرایط سخت و در قید ساختار هایی زیست کند که تمام وجوه انسانی او را در بند کشد و به انسانی بیگانه از احساسات انسانی خویش تبدیل شود اما این سوال پیش می اید که ایا می توان میان ازادی و جبر یکی را انتخاب کرد؟در جامعه امروزی که زبان گفتار ی و شنیداری یکی از ابزارهای اساسی در ارتباط انسانی است چگونه می تواند دریچه های ارتباطی را بگشاید یا مسدود کند؟
داستان فیلم تنها یک رابطه عاشقانه نیست ،بلکه به تصویر کشیدن تمام احساسات ناب انسانی است که می توانند به یکدیگر بدون هیچ مرز و خشونتی ،عشق و محبت ورزند.اتفاقات این داستان بعد از جنگ جهانی دوم رخ می دهد اما این جنگ ویرانگر که گویای خشونت بشری به یکدیگر در صورت های سیاسی و قدرت طلبی است که مرزهای ناشکستنی را میان انسانهایی ایجاد میکند که می توانند با عشق و محبت به دیگری در کنار هم زیست کنند، به تصویر میکشد .جنگ به پایان رسیده اما هیچ گاه تاثیرات این جنگ ویرانگر را نمی توان در اینده زیست انسانی نادیده گرفت.
هانا،زنی که نمی تواند بخواند اما در نگاه داشت راز خود هم چنان از استراتژی سکوت استفاده میکند که این استراتژی ،ساختار زیستی و اجتماعی او را تحت تاثیر قرار میدهد و سکوتش تبدیل به میدان گریز برای دیگری در صحنه بازیهای اخلاقی و قانونی می شود.قانونی که بر ساحت مقدس اخلاق سایه می افکند و جامعه ای که گمان میکند قانونش حافظ اخلاق است اما قانون نه یک حافظ بلکه خود، تبدیل به اخلاقی می شود که در صدد تمیز خوب از بد در هاله ای از ابهام است و این اخلاق با نگاهی سوگیرانه ،هم چنان ساحت اخلاقی که نسبیت ان در صحنه های اجتماعی نمایان می شود را به زمین میکشاند .و حال باید پرسید که باید به دنبال یک جامعه اخلاقی بود یا قانونی؟
ادمی شبکه ای از دنیاها است،در واقع مجموعه ای از تجربیات متفاوتی که در ارتباط با "دیگری" واقع می شود و دنیایش در ارتباط با "دیگری" از یک سو مشابه و در ارتباط با "خود " نه با دیگری متفاوت می شود.در یک ارتباط متقابل فرد هم با خود مواجه است هم با دیگری، که عملکرد فرد در پاسخ به خود و دیگری سامان می یابد.تجربیات شکل میگیرد اما در تصوّر انسانی ،چون" خاطره" این تجربیات متمایز سکنی میگزیند و خاطرات مشترک در میدان تجربه مشترک با دیگری، دنیای مشترک دو فرد را ورای تمام تمایزات اجتماعی چون طبقه و تحصیلات و حتی سن به هم وصل میکند.
مایکل پسری 15 ساله است که به دلیل بیماری و ضعف جسمانی اش در مسیر حرکتش از مدرسه به خانه با زنی که25سال از او بزرگتر است اشنا می شود.اما این اشنایی اغازی برای ورود به دنیای جدید و بلوغ مایکل است .مایکل در تجربه این دنیای جدید با بدنش که حضور عینی و مادی دارد و نوید دهنده ورودش به دنیای جدید است مواجه می شود این برخورد با عینیت بدنش به نوعی منجر به کشف او از دیگر احساسات و توانایی هایش می شود ،و به دنبال ساخت دنیای جدیدش مشتاقانه اما در تقدسی شرم گونه به دنبال تجربیاتی نو در برخورد با بدن و احساسش حرکت میکند و تمام تقدسات بدن و حتی اقتدار و میدان حکومت پدر را در می نوردد و پرده از روی این مقدسات بر میدارد.او عاشق زنی زیبا می شود و با او هم بستر می شود ،در این امیزش تنها هویت مایکل عینیت بدن اوست ،او حتی نه نام زن را می داند نه خود را برای زن معرفی میکند. زمانی که سر میز در کنار اعضا خانواده نشسته است به اولین امیزش و تجربه خود در دنیای خصوصی اش فکر میکند .و از داشتن این دنیای خصوصی اش که به نوعی اعلام استقلال ذهنی از اقتدار دنیای خانواده است و داشتن رازی که تنها در مالکیت اوست را ،مرور و در شگفتی کودکانه از ان لذت می برد.
هانا زنی که ارام به نظر می رسد اما رفتارش نمایا گر عشق و محبت او به دیگری است . زنی که در پی ارمانش دست به عمل میزند ،ارمان او خواندن و نوشتن است اما چگونه این ارمان دست یافتی می شود .او این ارمان را در" دیگری"در پسری جوان که توانایی خواندن دارد می بیند که به تحقق پیوستن ارمانش او را به دنیای متفاوتی به همراه پسر می برد.
مایکل پس از اتمام زمان رسمی مدرسه شتابان به سوی هانا و تن او حرکت میکند .شتابی در گریز از تمام تعیّنهای اجتماعی و ساختار رسمی به سوی کشف خود از احساس و توانایی فردی است..اما جلوه عشق به دیگری زمانی هویت یافته می شود که مایکل و هانا نام یکدیگر را از هم می پرسند.و ارتباط انها با دیگری زمانی موجودیت می یابد که از دنیای 2 نفره خود که هیچ قاعده و کدهای اجتماعی را در بر نداشت خارج می شوند.به دنیای بزرگتر دیگری ها و اجتماع پا میگذارند و هانا در این ورود به دنیای بزرگتر مراقب است که مبادا رازش ،راز سر به مهرش اشکار شود .در این انتخاب سکوت رفتار او هم تغیر میکند اما مایکل به دنیایی متفاوت از دنیای خود و هانا یعنی جامعه بزرگتر وارد شده است و به راحتی نمی تواند راز او را بفهمد.
زیباترین صحنه فیلم زمانی است که مایکل می خواهد پول غذایی که با هانا سر یک میز خورده ، به زن رستوران دار بدهد. در تفاوت فاحش ظاهری و سنی میان مایکل و هانا ،زن رستوران داربه مایکل می گوید امیدورم که مادرت از خوردن غذا لذت ببرد .مایکل نهیب میخورد و تعّین های اجتماعی به او هجوم میاورند .جامعه همیشه خواستار نظم است و می خواهد که نظم را در این تعیّّن ها ببیند اما مایکل با تجربه دنیای فردی و مالکیّتش از این عرصه خصوصی به شجاعتی رسیده است که در برابر تمام تعّینات اجتماعی می ایستد و در مقابل دیدگان زن رستوران دار هانا را در مقام یک معشوقه می بوسد.هانا به کلیسا می رود ،طنین اهنگ کلیسا و صوت موزون کودکان که شعری را هم نوایی میکنند هانا را به سکوتی عمیق با اشک فرا می خواند ، هانا به مایکل خیره می شود شاید مایکل همان مظهر احساس ناب این دنیایی باشد که زن را در یک پارادوکسیکال میان کلیسا و اخلاق اجتماعی ، پسر و احساس ناب این دنیایی قرار می دهد.
سفر مایکل و هانا در دنیای متفاوتشان از اجتماع خود ،زمانی به دنیای اجتماعی زمانه شان نزدیک تر می شود که هانا در یک موضع قدرت و تربیت شده سیستم نظامی خواستار این است که تعیین کننده باشد .و تعین میکند که قبل از معاشقه ،مایکل موظف است برای هانا کتابی بخواند .و کتاب بانو و سگ ملوس وجه مشترک خاطره جمعی انها می شود .دنیایی که ذهن نویسنده و هنر ادبیات داستانی ،که هنری کاملن اجتماعی است ، میان هانا و مایکل و هنر اجتماعی و ارتباط با دیگری (منظور دنیای نویسنده و هنر تولید کنندگی او در شکل دادن صورتی از ارتباط است )را پل میزند .کتاب برای همیشه میان هانا و مایکل یک پیوند می ماند .برای تمام لحظه هایی که تن انها عینیت ندارد اما با عینیت کتاب و قدرت هانا و مایکل در ساختن ذهنیتی مشترک از عینیت کتاب دنیای انها حتی زمانی که تن و جسمیت انها در زندگی یکدیگر حضور ندارد گره زده می شود.
هانا در برابر قاضی و قانون ایستاده است و اگر قلم را به دست نگیرد تمام وجوه اخلاقی و انسانی اش در زیر نگاه های سنگین دیگران که اوار بی اخلاقی او را به سرش ویران میکند، به مجازات قانونی میرسد ،او رازش را عیان نمی کند و گناه را در برابر شرم از بی سواد نامیده شدن به جان می خرد .معامله غریبی است .این چه هراسی از جامعه است که مبادا او را احمق و بی سواد بخواند؟او هیچ گاه نتوانست بخواند اما توانست به مانند نویسنده کتابی، دنیایی را خلق کند ......اما همواره تعیّن های اجتماعی فرد را متمایل به رفتارهایی میکند که همواره از جمع تایید بگیرد.
مایکل ،حال مردی میان سال و یک وکیل است اما هیچ گاه نتوانست از دنیای خود با هانا خارج شود و همچنان در مالکیت این دنیا رفتارش نیز شکل گرفت و نتوانست به راحتی با زنی زندگی را بگذراند و به لذتی که در کنار هانا ان را تجربه کرده بود برسد .همین ماندن در دنیای او، مانع از لمس تجربیات متفاوت و دوری او از دخترش می شود و به دنبال تصویر سازی صورتی از خاطرات خود و هانا مجدد می شتابد.هانای محکوم شده به بی اخلاقی در سیستمی که خود بزرگترین دروغ گو و بی اخلاق ترین سیستم است مجازات می شود .سیستمی که به نام هانا دست نوشته ای را عرضه میکند اما اگر هانا سکوتش را میشکست .بی اخلاقی این سیستم که قانون را نیز در بر گرفته به زیر سوال می رود. اما کدامین قانون می تواند حکمی در برابر بی اخلاقی این سیستم حقوقی دعوی گناه و مجازات کند.(در حالی که استاد در دیالوگی به مایکل می گوید"وظیفه قانون این است که قصد و نیت ذهن قاتل را بر ملا کند)اگر این قانون در این بر ملایی ناتوان شود، خود علیه خود به پا میخیزد؟
مایکل به بازسازی خاطراتش می پردازد و در زندان برای هانا صدایش را که داستان بانو و سگ ملوس را می خواند پر میکند و با این نوار مجدد پا به دنیایی هانا میگذارد و هانا در بازسازی دنیای عاشقانه اش با مایکل اوج خلاقیت و عشقش را به خود و مایکل با تصمیم خواندن و نوشتن بازسازی میکند.در واقع هانا علیه دنیایی خود بر میخیزد و تصمیمم به تغیر میکند و می خواهد که بنویسد و بخواند .در حالی که پیشتر می توانست این تصمیم را بگیرد اما در کهن سالی و در زندان این تصمیم را میگرد .شاید اگر زودتر تصمیم میگرفت وبر علیه خویش قیام میکرد ،دنیای بیرونی ستمگرانه بر علیه او نمی ایستاد اما دنیای بیرون و نگهبان زندان در مقابل دیدگان خود و حقیقت پرده می زنند و نمی خواهند باور کنند کسی که طی نامه ای اعتراف سوزاندن به 300 یهودی در کلیسا میکند توانایی خواندن و نوشتن ندارد.قیام درونی هانا عیله خود به نوعی رخ نمایی از بی اخلاقی سیستمی است که به راحتی در برابر واقعیت چشم می بندد.قیام درون او و تصمیم او در سن کهن سالی برای اموختن ان هم در زندان و در مقابل دیدگان تمام مددکاران ، قیام عیله سیستم بود.
مایکل برای اغاز یک زندگی جدید با هانا به دنبال او به زندان می رود اما هانا بر فراز کتابها که به نوعی عقلانیت و تاریخیت اجتماع را نشان می دهد می ایستد .و حقیقت خویش را برای همیشه به سکوت دعوت میکند.شاید او احساس میکرد در دنیای اخلاقی مایکل نیز گناهکار بزرگی شناخته شده است.
زیباترین دیالوگ های این فیلم:
زمانی که مایکل با دخترش در رستوران ملاقات میکنند
مایکل:چقدر ممکنه اشتباه کرده باشی
کلاسهای که استاد متناقض گو به دانشجویان اصول قانونی و اخلاقی رایش سوم در المان را اموزش میداد.
استاد:جوامع فکر میکنن که با چیزی به نام اخلاقیات عمل میکنند اما این طور نیست در واقع انها با قانون عمل میکنند.
استاد"شما با کار کردن در اشویتز گناهکار به حساب نمی ایید
استاد:برای اثبات قتل باید قصد و نیت را اثبات کرد،قانون اینو میگه.سوال این نیست که کاری غلط بود بلکه این سوال مطرحه که ایا قانونی بود؟ اما نه با قانون زمان ما بلکه با قانون زمان خودش
استاد:قانون چیزی جز قرار داد نیست
دیداری که بعد از متهم خوانده شدن هانا در دادگاه میان استاد و مایکل انجام میشود و مایکل نشون میده که حتی حاضر به گفتگو با هانا ی متهم به قتل و بی اخلاق نیست..اما با ارجاع به احساس درونیش خواستار بر ملا شدن راز هانا و تبرئه شدن اوست.
استاد:احساس ما مطلقن مهم نیست.مسئله این است که باید چه کنیم
اگه ادم هایی مثل تو از بلاهایی که سر ادم هایی مثل من اومده درس نگیرن پس فایده اینها چیه؟؟
دادگاه هر کشوری و قوانین ان می تواند نشانگر اصول ارزشی و اخلاقی ان جامعه اشد.استاد که نماد این اصول است در بیاناتی متناقض در کلام و عملکرد دادگاهی که او حافظ تفکرات ان سیستم است در جایی می گوید که جوامع بر اساس قوانین عمل می کنند اما به واقع دادگاه در شاکله ای از اخلاقیات و تنها با اتکا به نام و صورت قانون اخلاقیات و احساس انسانی را بات می بخشد و برای تشفی احساس جامعه گناهکارانی که از اصول اخلاقی پا فراتر میگذارند را تنبیه میکند که این تنبیه می تواند برای هر انسانی عبرت اموز باشد ،کلام و اعتقاد خود را قض میکند به خصوص زمانی که میگوبد شما به خاطر داشتن یه شغل و کار در اشویتز گناه کار سوب نمی شوید .زمانی که هانا در اشویتز کار میکرد و او بر طبق قوانین تعین شده و دیکته شده رفتار میکرد قانون ان زمان هانا را گناهکار نمی داند.استاد ادامه می دهد که قانون امری نسبی است و افراد را باید با قانون زمانه انها محاکمه کرد در حالی که محاکمه و گناهکار واندن هانا نقض بیان استاد را در عمل اعلام میکند.
در پایان و ملاقاتی که مایکل با تنها بازمانده حادثه سوزاندن 300 یهودی در کلیسا دارد.در عمل به توصیه هانا خواهان این است که پولی که هانا در جهت بخشش به این دختر می دهد را صرف سازمان حمایت از سواد اموزی شود .مایکل می گوید:شما فکر میکنین یک سازمان حمایت از سواد اموزی وجود دارد.
بازمانده پاسخ می دهد :اگر نباشد خیلی جای تعجب دارد .برای هر چیزی یک سازمان یهودی وجود دارد.هر چند بیسوادی میان یهودی های زیاد مشکلی را ایجا نمی کنه.
اما چرا نباید بی سوادی برای یهودی ها مشکل باشه .ایا این بی سوادی نمی تونه پرورش دهنده بی خبران  و قربانیانی باشه که به عاقبت هانا دچار شوند؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/02/07 و ساعت 1:20  
 نوربرت الیاس: مفهوم آرایش1

نوربرت الیاس: مفهوم آرایش۱

نویسنده و مترجم:کوروش برادری*

(بخش نخست این مقاله نوشته ی نویسنده و بخش دوم ان ترجمه  مفهوم ارایش(فیگوراسیون )، یکی  از سه مفهوم  مهمی چون "ارایش" "تمدن" و"تحول اجتماعی" در جامعه شناسی  نوربرت الیاس است  که به همت نویسنده می باشد )

 کمتر پیش می آید که یک جامعه شناس بردارد، و در یک فرهنگ جامعه شناسی، مفاهیم اصلی نظریه خود را به شکل یک مقاله مختصر و جمع و جور توضیح دهد. خوشبختانه الیاس یکی از این جامعه شناسان است. او در یک فرهنگ جامعه شناسی سه مفهوم «آرایش»، «تحول اجتماعی» و «تمدن» را، که از مفاهیم اصلی نظریه جامعه شناسی او هستند، توضیح داده است. بنابراین آن چه در ذیل می آید دو بخش دارد. یک بخش برشی است از سرگذشت وی و نمایی خلاصه و سردستی از مفهوم «آرایش» الیاس. و به همین جهت می توانید این بخش را نادیده بگیرید و یک راست به سر اصل مطلب بروید، یعنی به بخش دوم ترجمه مفهوم «آرایش» به قلم خود نوربرت الیاس.

نوربرت الیاس سرگذشت غریبی داشته است. به گفته خود او، بی فایده نیست که نگاهی به زندگی وی بیفکنیم. او که تنها فرزند یک خانواده متوسط یهودی بوده است، پس از پایان دوران دبیرستان به خدمت ارتش درآمده، و در جنگ جهانی اول شرکت می کند. پدر او که در صنایع نساجی کار می کرده، غرق در کار بوده است. اما مایل بوده است که پسرش در رشته پزشکی تحصیل کند. لذا الیاس نخست در رشته پزشکی تحصیل می کند و پس از چند چند ترم روی به فلسفه و روانشناسی می آورد، و شیمی و تاریخ هنر نیز رشته های فرعی او می شوند. پس از گرفتن مدرک دکترای فلسفه است که دوباره به هایدلبرگ می رود و سر از محفلی در می آورد که خانم وبر کماکان اداره می کند. اشخاصی مانند کارل مانهایم و آلفرد وبر – برادر دیگر ماکس وبر که در زمینه جامعه شناسی فرهنگ تالیفات بسیاری دارد- در آن رفت و آمد داشته اند. به قول الیاس در آن ساله ها هایدلبرگ «مکه» جامعه شناسان بود. رابطه الیاس و مانهایم تیزبین و تیزهوش به دوستی بدل می شود و الیاس به عنوان زیردست مانهایم شروع به کار می کند. الیاس می گوید در این محفل کسی در آن سال ها، یعنی تا سال 1928، باور نمی کرد که هیتلر به سر کار بیاید و پس از آن نیز باور بر این بود که اگر هم بر سر کار بیاید پیش از شش ماه دوام نمی آورد. او روزی را شرح می دهد که با لباس مبدل به سخنرانی هیتلر می رود، تا دریابد چرا توده ها به او اقبال دارند. این ریسک بزرگی بود که می توانست به قیمت جان الیاس بدل شود. زیرا او یهودی بود. البته الیاس به دین باور نداشت. در سال 1933 است که او مجبور می شود کشور آلمان را ترک بگوید و با کمک یکی از شاگردانش موفق می شود به سوئیس برود. سپس مجبور می شود به فرانسه برود و مدتی کار اقتصادی بکند. تا این که سپس به انگلیس می رود. در سال 1340 برای نخستین بار پدر و مادرش را، پس از سال ها دوری، در ا انگلیس می بیند و تلاش می کند که آن ها را قانع کند که به آلمان برنگردند، اما آن ها برمی گردند. پدر الیاس بر اثر بیماری از دنیا می رود، اما مادرش را به اردوگاه آشویتس می برند و همان جا به حمام گاز فرستاده می شود. الیاس تا گاه مرگ نتوانست خود را راضی کند که چرا نتوانسته است از بازگشت پدر و مادرش به آلمان و سرنوشت غم انگیز مادرش جلوگیری کند. او در مصاحبه ای که در سال 1384 انجام می دهد وقتی با این سئوال روبه رو می شود چنان دستخوش احساسات می شود که لازم می بیند چند دقیقه تنفس بدهد. او در انگلستان هم چندان روزگار خوشی نداشته است. بعد از اعلان جنگ آلمان و انگلیس، آلمانی ها را می گیرند و به قرنطینه می برند. و اگر دوستی وی با یکی از جامعه شناسان انگلیسی نبود، چه بسا او مجبور می شد مدت مدیدی در قرنطینه بماند. باری، او نخست در 57 سالگی است که به عنوان استاد مدعو در دانشگاه لیستر به کار مشغول می شود. جالب است بدانیم که در سال های 37 تا 39 الیاس در کتابخانه لندن مشغول مطالعه برای نگارش اثر خود «فرایند تمدن» است. همان طور که او خود می گوید، وقتی به انگلیس می رسد و چون آه در بساط نداشته است، یک کمیسیون یهودی است که برای او این فرصت را پیش می آورد که او بتواند با خیال آسوده چهارده تا پانزده ساعت در کتابخانه بنشیند و کتاب های تاریخی در مورد نوع رفتار و کردار درباریان فرانسوی تحقیق و تفحص کند. زبان فرانسوی را او از کودکی آموخته بود و به فرهنگ فرانسوی علاقه خاصی داشت. و همین هم سبب شده بود که به این موضوع از زاویه تغییر و تحولات اجتماعی و روان شناختی جامعه فرانسه نزدیک شود. اما سرگذشت چنین بود که او ناشری در هلند پیدا می کند که می خواهد اثر او را چاپ کند. او به واسطه پدرش و با حمایت مالی او نسخه چاپی تهیه می کند و به دست ناشر می سپارد. اما ناشر نخست گم و گور می شود چون مجبور است هلند را ترک کند. و اگر پدر الیاس به صرافت نیفتاده بود، تنها نسخه چاپی این اثر از بین رفته بود. باری ناشر بعدی نیز که کتاب را منتشر می کند، به الیاس می گوید که کتاب ها در انبار خانه او خاک می خورند و او باید فکری به حال این کتاب ها بکند. جهانی که در شعله جنگ و بی تمدنی می سوزد معلوم است که علاقه و تمایلی به خواندن «فرآیند تمدن» نداشته باشد. و همین روند است که سبب می شود خالق «فرایند تمدن» از مدارج آکادمیک دور بماند و ضربات جبران ناپذیری از این حیث بخورد. از جمله این که او مجبور می شود برای غلبه بر کندنویسی خود، که ناشی از شرایط و دوری از محیط و چشم انداز آکادمیک بوده است، به یک روانکاو مراجعه کند. الیاس چهار سال در غنا تدریس می کند و به هنر آفریقایی دلبند می شود.


اما نخست در سال 1976 است که ورق برمی گردد. انتشارات «سورکامپ» در آلمان اثر او را «فرآیند تمدن» را دوباره چاپ می کند و الیاس با اقبال مواجهه می شود. البته اقبال واقعی به او بر می گردد به زمانی که جهان دو قطبی فرو می پاشد و نظریه «فرآیند تمدن» و جامعه شناسی به منزله شناخت و بررسی «آرایش» و «تحول اجتماعی» به مثابه روند و شوند مورد توجه وسیع نهادهای علمی قرار می گیرد. الیاس که در تمام عمر از قطب بندی ها و جناح بندی های سیاسی دوری گزیده بود و حتا در دوران دهه سی آلمان نیز از هیچ جریان سیاسی حمایت نکرده بود، و حتا تا آخر عمر هم رای
نداده بود، اینک با شکستن فضای دو قطبی و افول ایدئولوژی ها، طلوع کرده بود.

این زمینه ای است که شایسته است مورد توجه قرار بگیرد، وقتی درباره الیاس و نظریه او صحبت می شود. الیاس خیلی زود فهمیده بود که باید از جامعه شناسی ایدئولوژی زدایی کرد. دریافته بود که نه «ضرورت» در کار است نه «اراده و اراده گرایی» در کار است، نه «ساختار» همه چیز را توضیح و تبیین می کند و نه «کنش» روشنگر روابط اجتماعی است. نه «فرد» و فردگرایی در جامعه شناسی راهگشا است و نه «جامعه» و جمعگرایی. او خود این نوع برخوردها را ناشی از یک سطح نازل معرفت در زنجیره رشد معرفتی آدمی می دانست. و بر این باور بود که این رهیافت که «فرد» و «جامعه» را چنان مستقل و بدون هم می داند و از هم تفکیک می کند، ناشی از یک رهیافت غلط معرفتی است. او بر این باور است که نه فرد بدون جامعه ممکن است و نه جامعه بدون فرد. و برای حل این معضل جامعه شناسی مفهومی را پیشنهاد می کند که دقیقا بر این نکته واقف است و آن را در خود مفهوم و تعریف آن مطمح نظر قرار می دهد و محاسبه می کند. این مفهوم، مفهوم «آرایش» است. «آرایش» امر ثابتی نیست. مستقل از اجزای خود نیست. از قانون علّی نیز پیروی نمی کند. «آرایش» ترکیبی است که مختص به انسان و روابط انسانی است. محصول رویارویی تک تک افراد است و در حقیقت هر «آرایشی» نماد ترازی از قدرت است. لازم به ذکر است که برای الیاس قدرت درواقع با زندگی عجین گشته است. و زندگی جمعی انسان ها حاکی از همین اصل قدرت است. و چون هر فرد انسانی در «آرایش» انسان ها شرکت دارد، هر فرد انسانی نیز در این تراز قدرت نقش دارد. در این تراز قدرت منابع قدرت هستند که نوع، کیفیت و درجه این توازن قوا را تعیین می کنند. جامعه شناسی الیاس جامعه شناسی موشکافی قدرت هم هست. و «فرآیند تمدن» الیاس «فرآیند قدرت» در معنای شوند تراز قدرت در دو تبار اجتماعی و روان شناختی است. پس «آرایش» را انسان ها تشکیل می دهند، وقتی به عضویت جامعه در می آیند. می توان جامعه را «آرایش» اصلی فرض کرد که به «زیر-آرایش های» گوناگونی بدل می شود.

این «آرایش» و درواقع «آرایش ها» ویژگی های خود را دارند اما هیچ وقت از افرادی که آن ها را تشکیل می دهند، به طور مطلق فارغ و مستقل نیستند. «آرایش ها» خصلت ژلاتینی دارند. و گونه از زیست اجتماعی هستند که حتا در هرج و مرج و بی نظمی نیز وجود دارند و از بین نمی روند. زیرا اثر و تاثیر مناسبات قدرت هرگز از بین نمی روند. مفهوم و نظریه «آرایش» در «فرآیند تمدن» به این مفهوم به کار نمی رود، اما ردپای آن در سرتاسر این اثر وجود دارد. الیاس چون انسان ها را می بیند، نه انسان را، در انسان شناسی خود نیز از تعریف انسان به این مفهوم که انسات عبارت است از موجود با این یا آن مشخصات خودداری می کند و درعوض، انسان ها را موجوداتی می داند که از دو خصیصه برخورداراند: 1- انسان ها تحول پذیر و تغییرپذیر هستند. 2- انسان ها موجوداتی جمعگرا و جامعه گرا هستند. اگر انسان ها تحول پذیر نبودند، تاریخ شکل نمی گرفت.از حیث ساختار شخصیتی، انسان ها موجوداتی ثابت و تغییرناپذیر نیستند. این وابستگی متقابل انسان ها به یک دیگر است که در مفهوم «آرایش» بازتاب پیدا می کند. الیاس از سه وابستگی متقابل انسان ها نام می برد: 1- وابستگی احساسی، 2- وابستگی اجتماعی و 3 – وابستگی اقتصادی. و این سه نیز هم موجب و هم بازتاب پیوندهای مکانی زمانی هستند. به عبارت دیگر، جامعه شناسی الیاس بر مبنای فرضیات انسان شناختی استوار است، چرا که او انسان را موجود یکپارچه و واحد می داند و به همین جهت هم هست که از تقسیم حوزه های مختلف جامعه شناسی دفاع نمی کند. به عبارت دیگر، آن چه در انسان «ثابت» است این است که انسان مدام در حال تغییر و تحول است و به همین جهت هم «آرایش هایی» که آن ها می سازند مدام در حال تغییر و تحول می باشند. «آرایش» بیانگر همین وابستگی های بنیادی انسان ها با یک دیگر است. تغییرات در تبار اجتماعی به تغییرات در تبار روان شناختی انسان ها فرا می روید. الیاس نه ساختارگرا است نه فردگرا است، نه مارکسی است نه وبری است. نه کنش گرا است نه به منطق تاریخ باور دارد. او بر این نظر است که روند تاریخ بدون برنامه و طرح است اما ساختارمند است. نه تصادف محض است نه ضرورت محض است. «آرایش» نیز نه کاملا مستقل از افرادی است که او را می سازند و نه آن افراد کاملا مستقل از «آرایش» هستند. دو مفهوم «آرایش» و مفهوم «فرآیند» حاکی از آنند که «آرایش» قدرت در تار و پود مناسبات اجتماعی است. شباهت ها و تفاوت های نظریه قدرت الیاس و فوکو نیاز به بحث دیگری دارد. اما دستکم الیاس و فوکو هر دو رهیافتی به قدرت دارند که تا حدودی نیچه ای است. اما بحث سلطه در آثار و اندیشه فوکو بسیار پررنگ و عمده است اما در الیاس نیست. هر دو رهیافتی آرشیوی دارند و آرشیوهای تاریخ را ورق می زنند تا تغییر و تحولات قدرت را دریابند. فوکو قدرت و دانش و گفتمان را می جوید و الیاس تمدن را. قدرت در هر دو اندیشه بسیار موثر و خلاقانه است. اما فوکو از گسست سخن می گوید و الیاس از پیوستار و استمرار. بنابراین مفهوم «آرایش» نه دارای ذات و گوهر است و نه وجودی است مستقل از تشکیل دهندگان آن. این مفهوم، به قول الیاس، بر آن است که به این تضاد و تقابل تصنعی و نادرست در جامعه شناسی خاتمه دهد و آن را رفع کند. مفهوم «آرایش» شامل هر پیوندی که انسان ها را به هم مرتبط می کند و یا آن ها با هم می سازند، است. به قول الیاس وقتی دو نفر یا چند نفر دور یک میز جمع می شوند یک «آرایش» تشکیل می دهند. او از «آرایش هایی» مانند جامعه، کشور، خانواده و گروه، غیره نام می برد. «آرایش» آن جا آغاز می شود که دستکم دو نفر انسان آن را تشکیل دهند. الیاس «آرایش» را مانند جریان و آرایش یک بازی می داند. آرایش بازی مدام در حال تغییر است و بستگی به روابط اعضای دو تیم در درون خود و با تیم دیگری و غیره دارد. آن چه مهم است که خاطرنشان شود این است که الیاس در نسبیت ها و تناسب ها می اندیشد و مفاهیم و نظریاتش نیز بازگوکننده همین «ربط» و ربطی بودن هستند. «آرایش» نیز یک رابطه است و نه یک جوهر. قدرت نیز همین طور است. در «آرایش» هیرارشی وجود دارد اما نه ساختاری است نه ذاتی است. بلکه ناشی از یک رابطه است. هیرارشی در «آرایش» به معنای فرآیند توازن قوا و ترازی از قدرت است که مدام می تواند بازتعریف و تغییر کند. الیاس در کتاب خود «جامعه شناسی چیست؟» مثال هایی درباره «آرایش» می آورد. از این جمله اند: از گروه های کوچک گرفته تا جوامعی که میلیون ها عضو دارند؛ شاگردان و معلم یک کلاس درس؛ مطب دکتر و رابطه دکتر و بیمار؛ سالن غداخوری ها و کافه ها و رستوران ها؛ کودکان در کودکستان ها؛ ساکنان یک ده و یا ساکنان شهر یا ملت، مجلس، احزاب، ازدواج؛ جنگ و غیره.برحسب سادگی یا پیچیدگی این روابط متقابل و وابستگی های متقابل می توان از «آرایش های» ساده و «آرایش های» پیچیده نیز سخن گفت. آن چه مورد نظر الیاس است این است که مفهوم «آرایش» هم و غم ما را متوجه وابستگی های متقابل میان انسان ها می کند. و به ما نشان می دهد که نخست لازم است از این دید اتمیستی و درواقع غلط رهائی یابیم که فرد انسانی بدون جامعه ممکن خواهد بود. دیدن وابستگی های انسانی است که «آرایش» را به یک مفهوم زنده و جاندار بدل می کند که گرچه هم پای تغییروتحولات اجزای سازنده اش تغییر می کند، چون آن ها در حال تغییراند، اما جهت و سمت و نتیجه این تغییروتحولات فردی با تغییروتحولات «آرایش» یکی نیست. فعلا به این خلاصه اکتفا می کنم. در دو بخش بعدی به دو مفهوم دیگر جامعه شناسی الیاس، یعنی مفهوم «تحول اجتماعی» و «تمدن» می پردازم.


مفهوم «آرایش» به قلم نوربرت الیاس
مفهوم «فیگوراسیون» (آرایش، آحاد) از اغلب مفاهیم نظری جامعه شناختی به این جهت متمایز است که انسان ها را به صراحت در مفهوم سازی لحاظ می کند. بنابراین مفهوم «آرایش»با قاطعیت از یک سنخ از مفهوم سازی، که به طور وسیعی در جامعه شناسی حکمفرما است مرزبندی می کند؛ یعنی با سنخی از مفهوم سازی که قبل از هر چیز هنگام تحقیق و تفحص ابژه های بی جان، یعنی در چارچوب فیزیک و فلسفه ای که فیزیک را مبنای سمتگیری خود قرار داده، تکوین یافته است. هم صورت های فلکی از ستارگان وجود دارد، هم از گیاهان و حیوانات. اما این فقط انسان ها هستند که با هم دیگر «آرایش» تشکیل می دهند. به اعتباری، نوع همزیستی انسان ها در گروه های کوچک و بزرگ یگانه و بی بدیل است. همزیستی انسان ها همیشه توسط انتقال دانش از یک نسل به نسل دیگر شکل می گیرد، یعنی از طریق ورود تک تک افراد به جهان نمادهای ویژه ی «آرایش» موجودِ انسان ها. علاوه بر چهار بُعد زمانی مکانی، بُعد پنجمی که با انسان پیوند لاینفکی دارد، بُعد یادگیری نمادهای اجتماعی است. بدون کسب و فراگیری این نمادها، برای مثال بدون فراگیری زبان یک جامعه مشخص، انسان ها نه قادراند در جهان جهت گیری کنند، نه قادراند با یک دیگر حشر و نشر کنند.
یک موجود انسانی در حال رشد که نمادهای زبان و دانش یک گروه مشخص از انسان ها را کسب نکرده و فرا نگرفته است، در هیچ «آرایش« انسانی قرار نمی گیرد و از همین روی انسان به معنای واقعی کلمه نیست. رشد یک انسان جوان در درون «آرایش های» انسانی به مثابه فرآیند و تجربه، و همین طور فراگیری یک شِمای معین از انتظام به خویشتن در تعامل با انسان ها، یکی از شرایط الزامی انسان شدن است. ازهمین روی، اجتماع پذیری و تفرد یک انسان، اصطلاحاتِ متفاوت برای یک فرآیند مشابهه است. هر انسانی هم به انسان های دیگر شبیه است و هم از همه متفاوت است.
نظریه های جامعه شناختی مساله رابطه فرد و جامعه را اغلب لاینحل می گذارند. وقتی صحبت از آن می شود که کودکان از طریق ادغام در «آرایش های» معین، مثلا خانواده، کلاس های درس، اهالی یک روستا یا کشورها، و همین طور از طریق کسب، فراگیری و یادگیری گنجینه نمادهای مختص به جامعه خود، به افراد انسانی تبدیل می شوند، در اصل افکار از میان دو خطر بزرگ نظریه سازی جامعه شناختی و علوم انسانی به ساحل هدایت می شوند: میان خطر فرد بدون جامعه [اتمیزه شدن]، یعنی این که مبنا را کنشگری قرار دهید که گویا فقط و فقط برای خودش زندگی می کند؛ و خطر «نظام»، «کلیت»، خلاصه یک جامعه انسانی را فرض کردن که در عین حال هم فراسوی تک تک انسان ها، هم افراد وجود دارد. جوامع انسانی هیچ آغاز مطلقی ندارند. جوامع انسانی جوهر دیگری به جز انسان هایی، که توسط مادران و پدران بوجود آمده اند، ندارند. اما انباشت کمّی این قبیل فرایندها نیز نیستند.
همزیستی انسان ها در جامعه، حتا در مواقع هرج و مرج، فروپاشی، در اوج بی نظمی اجتماعی، همیشه دارای یک پیکره معین است. این آن چیزی است که مفهوم «آرایش» بازگو می کند. انسان ها به سبب وابستگی های متقابل بنیادی به یک دیگر، همیشه به شکل «آرایش های» مختص به خود گروه بندی می شوند. برخلاف پیکربندی های (صورت های فلکی) موجودات دیگر، این «آرایش ها» سرشتی «ابناء بشر» نیستند، ازحیث بیولوژیک تعیین و مقرر نگشته اند. روستاها می توانند به شهرها بدل شون؛ اقوام، به خانواده های کوچک؛ قبایل، به کشورها. انسان ها که از حیث بیولوژیک غیرقابل تغییراند، می توانند «آرایش های» متغیر بسازند. «آرایش ها» از جهت ساختاری دارای ویژگی های خاص خود هستند و نمایندگان یک نوع خاص از نظم اند و به همین دلیل حوزه تحقیق یک شاخه علمی را می سازند: یعنی علوم اجتماعی، به طور کلی، و همین طور جامعه شناسی. مشکل فکری که شما در این رابطه اغلب با آن مواجهید، تنها مبتنی بر دو شِمای کلی موضوعی مکمل هم نیست. احیانا خالی از لطف نیست، وقتی این دو شِما را این جا به اختصار شرح داد.
تک تک انسان ها با هم دیگر در «آرایش های» معین زندگی می کنند. همان طور که تک تک انسان ها در حال تغییر هستند، «آرایش ها»یی نیز که آن ها با هم دیگر تشکیل می دهند در حال تغییر اند. اما تغییر تک تک انسان ها و تغییر «آرایش هایی» که آن ها با هم می سازند، هرچند از یک دیگر غیرقابل تفکیک اند و در هم تنیده اند، اما تغییراتی در سطوح متفاوت و به شیوه مختلف هستند. یک انسان می تواند در مقابل «آرایش های» معین استقلال نسبی داشته باشد، اما در اصل حداکثر می تواند در موارد نادر (مانند جنون) از «آرایش ها» مستقل باشد. «آرایش ها» می توانند استقلال نسبی در رابطه با افراد معینی که آن ها را این جا و یا آن جا می سازند داشته باشند، اما نه به هیچ وجه در رابطه با افراد به طور کل. به عبارت دیگر: یک انسان ممکن است تا حدی از آزادی برخوردار باشد که به او امکان می دهد از یک «آرایش» معین جدا شود و در یک «آرایش» دیگر جا بگیرد. اما این که آیا و تا چه حد این امر ممکن است، خود در گروی خصیصه «آرایش های» مذبور است. همچنین اشخاص مشابهه می توانند «آرایش های» مختلف با هم بسازند (مسافران قبل، هنگام و احیانا پس از غرق شدن کشتی؛ بورژواها و اشراف قبل، هنگام و بعد از انقلاب). برعکس انسان های مختلف می توانند، با روایت های معینی، «آرایش های» مشابهه بسازند (خانواده، دیوانسالاری، شهر، ده).
ماکس وبر (1920-1864) سعی کرد این مساله اصلی جامعه شناسی را، یعنی مساله استقلال نسبی «آرایش ها»، در مقابل افرادی، که آن ها را می سازند، توسط مفهوم سنخ آرمانی حل کند. یعنی از طریق این فرض که «آرایش ها» به ماهو اصولا وجود ندارند، ... . اما او پی نبرد که «آرایش هایی» که انسان ها با هم می سازند، همان قدر واقعی هستند که هر یک از این انسان ها هستند.
امیل دورکایم (1917-1858) واقعیت «آرایش ها» را دریافت، اما او آن ها را به عنوان امر موجودی خارج از تک تک انسان ها دانست. او قادر نبود آن ها را با وجود تک تک انسان ها ربط دهد (یا حداکثر فقط از طریق مفهوم «یکی شدن» افراد و جامعه که به وضوح فرضیه وجود مجزای هر دو سطح هستی انسانی را غیرقابل تفکیک از هم نشان می دهد). وقتی از «آرایش هایی» صحبت می شود که افراد انسانی با هم دیگر می سازند، آن وقت یک تصور از انسان و ابزار مفهومی دارید که به واقعیت بیشتر نزدیک است و با کمک آن می شود از کشاکش سنتی جامعه شناسی «این جا فرد، آن جا جامعه»، که در واقعیت بر بازی با کلمات یا با ارزشگزاری هایی از سبک و سیاق ماوراعلمی استوار است، اجتناب کرد.

منبع:

Bernhard Schäfers, Johannes Kopp (Hrsg.)d
Grundbegriffe der Soziologie
Verlag für Sozialwissenschaften,Wiesbaden 2006
منبع:
برنهارد شفر، یوهانس کوُپ (به کوشش)
مفاهیم اساسی جامعه شناسی
چاپ نهم، با تجدید نظر کامل
انتشارات علوم اجتماعی، ویسبادن، 2006

 

* فارغ التحصیل  رشته جامعه شناسی و فلسفه از دانشگاه هامبورگ،مترجم آثار فلسفی و جامعه شناختی از المانی به فارسی

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/02/03 و ساعت 1:52  
 تنهایی حرف(شعر گونه)

تنهایی  حرف

 

در  دوری با هم بودن

بیا اغازی دیگر  در هم امیزی باشیم

دست در هم گره کنیم

روح تقدیر را به کناری زنیم

گرم کنیم سردی رگی را

در اوارچند  صدایی، از شوک بی پناهی

بیا فراسوی ذهن گاری چی

بر تنهایی حرف سوار شویم

در شدنی ،از سایه شب عبور کنیم

گاری پر از یونجه را به الاغ(الاق) تنهای همسایه برسانیم

زهرا .شبی از شب های  فروردین ۸۸

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/01/23 و ساعت 23:27  
 هنر سیاسی و سیاست هنری ،در تقابل با حیات هنر در جامعه

هنر سیاسی و سیاست هنری ،در تقابل با  حیات هنر در جامعه

ایا می توان سخن از استقلال هنر از سیاست و دین در جامعه کرد؟

در مطالعات جامعه شناختی به هنر رویکردها ی متفاوتی وجود دارد. رویکردی چون مارکسیستی که معتقد است هنر بازتاب جامعه است  و عوامل اجتماعی  تعیین کننده وجود دارد که هنر ی را شکل می دهد.رویکرد دیگر جریانی است که معتقد است هنر می تواند اشکار کننده واقعیت های جمعی  یا صورت های نمادی  باشد .از این منظر  هنر  بیان گر ساخت و ساز  خاطره جمعی و معنی دهی به ذهن افراد یک جامعه است. در این رویکرد  فرانکاستل 1930 در کتاب پیکر تراشی ورسای بیان میکند که اگر هنر مندان از جامعه شان تاثیر می پذیرند،در مقابل روی جامعه شان نیز اثر میگذارند.هنر برای جامعه شناس "ارزش اطلاع  قابل ملاحظه ای دارد"هنر یک وسیله ممتاز برای کشف نیروهای پنهان جامعه هاست:چگونه انسان ها یکدیگر را تحت تاثیر قرار می دهند :چگونه برای خودشان نیز ایجاد نیاز میکنند.چگونه میان خودشان روابط غیر رسمی تبانی میکنند که موازنه قدرت ها و حکومت انسان ها بر ان ها مبتنی است"هنر سندی برای بهتر فهمیدن جامعه است (هیلیک،ص38)

با توجه به  تاثیر پذیری و تاثیر گذاری  هنر بر جامعه می توان  تاکیدی برساخت گرا و فعال از نقش هنرمند داشت  که اثر هنری اش  در یک جامعه در فرایند  مصرف و دیده شدن و خوانده شدن و شنیده شدن و  تفسیری ذهنی و از جانب مصرف کنندگانش  می تواند خالق  نیاز ها و  شکلی از روابط  غیر رسمی باشد  که حتی  ساختار قدرت را شکل و حفظ میکند  می توان گفت ما با حقیقتی تصویر شده مواجه می شویم که هنر قابلیت ارائه ان را به افراد دارد..اما با توجه به نظر فرانکاستل اثار هنری در ارتباط با مصرف کنندگانش قرار می گیرد که اثر یک هنرمند می تواند در ایجاد یک ذهنیت در جامعه نقش داشته باشد.که نگاه او نگاهی خرد و فرد گرایانه در فضای وسیع جامعه است.اما با توجه به رویکرد فرانکاستل می توان این را افزود که یک هنر مند با اثر هنری اش  می تواند  حامل پیام  ایدئولوژیک سیاست کلی و حاکم جامعه  یا حامل ایده های نو و متفاوتی از  ایدئولوژی ارائه شده تو سط حکومت باشداما  هنگامی، این تاثیر اثر هنر مند به گفته فرانکاستل بر جامعه  تاثیر میگذارد که از حمایت  فرهنگی و سیاسی در میدان هنری جامعه بر خوردار باشد. پس در چهره سیاسی شده هنر در یک جامعه هر هنرمندی که ایده ای متفاوت از ایدئولوژی حاکم را ارائه دهد با مخالفت و عدم امکان ارائه جمعی اثرش مواجه می شود.در ادامه سوالی پیش میاید  که  ایا یک اثر هنری  می تواند بدون نقش واسطه ها  و نهاد های میانجی گرکه رابط میان جامعه و هنرمند هستند به جامعه ورود کند  و در ارتباط با افراد دیگر در سطح جامعه قرار گیرد؟

کتابی با نام «موسیقی از نظر علم و دین » که با نگرشی  اخلاق گرایانه و ایدئولوژیک درباره موسیقی و اثراتش بر مصرف کنندگان موسیقی نوشته شده که نویسنده کتاب گویی سعی در قضاوت اخلاقی خود  از موسیقی داشته ، به  جامعه ورود کرده است  که منجر به نوشتن نامه ای انتقادی از قضاوت های این کتاب توسط" مسعود ملک یاری" به  معاون فرهنگ و ارشاد  شده  که نقطه قابل بررسی  این نامه انتقادی ، عارض شدنش بر  معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد است که نقش میانجی بزرگی را در ورود اثار هنری و علمی و کتب به بازار و میدان مصرف در جامعه دارد.

اما دلیل نقد بر این کتاب چیست؟

نویسنده این کتاب با رویکردی دینی با استناد به احادیث و روایات و حتی در قالب مفاهیم علمی و روان شناسی،به گمان خود  گزاره هایی  از  تاثیر موسیقی بر روان انسان  داده است که در انتقادی علمی به این کتاب می توان روش شناسی این کتاب که چگونه گزاره هایش را به اثبات رسانیده مورد نقد قرار داد  در حالی که می توان گفت قضاوت های او به  قدرت ادبیات  توصیفی و اخباری  زیبنده شده است  نه گزاره های تحلیلی و تبیینی و منطق علمی.

از منظر های متفاوتی می توان این اتفاق یعنی  ورود این کتاب به بازارو شکل انتقاد به ان را مورد بررسی قرار داد.

۱.چه عواملی باعث می شود که یک نویسنده این چنین از هنر (اینجا موسیقی) تحت لوای علم به قضاوت های اخلاقی و دینی از این  هنر بپردازد و در نتیجه گیری اش موسیقی را تخریب کننده روان انسان بداند؟

2.با تکیه بر رویکرد مارکسیتی ایا این کتاب میتواند بازتاب و اینه ای از   واقعیت جامعه باشد؟ و جامعه نیز هم چون کتاب ،معتقد به اثر مخرب موسیقی بر  احاد جامعه باشد؟

3.رابطه بین هنر(با  دنیای ایده های نو و خلاقیتش) و دین چیست؟

۴.ایا   تنها با رویکردی اخلاقی و دینی می توان  جلوه های دیگر هنر و خلاقیت و افرینندگی ان را در محاق گذاشت؟

۵.منتقد  نامه ای انتقاد امیز را به اساسی ترین نهاد قدرت  و نظارت (وزارت ارشاد)در میدان هنر می نویسد، ایا این شکل انتقاد تاکیدی بر ساختار سیاسی  و عدم استقلال  هنر در چامعه است ؟

هنر سیاسی شده  در جامعه ما در جایگاهی سلبی قرار دارد جامعه ما جامعه ای است که دین و تفسیر های متفاوتی که از ان صورت میگیرد تعین کننده عمل سیاسی  و منازعات بر سر قدرت  بوده است .که در  این امیختگی دین و سیاست   که هموراره سعی میشده دین را به ایدئولوژی سیاسی مبدل کند عرصه هنر و موسیقی و نشر کتاب ها را نیز تحت پوشش قرار داده .اما میان دین عامه و دین روحانیون و تفسیر هایی که انها از دین در رساله ها و فتواییه های خود دارند  تفاوت است .دین موسیقی دانی که  با موسیقی اش و ایمان  حیات بخش ان زیست میکند و دین روحانی که شنیدن  نواها از الات موسیقی را نحریک کننده و حرام میداند .  اما تکلیف جامعه ای که خواستار  موسیقی و  هنر  است  چیست؟ در این امیزش همیشه با تضاد های بسیاری مواجه هستیم اما هم چنان با سیاسی کردن  میدان های فرهنگی سعی در بسط ایدئولوژی مذهب سیاسی شده  داریم که گویی  اعتراض به سیاست حاکم بر این میدان فرهنگی ،مقابله با دین و خدا و شریعت بوده است.

در هنر سیاسی شده ساختاری از قدرت و سلسله مراتبی از جایگاه  هنرمندان و حمایت هایی که از اثار انها می شود را نیز می توان در نظر داشت که این امر می تواند مانع از  دمکراتیزه شدن هنر در سطح عموم باشد که نوعی خاص گرایی در  ارزشها  میان هنر مندان می تواند شکل گیرد که  تاکید ی بیش از اندازه به  کاراکتر های خاص  در عرصه هنر داشته باشند.

در ایران در برررسی نقش رسانه ها و ارتباط ان با هنر می توان گفت که هنر از جایگاه  معینی بر خوردار نیست  حتی  کمتر به تاثیر هنری چون موسیقی به اثر گذاری در شادی روحیه مصرف کنندگان و پر کردن اوقات فراغت انها دارد.کودکان ما تنها نام الات موسیقی را می شوند و برای دیدن این الات یا باید به کلاس های خصوصی بروند یا یکی از اعضای خانواده او با اوردن این الات موسیقی به خانه انها را با این الات موسیقی اشنا کند... جنسیت  خصیصه ای تعیین کننده   و محدود کننده در این میدان است. زنان به راحتی نمی توانند وارد این حوزه و خوانندگی شوند.اما میان عامه مردم هنر و موسیقی و گرایش به ان از طریق وسایل ارتباط جمعی حیات و چرخش دارد. و خانواده ها با داشتن این وسایل ارتباطی و ماهواره گرایشات موسیقی خود را با شبکه های غیر رسمی و به قول معروف "اون ور مرزی  " براورده میکنند.در روزهای عید با برگزاری کنسرتهای خوانندگان ایرانی بسیاری از جوانان هزینه های گزافی را برای رفتن به کشور های عربی چون دبی صرف میکنند و به راحتی هنر در داخل در ارتباط با اقتصاد ،سرمایه های مالی  را خارج میکند  و به کشورهای مبدایی که برگزار کننده های این کنسرتها که گاه  با کیفیت نازل هستند منتقل می شوند.موسیقی زیر زمینی  با ادبیات عاشقانه ،عامیانه و گاه معترضانه  شکل میگیرد و با استقبال بسیاری از قشر جوان روبرو میشود.........اما با وجود خوردن مهر سیاست بر هنر  جامعه هنر  خود رامی افریند  و سیاست  ایدئولوژیکی گویی در مقابل، این زایش  و افرینش را به خفا سوق میدهد.

 متن نامه "مسعود ملک یاری " بر گرفته شده از وبلاگ این نویسنده  که به ادرس  زیر است

مک پک دونده

نامه‌ای به شیخنا محسن پرویز

 

معاون محترم فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

سلام علیکم

ااحتراماً به عرض می‌رساند در ایام بسیار شیطانی نوروز که حتی در بلاد کفر هم به رسمیت شناخته شده است، کتابی (البته بدون اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) به دستم رسید که توسط بنیاد فرهنگی و خیریه‌ی نیمه‌ی شعبان با عنوان «موسیقی از نظر علم و دین» منتشر شده است و به دور از انصاف دیدم شما را از محتوای نورانی آن آگاه نکنم. (البته بعید می‌دانم از چاپ آن آگاه نباشید.)

به هر حال از آن‌جا که امسال باید حسابی دور هم خوش بگذرانیم، خواستم شما را هم در این شادی شریک کنم تا بعدها جای شکوه‌ای نباشد.

عرضم به حضورتان که این کتاب آرت محض است، جستار ناب است. از وقتی این کتاب را خوانده‌ام، یک جورایی شده‌ام، خراب شده‌ام. حال حضرت عطار را دارم وقتی با آن پیر طریقت روبرو شد؛ حال حضرت مولانا را وقتی شمس را زیارت کرد و حال جناب ابن عربی وقتی به خدمت ابن رشد رسید. تمام روزهای نوروز این کتاب را گذاشته بودم روی سرم دور خانه می‌گشتم و ترانه‌ی «بیا بپریم تو صندوق» را زمزمه می‌کردم. اجازه بدهید چند قطعه‌ی ناب از این شاهکار را واو به واو نقل کنم تا بعد:

1ـ در صفحه‌ی 21 این کتاب هلو، این راهنمای کائنات به سمت وصال آمده است:

«شیطانی است به نام قفندر، هرگاه چهل روز در منزل کسی ساز نواخته شود و مردان دیگر نیز بر او وارد شوند، شیطانی به نام قفندر هر عضوی از بدن خود را بر روی عضو مثل آن از بدن صاحبخانه می‌گذارد و بر بدن او نفس می‌دمد که به واسطه‌ی آن غیرت مردانگی را از دست می‌دهد، به گونه‌ای که اگر به ناموسش هم تجاوز شود به غیرتش بر نمی‌خورد و اهمیت نمی‌دهد»

جناب آقای پرویز!

ای حامی هنرمندان و فرهنگیان

نمی‌دانم چرا وقتی این جملات را خواندم به یاد استادان بزرگ موسیقی این مرز و بوم؛ ابوالحسن صبا، پرویز یاحقی، محمدرضا لطفی، فرهنگ شریف، محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و ... افتادم. و نمی‌دانم چرا احساس کردم چاپ این جملات فرقی با بی‌ناموس‌خواندن تمام اهالی موسیقی ندارد و نمی‌دانم چرا فکر کردم شما باید پاسخ‌گوی این بی‌حرمتی‌ها باشید. البته زود جواب خودم را گرفتم و فهمیدم این من هستم که بی‌شعورم و کنه ماجرا را خوب درک نکرده‌ام.

جناب آقای پرویز!

بنده متأسفانه هشت سالی است که روح و جسم و خانه‌ام را به وجود آلوده‌ی ساز تار آلوده کرده‌ام. در این مدت هر وقت ساز می‌زدم خیال می‌کردم کسی دارد با من شوخی دستی می‌کند اما از وقتی این جملات را خوانده‌ام فهمیدم آن موجودی که موقع ساز زدن اعضایش را بر اعضایم می‌گذاشته همین قفندر نامرد بوده و داشته بی‌غیرتم می‌کرده. توبه کردم و فی‌الفور ساز و تمام ملزوماتش را در حیاط آتش زدم و باور کنید ظرف همین چند روز احساس خیلی بهتری دارم. یک جور احساس غیرتی خاص که هی دارد به من وارد می‌شود تند و تند.

2- در صفحه 22 و 23 این قاموس اکمل، این راه هدایت و ختم سفاهت آمده است:

«کسی که چهل روز در خانه‌اش ساز و تار و یا چیزهایی از آلات لهو و لعب از قبیل پیانو و شطرنج و امثال این ها را قرار دهد، گرفتار عذاب خداوند می‌شود، و اگر در آن مدت بمیرد فاسق و فاجر مرده  و جایگاهش آتش دوزخ است و چه بد سرانجامی است.»

جناب آقای پرویز!

ای دکتر نویسنده!

ماجرای آن بی‌آبرویی جاهلانی که در آموزش و پرورش به ساحت پیامبر اکرم (ص) توهین کردند را یادتان می‌آید؟ مگر نه این‌که آن‌ها هم قصد خدمت داشتند اما با بی‌شعوری و نادانی، ابزار تمسخر دین را فراهم آوردند و گزک به دست برخی دادند؟

آقای پرویز!

به خدا شرم می‌کنم و از محضر سلطان فقرا خجالت می‌کشم اما باورتان می‌شود که جمله‌ی مذکور را نویسنده‌ی کتاب به نقل از حضرت امام رضا (ع) آورده است؟ به خدا دیگر هر کسی می‌فهمد که این جمله از آن بزرگوار نیست. آخر در زمان ایشان پیانو و شطرنج کجا بوده؟ تار کجا بوده؟

جناب آقای پرویز!

وظیفه‌ی شما چیست؟ پرسش من این است که آیا آن کارمندان باسواد و ارشادگر شما در اداره‌ی کتاب که کتاب‌های ادبی را 2 سال و 3 سال نگه می‌دارند و با یک نامه‌ی اصلاحیه‌ی حجیم‌تر از خود کتاب برمی‌گردانند، به هر مزخرفی که به ائمه‌اطهار (ع) نسبت داده شود مجوز می‌دهند؟ تا کی قرار است رمان‌هایی که به زور طی 3 سال، 1100 نسخه می‌فروشند، در محاق توقیف بمانند و آنوقت چنین کتاب‌هایی در تیراژهای 5000 تا بدون مجوز و با پررویی تمام میان مردم توزیع شود.

اصلاً چرا من دارم جدی حرف می‌زنم؟

جناب آقای محسن پرویز!

ای نویسنده‌ی متعهد

می‌دانم که در این روزها حسابی گرفتار هستید پس زیاد مزاحم‌تان نمی‌شوم، فقط با اجازه‌تان می‌خواهم این کتاب را کم‌کم (طوری که اهالی فاسق موسیقی یکهو چیز نشوند!) در این جا بازخوانی کنم تا هم سندی باشد بر حال و احوال فرهنگی این روزها و هم قدری دور هم ارشاد شویم.

پی نوشت:

راستی آقای پرویز عزیز

کتاب کودک «گرگ ها و آدم ها »که نشر شباویز منتشر کرده و در آن همه ی کاراکترها با آلت تناسلی های بزرگ مشغول کارهای قشنگی هستند را دیده اید؟

ندیده اید؟

از مسئول بازخوانی کتاب های کودک و نوجوان تان بپرسید و یا نگاهی به نقد کتاب ماه کودک و نوجوان شماره ی ۱۳۵ بر این کتاب بیاندازید. این کتاب حسابی به کودکان چیزهای ندیده را نشان می دهد. 

آتشست این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/01/21 و ساعت 19:2  
 اخبار انجمن جامعه‌شناسي ايران در هفته آينده

گروه علمي- تخصصي مطالعات انسان‌شناسي فرهنگي انجمن جامعه‌شناسي ايران با همكاري گروه انسان‌شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و چند نهاد ديگر، طي هفته آينده، نشست‌هايي را با حضور دکتر کلاريس هرن اشميت، پژوهشگر آزمايشگاه انسان شناسي اجتماعي کلژدوفرانس (مرکز ملي پژوهش‏هاي علمي فرانسه) برگزار مي‌كند. براي اطلاع بيشتر از اين برنامه، مراجعه کنيد به http://www.isa.org.ir/node/1885

برای اطلاع بیشتر دوستان عین خبر برگزاری برنامه را که از این سایت اخذ شده می اورم:

"

برنامه گروه انسان ‏شناسی فرهنگی
فروردین 1388
 
خانم دکتر کلاریس هرن اشمیت، پژوهشگر آزمایشگاه انسان شناسی اجتماعی (مرکز ملی پژوهش‏های علمی فرانسه) کلژدوفرانس، به دعوت گروه انسان‏شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، از تاریخ 19 تا 27 فروردین به ایران سفر کرده و چندین سخنرانی ارائه خواهد داد. تخصص خانم هرن اشمیت تاریخ، اسطوره‏شناسی و انسان‏شناسی ایران و بین‏النهرین باستان و به ویژه تاریخ تحول نوشتار است. برنامه‏هایی وی به شرح زیر برگزار می‏شود. این برنامه‏ها به وسیله گروه انسان‏شناسی دانشکده علوم اجتماعی، گروه انسان‏شناسی انجمن جامعه‏شناسی ایران، انجمن ایران‏شناسی فرانسه در ایران و گروه انسان‏شناسی فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی برگزار خواهد شد.
1-     یکشنبه 23 فروردین 1388 ساعت 17 در مرکز نقش جهان، فرهنگستان هنر، خیابان ولیعصر، ضلع جنوبی پارک ساعی جنب شهر کتاب. عنوان سخنرانی: تاریخ نوشتار: زبان، اعداد و نشانه‏ها، در ایران و بین‏النهرین باستان
2-     سه شنبه 25 فروردین 1388 ساعت 17، در انجمن ایران‏شناسی فرانسه در ایران، تهران، خیابان فلسطین، خیابان شهید وحید نظری، کوچه ادیب.عنوان سخنرانی:‏تاریخ نوشتاری زبان‏ها: نمونه ایران باستان.
3-     چهارشنبه 26 فروردین 1388، ساعت 17، در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، سالن کنفرانس انجمن جامعه‏شناسی ایران. عنوان سخنرانی: انسان‏شناسی یک فن: نوشتار در ایران باستان.
  
سخنرانی‏ها به زبان فرانسه و با ترجمه فارسی ارائه خواهد شد.
ورود برای عموم آزاد است.

 در ضمن  يادداشت فروردين ماه انجمن جامعه‌شناسي ايران، با عنوان "دو راهي‌هاي جامعه‌شناسي ايران" نوشته دكتر سيدحسين سراج‌زاده، رئيس انجمن را در می توانید با مراجعه به این ساین بخوانیدhttp://www.isa.org.ir/node/1858

اخبار جلسات انجمن و ديگر نهادهاي علمي مرتبط را مي‌توانيد از طريق پايگاه اينترنتي به نشاني www.isa.org.ir  پيگيري کنيد.

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/01/20 و ساعت 9:4  
 مرز میان عقل و واقعیت

مرز  میان عقل و واقعیت

داستایوفسکی در دفتر خاطرات یک نویسنده نوشته است"برای اینکه از عقل سلیم خود مطمئن شویم،راه چاره ان نیست که همسایه مان را محبوس کنیم"

اما اگر امروز همسایه خود را محبوس نمیکنیم نه به دلیل اطمینان  از عقل سلیم است بلکه.......

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/01/15 و ساعت 0:33  
 دنیای رویای من (سروده لنگستن هیوز ترجمه شاملو)

 گاهی با بعضی اشعار چنان میشه ارتباط بر قرار کرد که انگار از درون خودت گرفته شده.یکی از زیباترین شعری که خواندم و از ان لذت بردم .

دنیای رویای من (سروده لنگستن هیوز ترجمه شاملو)

من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن هیچ انسانی انسان
دیگر را خوار نمی‌شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش، گذرگاه‌هایش را می‌آراید.

من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن
همه‌گان راه گرامی ِ آزادی را می‌شناسند
حسد جان را نمی‌گزد
و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی‌کند.

من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن
سیاه یا سفید
ــ از هر نژادی که هستی ــ
از نعمت‌های گستره‌ی زمین سهم می‌برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی از شرم سر به زیر می‌افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی ِ بشریت را برمی‌آورد.

چنین است دنیای رویای من!

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 88/01/08 و ساعت 17:43  
 دیوانگی

باکی نیست

گاه مرا دیوانه خوانند

باکی نیست

گاه مرا در عبور  از دیگر بودگی،گسیخته افسار خوانند

باکی نیست

گاه مرا پوچی بیاید و بی نام   خوانند

باکی نیست

گاه مرا هرزگی بیاید و علفخوار خوانند

باکی نیست

 در این سکوت سیاه  بی منتظر

 در عصیانی در کنار هم بودن زن و مردی

بی هنجار تو را خوانم

باکی نیست

گاه مرا دیوانه خوانند

که گاه دیوانگی نقطه ورود به خود بودن است

و

خوانشی دیگر از من

16دی 1378.

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/12/25 و ساعت 1:52  
 "ما " با حضورش در" من" می گوید چگونه زندگی کن"

"ما " با حضورش در" من" می گوید چگونه زندگی کن"

  چرا ،گاه صبح یک روز قشنگ تبدیل به بغضی دردناک می شود.مگر نه اینکه تصمیم گرفته ای روزت را با ارامش اغاز کنی .همیشه روان شناسان خوش خیال می گویند صبح که از خواب بلند شدی در اینه به خودت نگاه کن و بگو "من امروز یک روز قشنگ خواهم داشت"با این تصور ایده الیستی از خانه خارج می شوی اما چطور می شود که ارامشت به غوغای درونی و خفقان سکوت تبدیل می شود.
امروز صبح که به دانشگاه امدم دیدم در سالنی که به درب ورودی کتابخانه منتهی می شود .میز مطالعه روزنامه اقایان را جمع کرده اند و تنها میز مطالعه دختران باقی مانده .بغض تمام گلویم را گرفت که چگونه می شود یک نفر ،تصور و یک ایدئولوژی برای یک جامعه و امال و ارزوها و بخشی از زندگی قشر وسیع دیگر تصمیم میگیرد.وقتی از دوستانم پرسیدم شما متوجه شدین میز مطالعه اقایان را برداشته اند انها جواب نه دادند.
اما مگر برداشتن یک میز چقدر اهمیت دارد که باعث بغض و غوغای درون می شود،
روز دوشنبه12اسفند، صبح یک دختر و پسر جوان در قسمت میز مطالعه اقایان نشسته بودند و مشغول گفت و گو بودند .زیبایی کنار هم نشستن انها در همین گفتگوی انها بود .حال از هر دری .گفتگو یک مبادله و تعامل انسانی است که دریچه های شناخت را بر روی یکدیگر می گشاید.وقتی ساعت 2
برای گرفتن کتاب از کتابخانه رفتم دیدم خانم میان سالی که مدیریت کتابخانه را به عهده داشتند عصبانی در حال بیان سریع نظراتش بود .و کارکنان سرشان را پایین انداخته بودند و کسی جرات نگاه کردن به دیگری را نداشت.
"زن و شوهرا این قدر کنار هم نمی شینن حرف بزنن ،مگه اینا برای هم چی دارن بگن.خجالت نمی کشن ."
منظور این خانم همون دختر و پسری بود که از صبح کنار هم نشسته بودند. که با ادای کوتاه ترین کلماتش یه نگاه تند همراه با غیض و تحقیر به دختر و پسر می انداخت.
بله مشکلی که باعث عصبانیت این خانم که پستش مدیریت کتابخانه بود نه محتسب، این بود که چرا یه دختر و پسر کنار هم نشستند و ساعتها مشغول گفت و گو هستند .
در جامعه ای که دارای بیشترین در صد جوانان با ارزوها و تمایلات بسیار است فرهنگ گفت و گو و درک یکدیگر از هم چقدر می تواند در ایجاد ارتباط موفق و درک معانی ذهنی از هم و محیط و انتظارات از یکدیگر مهم باشد؟
در پس عریانی این حرف که زن و شوهر ها هم اینقدر با هم حرف نمی زنن چه ایدئولوژی خوابیده است .احتمالن تصور زن و شوهر بودن را تنها از کنار هم خوابیدن انها در رختخواب داریم و چون سکس یک زن و مرد حتی زن و شوهری که از نظر قانونی و شرعی مشروع شده ادامه همان اموزه فرهنگی است که از دوران کودکی در ارتباط با رابطه جنسی زن و مرد شرح می دهند که این کار "کار بی تربیتی"است،هنوز هم در عمق این تصور ما یک رابطه زن و شوهر یک "کار بی تربیتی" است.
به خودم میگویم .در دهانی که نمی تواند به موقع حرفش را بزند باید گل گرفت .نمی توانستی بگویی .
خانم جان اگر این دختر و پسر که تصور باطل(به عقیده شما) داشتند که از روی ناچاری به اینجا پناه نمی اوردند .تنها جایی که احساس راحتی کردند احتمالن این جا بوده و امدند صلادقانه در برابر شما به گفت و گو بپردازند و کار بی تربیتی را به کاری تربیتی و فرهنگی تبدیل کنند،شما چرا با تمام بی صداقتی این چنین بر انها می تازی.
این همه جوان در جامعه وجود دارد ،دانشگاه با این همه محدودیت و حاکمیت تصورات ایدئولوژیک بی نتیجه و تباه کننده ،کجا جوانان بروند با هم به گفت و گو بپردازند،کجا با هم اشنا شوند .مگر شرایط اجتماعی همه این جوانان که از بستر های فرهنگی متمایز امده اند ، یکسان است مگر همه انها این فرصت اشنایی را در زندگی خود خواهند داشت .
جامعه ای که هنوز"سن"متغیر مهم در اعمال قدرت است باید در انتظار جدایی اقشار از هم و اختلاف سلیقه فرهنگی و سیاسی در جامعه باشیم.همان قدرتی که باعث شد میز مطالعه اقایان را بردارند وهمان قدرتی که حامی یک ایدئولوژی بود نه حامی انسانیت انسانی.

لطفن "به ما نگویید ازدواج خوب است و ازدواج سنت اسلامی و پسندیده است،به ما بگویید کدام شرایط فرهنگی و اجتماعی فرصت اشنایی و تصمیم درست برای ازدواج را خواهد داد"

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/12/14 و ساعت 10:6  
 والنتاین،نمودی از ابزار عشق ورزی در دنیای مدرن
والنتاین،نمودی از ابزار عشق ورزی در دنیای مدرن

قصدم بیان تاریخچه والنتاین نیست والنتاین روزی است که بسیاری  از کسانی که احساس عشق  و دوست داشتن و دوست داشته شدن دارند در امید و انتظار  این روز و برای تحقق این امید به خریدن کادو و هدیه به دوستداران  خود که دوستشان دارند مبادرت می ورزند. در استانه والنتاین بسیاری از مغازه ها تغیر  دکوراسیون می دهند و عروسک های قرمز تپلی که کلمه "دوستت دارم  " و "عشق"بر روی سینه شان  مهر خورده را به نمایش می گذارند این مغازه ها  مشتریان بسیاری  داشته  که  بیشتر از قشر جوانان هستند ، عروسک ها در قیمت های متفاوت و گاه بسیار گران به فروش می رسند. این عروسک ها ابزاری نمادین میان  دو عاشق  است . از منظر جامعه شناختی تحلیل های متفاوتی می توان از این روز و  کنش هایی که میان افراد  شکل میگیرد داشت اما  تاکیدم بر کالای خاصی به نام عروسک است که در اشکال مختلف چون خرگوش .خرس . خوک ....به عنوان ابزار عشق ورزی میان عاشقان  ردو بدل می شود .به نوعی می توان سخن از کالایی شدن ابزار عشق کرد که در برابر  این کالایی شدن زیمل  سخن از" نگاه "به عنوان ناب ترین  شکل کنش متقابل میان دو فرد میکند که نگاه دو عاشق به یکدیگر را از ناب ترین  شکل های کنش متقابل میداند.در برابر این نوع  ابزار ابراز عشق، کالایی چون عروسک  که  همه در فرهنگ عامه ان را متعلق به  دنیای کودکان میدانیم مورد استفاده قرار میگیرد. عروسکی که همه ما در دوران کودکی  از ان  به عنوان همدم  و یا موجودی که کاملن در اختار و فرمان ما بود استفاده می کردیم .

بودریار معتقد است  کالا ها سیستم هایی از نشانه ها هستند که به افراد هویت و موقعیت می دهند و این گونه جهان اجتماعی را سازمان میدهند.

ایا می توان گفت با عروسکی شدن  ابزار ابراز عشق در میان جوانان که هستی فردی  و جنسیشان با توجه به مشکلات اقتصادی  و تغیرات ذهنی و فرهنگی دچار دگرگونی شده،سن کودکی در میان جوانان افزایش یافته و  هستی خود را در ارتباط با  خود  و دیگری به سادگی  دنیای کودکی،  بدون تقید زمانی و هنجاری می بینند؟

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/11/26 و ساعت 17:17  
 سامان هویت و فرهنگ جنسی یا کنترل جنسی با اعمال خشونت پنهان

 سامان هویت و فرهنگ  جنسی  یا کنترل جنسی با اعمال خشونت پنهان

در جوامع امارهای متفاوتی از میزان تجاوزات به زنان گزارش می شود. .اگر بخواهیم با نگاه دورکیمی افزایش میزان تجاوزات را یک مسئله اجتماعی بدانیم در بیشتر جوامع اعلام  میزان تجاوزات نسبت به سالهای گذشته افزایش یافته(که تجاوزات در جوامع گذشته نیز بوده اما امکان بررسی و بیان با توجه به نقشی که رسانه در حال حاضر دارند .نبوده است) با مسئله ای اجتماعی در سطحی وسیعتر مواجه هستیم.با توجه به تجربه هایی که جوامع به مانند جنگ .نسل کشی ها و منازعات و کشتارهای قومیتی ...داشته اند.که  حق  زندگی و هستی بشر را به مخاطره انداخته ،سخن از حقوق بشر  در ممانعت از نادیده گرفتن این حق انسانی  به خصوص زنان و کودکان که هیچ نقشی در تصمیمات سیاسی و نظامی نداشتند بسیار است.در کنار  حق هستی و زندگی،حق انتخاب نیز برای بشر تعریف می شود.

 اما چگونه است که این حق انتخاب در کنش جنسی میان زن و مرد نادیده گرفته می شود در حالی که  رضایت  طرفین در مبادرت به این عمل ،قسمت اعظم  لذت وبالندگی روحی  در این کنش است .ایا می توان گناه این نادیده گرفته شدن را به دوش نبود اموزش مناسب و دادن اگاهی از یک کنش جنسی سالم دانست؟ و تنها  زنان بسیاری که این فقر فرهنگی و اموزشی را در ازارهای روحی خود در هستیشان از جانب مردان تجربه میکنند به دوش بکشند.چگونه است که مردان بدون نادیده گرفتن حق انسانی یک زن  در انتخاب شریک و کنش جنسی خود،اصول انسانی و اخلاقی را زیر پا می گذارند؟ایا می توان ان را ناشی از القاء فرهنگ عمومی یک جامعه دانست؟یا به مانند عده ای  که فرم و فیزیولوژی مرد و ترشحات هورمونی مغزی انها  را  در انجام غیر ارادی این اعمال توجیه میکنند دانست؟ فوکو در تبلر شناسی جنسی خود معتقد است علم(پزشکان،روان شناسان،سکس شناسان...)در جستجوی سرشت سکسی  نوع بشر نا خواسته به ایجاد جمعیتی از انسانهای دارای خویشتن سکسی جدید کمک میکند .در فرهنگ سکسوالیته جدید همه افراد هویتی سکسی کسب میکنند ،تمایلات سکسی بشر و تناسلی مهر و نشان نوعی از ادمی را بر پیشانی ما میکوبد.  در این رابطه گزارشی را دیدم که بی ربط به طرح این مسئله نبود.

خانم " سونت اهلرز " بانوي 57 ساله پزشک و تبعه آفريقاي جنوبي در پی تجاوزاتی که روزانه به زنان در افریقای جنوبی و سوئد می شد که سالانه حدود 50 هزار تجاوز به زنان در آفريقاي جنوبي صورت مي گيرد دست به طراحی و ساخت دستگاهی به نام "ريپکس "  زده که الت تناسلي مردان  متجاوز را در حین تجاوز تکه تکه مي کند! دکتر " اهلرز " در يک کنفرانس مطبوعاتي در مورد اختراع خود و تلاش در جلوگيري از تجاوز به زنان و نيز مجازات مردان تجاوزگر به توضيحات پرداخت.او در پاسخ به سوال خبرنگاران که چگونه به فکر طراحي اين اختراع افتاده است گفت: بيست سال قبل با زني ملاقات کردم که مورد تجاوز جنسي قرار گرفته بود. او به من گفت: اي کاش انجايي که لازم بود داراي دندان بود.

ساخت این ابزار های کنترلی با توسعه خلاقانه  عالمان که متاثر از وقایع اجتماعی هستند کنترل بر افراد و گرایشات انها را افزایش می دهد  که بی تاثیر بر هویت جنسی افراد نیست.

 و در ادامه نظر فوکو می توان این سوال را مطرح کرد که با وجود رشد علم و خلاقیت افراد بشر در تولید ابزارهایی در کنترل ازار های  جنسی ، بر هویت جنسی افراد چه تاثیراتی خواهد داشت؟در حالی که در این کنترل به همان اندازه رفتار ازارهای جنسی نوعی از خشونت پنهان  دیده می شود.

 جریانات اجتماعی (به مانند تجاوزات به زنان .افزایش گرایشات هم جنس خواهانه به خصوص از جانب زنان که به نوعی نشانگر قدرت  زنان در انتخاب گرایشات جنسی شان می باشد )چه تاثیری بر هویت جنسی افراد خواهد داشت؟

 متن کامل گزارش:

 خانم " سونت اهلرز " بانوي 57 ساله پزشک و تبعه آفريقاي جنوبي در پی تجاوزاتی که روزانه به زنان در افریقای جنوبی و سوئد می شد که سالانه حدود 50 هزار تجاوز به زنان در آفريقاي جنوبي صورت مي گيرد دست به طراحی و ساخت دستگاهی به نام "ريپکس "  زده که الت تناسلي مردان  متجاوز را در حین تجاوز تکه تکه مي کند!دکتر " اهلرز " در يک کنفرانس مطبوعاتي در مورد اختراع خود و تلاش در جلوگيري از تجاوز به زنان و نيز مجازات مردان تجاوزگر به توضيحات پرداخت.او در پاسخ به سوال خبرنگاران که چگونه به فکر طراحي اين اختراع افتاده است گفت: بيست سال قبل با زني ملاقات کردم که مورد تجاوز جنسي قرار گرفته بود. او به من گفت: اي کاش انجايي که لازم بود داراي دندان بود.

  دکتر اهلرز از آن پس در فکر اختراع و تکامل آنچه که امروز " ريپکس " نام گرفته و به مرحله بهره برداري رسيده افتاده است. ريپکس نه تنها جلوي تجاوز به زنان را مي گيرد و مردان تجاوزگر را مورد مجازاتي دردناک قرار مي دهند , بلکه همچنين از ابتلاي احتمالي زنان به ويروس " اچ آي وي " و ديگر بيماريهاي مقاربتي در صورت وقوع يک تجاوز نيز محافظت مي کند.

بانواني که مايل به استفاده از ريپکس هستند دستگاهي لوله شکل را در مهبل خود نصب مي کنند. اين دستگاه لوله اي شکل , در بيرون از ماده اي لاستيکي و انعطاف پذير ساخته شده است که صدمه اي به بدن زن وارد نکرده و استفاده از آن نيز براي زنان ناخوشايند نخواهد بود. به گفته دکتر اهلرز زنان زيادي به صورت آزمايشي از ريپکس استفاده نموده و راحتي و آسان بودن استفاده از آن را تاييد کرده اند. همچنين اثر منهدم کننده ريپکس بر روي ماکتهاي به شکل آلت تناسلي مردان نيز آزمايش شده و نتايج آن نيز بسيار رضايت بخش اعلام شده است.

  قسمت داخلي ريپکس از جمله با ماده اي طراحي شده است که اولا بمانند يک " کاندوم " عمل کرده و زنان را از ابتلاي احتمالي به ويروس ايدز و ديگر امراض جنسي که مرد متجاوز ممکن است به آن مبتلا باشد محافظت مي کند و همچنين در صورتي که مردي تلاش کند تا عمل تجاوز را به صورت کامل به انجام برساند , ريپکس به آلت تناسلي مرد تجاوزگر چسبيده و قلابهاي ميکروسکوپي چسبنده آن وارد عمل مي شود. دکتر اهلرز درد وحشتناک اين تله را گارانتي کرده و همچنين اضافه مي کند که تجاوزگر با آلتي تکه تکه و پوست کنده شده مجبور به مراجعه به مراکز درماني خواهد شد که آنان نيز به نوبه خود پليس را در جريان خواهند گذاشت و اگر مردي سعي کند خود ريپکس را از آلتش جدا کند قلابهاي آن به صورت باز هم عميق تري در آلت وي فرو رفته و تنها با يک جراحي قابل جدا شدن خواهد بود. اعلام شده که ريپکس از سال آينده در سوئد به معرض فروش گذاشته خواهد شد…

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/11/12 و ساعت 11:29  
 نگاه مسبوق به پیش فرض(مشاهده مسبوق به نظریه)

ندیدن حضور دم پایی 

به دم پایی خوشکل گل گلیم نگاه می کردم و حسرت می خوردم که چرا به راحتی این دم پایی که مثلن اینقدر دوستش داشتم و از دست دادم.

برای خرید یه دم پایی برای خوابگاه اول یه طرح اولیه از این دم پایی رو تو ذهنم تصور کردم بعد بر اساس این طرح و تصور اولیه ذهنی از این دم پایی ،به قول معروف چشم بازارو دراوردم تا یه دم پایی که شبیه  تصور ذهنیم بود پیدا کردم و با احساس موفقیت که تونستم اون چیزی که فکرشو میکردم  وبخرم به خونه امدم.

اما یه روز هم اتاقیم دم پایی منو پوشیده بود و منم دم پایی ابی اونو .شبش به سایت خوابگاه رفته بودم تا تخقیقامو تایپ کنم اما سایت خیلی شلوغ بود . فرداش منم یه امتحان داشتم.با عجله از اتاق سایت اومدم بیرون و با این تصور که باید یه دم پایی ابی پام کنم !به خاطر این تصور اولیه تمام حواسم متمرکز به رنگ ابی در میان رنگهای متفاوت دم پایی ها بود.اما دل غافل که دم پایی سفید خودم را که  یه کم کنارتر از دم پایی ابی ،که حتی مال دوستم هم نبود ،ندیدم. این پیش فرض که باید یه دم پایی ابی پام کنم مانع دیدن حقیقت حضور دم پاییم شد و فرداش فهمیدم من وقتی داشتم می رفتم سایت دم پایی خودمو پوشیده بودم اما به خاطر ذهن مشوش و ماندن در تصور روز قبل که دوستم دم پایی سفید منو پوشیده ،با نادیده گرفته شدن حقیقت حضور دم پایی ام ، دم پایی  ابی رنگ کس دیگری را پوشیدم و بعد از یک سال ،اون دم پایی خوشگلم و دم در اتاق مطالعه خوابگاه دیدم .ایستادم و بهش نگاه کردم و به خودم گفتم خانمی اگه این دم پایی و دوست داشتی باید ازش بیشتر مراقبت می کردی، یادت باشه...

اولن: هر چیزی تو ذهن ما جایگاه خودشو داره نباید تشویش و پیش فرضای قبلی مانع دیدن امور دیگر بعدی بشن.

دومن :یادت باشه تمام چیز هایی که می بینی عین حقیقت نیست ممکنه برداشتها و تعصبات و پیش فرضهای تو در ندیدن واقعیات خیلی تاثیر داشته باشه.پس هر چی می بینی عین واقعیت نیست .به خودت یاد بده از دریچه های متفاوت به امور زندگیت حتی به امور ساده ای مثل دم پایی پوشیدن نگاه کنی.

دوباره برگشتم و با حسرت به دم پایی خوشکلم  نگاه کردم و ازش معذرت خواستم که اینقدر راحت از دست دادمش.

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/10/10 و ساعت 18:45  
 «طرح کاهش ساعت کار برای زنان شاغل، بازار کار را مردانه خواهدکرد»
 
 

«طرح کاهش ساعت کار برای زنان شاغل، بازار کار را مردانه خواهدکرد»

مشاور وزیر صنایع و معادن در امور بانوان خبر از طرح کاهش ساعت کار بانوان شاغل در صنایع داد. علی طایفی جامعه‌شناس مقیم سوئد این طرح را دارای نگرش جنسیتی خواند و اجرای آن را سبب‌ساز مردانه‌شدن بازار کار عنوان کرد.

 ثریا ظفری، مشاور وزیر صنایع و معادن در امور بانوان به خبرگزاری اقتصادی ایران گفت: «در صورت تصویب این طرح، ساعت کاری زنان متاهل بر اساس تعداد فرزند به میزان حداقل یک ساعت کاهش خواهد یافت».

علی طایفی معتقد است این طرح تمایل کارفرمایان برای استخدام زنان را کاهش می‌دهد و همچنین باعث عدم پیشرفت شغلی زنان می‌شود.

دویچه‌وله: آقای طایفی طرحی که مشاور وزیر صنایع از آن خبر داده است به عنوان لایحه کاهش ساعت کار بانوان متاهل شاغل در صنایع، آیا به نظر شما می‌تواند لطمه‌یی به حضور اجتماعی زنان در جامعه بزند؟

علی طایفی: یکی از مجموع اهداف این طرح در واقع بیشتر دفاع یا حمایت از کیان یا نهاد خانواده است. یعنی این طرح با چنین مفروضاتی پیشنهاد شده است. ولی واقعیت این است که باز هم نگرش جنسیتی در این طرح و لایحه همچنان باقی‌ست. چنانچه در سایر لوایح هم که از طرف دولت مطرح می‌شود، ما می‌توانیم به نحوی این نوع نگرش را ببینیم. کاهش ساعت کار یک نوع نگرش مردگرایانه یا مردانه کردن بازار کار را به دنبال می‌آورد. خواهی نخواهی بسیاری از کارفرمایان با این طرح، مردان را در بازار کار به زنان ترجیح خواهد داد، به دلیل این که آنها می‌توانند تمام وقت کار بکنند. از طرف دیگر از ابعاد منفی این طرح یکی هم می‌تواند این باشد که افزایش کار و مسئولیت خانگی زنان را دوچندان می‌کند. به دلیل این که این وقت را برای آنها قائل می‌شود و طبیعتا شوهران این زنان متاهل نیز انتظارات مضاعف دارند که زنانی که فراغت بیشتری دارند، بیشتر در خانه مشغول به‌کار بشوند. نکته‌ی دیگر این است که اگر ما واقعا به دنبال افزایش حمایت از خانواده و کیان خانواده هستیم، چرا فرصت را به مردان نمی‌دهیم که مردان نیز بتوانند از این احیانا کاهش ساعت کار بهره ببرند. مصداقش در خیلی از کشورها بخصوص  در کشورهای اسکاندیناوی و اروپای شرقی مشاهده می‌شود. دراین‌گونه کشورها برای پدر و مادر، هردو، این نقش را قائل هستند که  بعد از این که نوزادی را به دنیا می‌آورند، مرخصی زایمان بگیرند. می‌شود از طرح‌هایی از این دست استفاده کرد که هیچ‌گونه تفکیک جنسیتی هم در آن وجود ندارد.

فکر می‌کنید این چیزی که الان شما به آن اشاره کردید، یعنی استفاده از مرخصی زایمان برای پدران، با توجه به شناختی که از جامعه‌ی ایران دارید، از دید جامعه‌شناسی چقدر در ایران امکان اجرایش هست؟

واقعیت این است که امروز به نظر می‌آید با توجه به این که اقشاری که در بازار کار هستند، بویژه اقشاری که حال به‌عنوان طبقه‌ی متوسط، طبقه‌ای که بهرحال  زنان آن دارای آموزش‌های اولیه‌یی هستند که می‌توانند به استناد آنها وارد بازار کار بشوند،  پذیرفته‌اند که زن و مرد هردو بتوانند از یک فرصت برابر استفاده بکنند. علاوه براین به دلیل این که هردو کارمند هستند، خواهی نخواهی مشارکت مردانی که زنان شاغل دارند در خانواده و در امور خانگی نسبت به مردانی که فقط زن خانه‌دار دارند بیشتر است. لذا من فکر می‌کنم وقتی این فرصت از نظر ساعت یا فرصت کاری برای مردها هم فراهم بشود، آنها هم بدشان نمی‌آید از این فرصت بهره‌یی ببرند. گیرم که ممکن است بسیاری از مردان از این فرصت بهره ببرند برای این که دور بزنند و وارد بازار کار دوم بشوند، یعنی به دنبال کار دوم برای خودشان باشند و همچنان مسئولیت کار خانه را به‌عهده‌ی زنان بیندازند، ولی نکته اینجاست که ما باید به دنبال راهکارهایی باشیم که تفاوتها و تفکیک جنسیتی‌ را که مرز و تبعیض بین تقسیم کار اجتماعی زن و مرد را به طور سنتی می‌خواهد قوام ببخشد، رو به کاهش ببریم. از پیامدهای منفی این کار می‌تواند در آینده این باشد که منجر به بیکاری بیش از پیش زنان در بازار کار بشود. در کنار این که ما می‌بینیم سالانه میزان مشارکت زنان در فضاهای آموزشی و دانشگاههای ما به‌طور روزافزون افزایش پیدا می‌کند و وقتی اینها فارغ‌التحصیل می‌شوند، نیاز به بازار کار دارند. پس تصویب چنین قوانینی دست کارفرمایان را باز می‌گذارد که احیانا، همان‌طور که گفتم، مردان را به زنان ترجیح بدهند و این نه تنها باعث مردانه شدن بازار کار، نه تنها باعث افزایش بیکاری برای زنان، بلکه حتا باعث به تعویق افتادن فرصت‌های شغلی و ارتقای شغلی برای زنان شاغل هم می‌شود.

این چیزی که الان اشاره کردید، دقیقا اتفاقی‌ست که مثلا در آلمان افتاد. بعد از این که طرح سه سال مرخصی زایمان با ۷۰درصد حقوق برای خانم‌ها تصویب شد، میزان استخدام خانم‌ها به شدت کاهش پیدا کرد. و الان دولتمردان آلمان به این فکر افتاده‌اند که مثلا بجای این کار شاید بهتر بود تسهیلات را، مثلا تعداد مهدکودکها یا شیرخوارگاهها را بیشتر بکنند. چنین راههایی یا شبیه به این راه‌ها به نظر شما در ایران می‌تواند قابل اجرا باشد؟

به اعتقاد من همین طور است. یعنی می‌دانید که براساس قانون، کلیه‌ی شرکتها و سازمانهایی که تحت پوشش قانون کار، نیروی کار را به خدمت می‌گیرند، بویژه آنهایی که کارکنانشان بالای ده نفر است، موظف هستند مهدکودکهایی را بسازند، برای این که بتوانند خدماتی به ویژه به زنان شاغل بدهند. ولی گاه می‌بینیم که شرکتها یا سازمانها، بویژه سازمانهای دولتی، به دلیل فرار از مسئولیت ساخت وساز مهدکودکها به دنبال ترفندهایی می‌روند که این قانون را اجرا نکنند. البته این تمام قضایا نیست. ولی آنچه مسلم است، می‌دانید که دستاوردهای این کار موجب خستگی مفرط زنان هم می‌شود. اینها به معنای این نیست که زنان چون دو ساعت از بازار کار خلاص می‌شوند، آزادی و فراغت بیشتری دارند. نه، احیانا اینها باید برگردند به منزل و کار مضاعف انجام بدهند. از طرف دیگر این را هم در نظر داشته باشیم که میزان مسئولیت کاری یک زن شاغل کاهش پیدا نمی‌کند، بلکه ساعت کاری او کمتر می‌شود. یعنی برفرض او باید صد واحد کار را که قبلا در هشت ساعت در روز انجام می‌داده، این بار باید مثلا در شش ساعت در روز انجام بدهد. لذا استثمار کاری هم برای زنان افزایش پیدا می‌کند. این موجب خستگی مفرط و فشار روحی و روانی و فشار کاری برای زنان می‌شود. به اعتقاد من می‌شود برای این کار راهکارهای دیگری دید. احیانا این که مرخصی‌هایی را، به اصطلاح مرخصی‌های استعلاجی یا استحقاقی را برای زنان فراهم کرد، یا احیانا بازنشستگی پیش از موعد را برای زنان برفرض مثال به‌عنوان ۲۵ سال کار فرض کنند، ولی با یکماه حقوق برایشان. یا برخی شیفت‌های شبانه را برای برخی زنان که احیانا ناگزیر از کارشبانه یا شیفت‌های خاصی هستند، مثل  مراکز درمانی یا جاهای خاص دیگری، برای آنها به نحوی تسهیلاتی از این دست دید. ولی به نظر می‌آید به طور کلی با وجود این که از نظر ظاهر امر این حرکت برای کمک به زنان در بازار کار و خانواده است، ولی من فکر می‌کنم در درازمدت نه تنها به نفع زنان شاغل نخواهد بود، نه تنها به نفع بازار کار ما نخواهد بود، حتا بهره‌روی در سطح کلان هم کاهش پیدا خواهد کرد. این را شما در نظر دارید که مجموعه زنانی که امروز در بازار کار مشغول به‌کار هستند، بعضی از آنها در خانه هم مشغول به‌کار هستند. یعنی لزوما مسئولیت خانگی اینها کاهش پیدا نکرده است و اگر این دوساعت را هم ما از محیط کار کاهش بدهیم، این سبب‌ساز کاهش فشار و مسئولیت مدنی آنها، چه در بازار کار و چه در محیط خانواده، نخواهد شد.

آقای طایفی آیا مدل موفقی در کشورهای پیشرفته و صنعتی برای حل این مشکل و در حقیقت آشتی دادن خانه با محیط کار برای زنان وجود دارد که بشود ازآن در ایران استفاده کرد؟

آن نگاهی که در دنیا نسبت به خانواده وجود دارد، چیزی نیست که در ایران وجود دارد. ایران نگاه تاکیدآمیزی روی خانواده دارد. لزوما نهاد خانواده در بیرون از ایران، بویژه در کشورهای اروپای غربی و حالا کمتر شاید در آمریکای شمالی و بویژه در کانادا و اینها، لزوما آن تاکیدی نیست که در ایران تحت عنوان اسلامی روی نهاد خانواده می‌شود که البته دستاوردهایش هم لزوما دستاوردهای مثبتی نیست. ما می‌بینیم که بخش بزرگی از زنان در کشورهای اروپای غربی، در بازار کار مشغول به کار هستند و البته خب نهاد خانواده به مفهوم و روایتی که در ایران وجود دارد، آنجا نمی‌توانیم دنبالش بگردیم. ولی در کنار این سایر سازمانهای خدمات رسانی هم وجود دارند که می‌توانند کمک‌رسان باشند و نگاه جنسیتی را هم آنها کنار گذاشته‌اند. چنان که گفتم احیانا اگر قرار است که اهمیت به کودک بدهند، به فرزند بدهند، طبیعتا فرصت را برای هردو زن و مرد یا پدر ومادر قائل هستند که شما می‌توانید خودتان انتخاب کنید که کدامتان از این فرصت‌های مرخصی یا امکانات شغلی‌تان برای خودتان استفاده کنید که بتوانید وقت بیشتری برای فرزندانتان بگذارید. به اعتقاد من آنچه در ایران تحت عنوان حمایت از خانواده مطرح می‌شود لزوما از الگوهای دنیا تبعیت نمی‌کند. الگوهای ویژه‌ای‌ست که  احیانا می‌خواهد خودش را یک مقدار با ضرورتهای زندگی مدرن امروز که زنان را وارد بازار کار می‌کند منطبق کند. ولی اینها همه آزمون و خطایی‌ست که به نظر می‌آید کمتر از تجربه‌های جهانی بهره‌مند می‌شوند.

 

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی

 
|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/09/22 و ساعت 22:40  
  چه دردی است....
وقتی تنهایی فکر میکنی باید از این تنهایی درایی.وقتی کسی می اید یا کسی را دعوت میکنی فکر میکنی باید تنها باشی.وقتی بیشتر فکر میکنی با خود میگویی. چه دردی است عادت به تنهایی..؟!!!

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/09/14 و ساعت 19:14  
 ازدواج نیمه مستقل، باری گذاشته شده بر دوش خانواده

 

 چندی پیش سازمان ملی جوانان كشور آمار هشدار دهنده ای درباره جوانان مجرد كشور اعلام كرد كه براساس آن 12 میلیون جوان مجرد در كشور هستند كه اگر این تعداد بیشتر شود با بحران ازدواج در سال های آینده رو به رو خواهیم شد.

سازمان ملی جوانان طرح ازدواج نیمه مستقل را مطرح كرده است كه براساس این طرح دختر و پسر بعد از جاری شدن خطبه عقد در خانه پدری می مانند تا از نظر اقتصادی به وضعیت مطلوب برسند و زمانی كه توانستند به حداقل های یك زندگی مشترك دست پیدا كنند، زندگی شان را آغاز كنند.در اغاز باید از مسئولینی که به کوشش فراوان و صرف انرژی بدون ارائه تحلیلی از واقعیت به این راه حل موقت رسیده اند نهایت تشکر را داشت که ظاهرن در چاره جویی  افزایش  سن تجرد جوانان به جای طرحهای اشتغال زا و حل مشکلات مسکن جوانان به کوتاه ترین راه اکتفا کرده اند.و در این چاره جویی به تناسب شرایط فرهنگی و اقتصادی و قومیتی خانواده های ایرانی برای حل یکی از هزارانمسائل عمده نسل جوان انرژی ها و هزینه هایی را مصروف داشته اند.امید که بیان  طرح این برنامه و پیاده کردن ان برای دولت به اندازه اثبات جعلی بودن مردک کردان هزینه ای به همراه نداشته باشد .من نبز به عنوان نسل جوان نمی توانم درباره طرح  و برنامه هایی که مربوط به نسل من است و بدون اینکه به واقع شرایط عینی در نظر گرفته شود سکوت کنم.نمی دانم باید فریاد براورم و به هم نسلی های خودم که تنها شکل زندگی را در درس خواندن  و مردک گرفتن خوش کرده ایم چه باید گفت.دختران و پسران بی کار و بی پول جوان  و سرشار از انرژی عاطفی دیگر مجبور نیستیم تا اخر عمر در تنهایی و تجرد به سر بریم . دیگر به تنهایی مسیر خراب اباد اینده که نه شغلی را میتوان به راحتی برایش تصور کرد نه زندگی مستقلی را به تنهایی گز کنیم با این طرح های متفکرانه بتازیم و باقی عمر را در بی عشقی و بی عاطفگی که (عشق و عاطفه)جزئی از نیاز درونی انسانی است طی نکنید.حداقل به ما نیز اجازه بروز این تمنای ا نسانی داده شده است.مشکل عمده نسل ما جوانان تنها ازدواج نیست بیکاری و  نداشتن درامد  برای استقلال از خانواده یکی از دغدغه های اصلی است .و در پی بیکاری و نداشتن چندرغاز مطمئنن اجاره خانه در تمام نقاط شهر تهران  و استقلال ، یک تصور کله پز است .وقتی راه حل اجتماعی برای یک مسئله اجتماعی در جامعه مطرح می شود باید در اغاز ساختار فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ان جامعه را در نظر داشت.به خصوص مسئله تجرد جوانان که در جامعه ریشه در مسائل اقتصادی و فرهنگی دارد و نگاهش به ساختار خانواده از ملزومات است.با توجه به طرح ارائه شده می توان پرسید

-نگاه خانواده های ایرانی به ازدواج دختر و پسرانشان و انجام تشریفات عروسی چگونه است؟

-خانواده های ایرانی چه تصور و بر خوردی با رابطه دختر و پسر قبل از ازدواج دارند؟

-نگاه خانواده به بکارت یک زن که ان را عصمت و عفت دختر می داند چگونه است؟

-وضعیت معاش خانواده های ایرانی که دارای یک یا چند جوان مستعد ازدواج هستند چگونه است؟ایا یک خانواده  5 نفره ایرانی در بهترین شکل ان (پدر و مادر با 3فرزند)دارای 3اتاق مجزا  با امکانات برای فرزندان و پدر و مادر دارد؟ایا درامد پدر می تواند پاسخ گویی تمام مخارج خانواده به اضافه فرد تازه وارد در ازدواج نیمه مستقل باشد؟

یکی از مسائل عمده ای که دختران و پسران در دوران عقد با ان مواجه می شوند خاستگاه و تمایلات تشریفاتی خانواده مربوط به مراسم عروسی هدیه دادن ها و..با توجه به فرهنگ هر کدام از خانواده هاست .خانواده دختر خواهان براورده کردن نیازهای اقتصادی دختر توسط پسر و مراسم عروسی و خانواده پسر به طبع خواهان ارایش خانه ای مجهز برای پسر از جانب خانواده عروس در تقبل سنت جهیزیه دادن است. در دوران عقد  بسیاری از جوانان با انتظارات خانواده ها مواجه می شوند که خود منجر به تداخل فرهنگی و جر و بحث و مرافعه میشود و  انرژی عاطفی جوانان را تحت شعاع قرار می دهد ،براورده کردن این انتظارات نیازبه منابع اقتصادی دارد..از اینها که بگذریم که در واقع قابل گذشت هم نمی تواند باشد ،خانواده های ایرانی چقدر پذیرایی رابطه  دختر و پسر در دوران عقد  قبل از ازدواج هستند .در جامعه ما که گمان می کنیم جامعه دینی است و با  خواندن خطبه عقد رابطه عاطفی و جنسی دختر و پسر را شرعی میکنیم اما در واقع با انجام مراسم ازدواج  که یک تایید اجتماعی است دختر و پسر حق رابطه جنسی را دارند که این تقدم ارزش هنجار های اجتماعی بر اصول مذهبی را نشان می دهد..در فرهنگ ایرانی بکارت یک زن سرمایه وجودی  و نهایت ارزش و احترام اوست که حتی با وجود عقد بسیاری از خانواده ها حاضر نیستند دختران و پسرانشان یک شب را در کنار هم سر کنند.گویی این بکارت نماد مالکیت پدر بر دختر و فتح ان توسط شوهر نماد مالکیت شوهر بر زن است و پدر که در ساختار خانواده ایرانی شخص اول و قدرت اول است برنمی تابداین مالکیت را در حوزه مرزی او ،در خانواده از او بگیرند.از یک سو طبیعی است که بعد از مدتی رابطه عاطفی بین دختر و پسر این ارتباط به ارتباط جنسی کشیده شود .به خصوص که رابطه دختر و پسر رنگ شرعی به خود گرفته است .در  حالی که مکان مستقل  که ارامش را به روان دختر و پسر دهد وجود ندارد .در هر خانواده ایرانی  چند نفر به طور متوسط ساکن هستند؟ ،اگر ین خانواده ها از طبقه متوسط هم باشند (مگر همه دارای خانواده های سطح متوسط هستند)در یک خانواده 5نفره با مساحت های تقریبن 80 متری که در شهر های بزرک با توجه به ساخت و سازهای اپارتمان ها و فرهنگ گرایش به اپارتمان نشینی ،مطمئنن جوانان دارای اتاقی مجرا نخواهند بود که این زوج سعادتمند که به رابطه شان مهر شرعی خورده، لحظه ای را دمی را در کنار هم در ارامش روانی  عاشقانه طی کنند .به یاد حرف دوست محافظه کارم که تنها به داشتن نام شوهر در شناسنامه راضی است میافتم  که می گفت بالاخره سوراخ موشی پیدا می شود .امید که همه با این دید سخیف به ابن رابطه انسانی نگاه نکنید  که این رابطه نیز بخشی از زندگی عاطفی زوجین را شکل می دهد  و حرمتی دارد .در کنار اینها خانواده ها مجبور به رعایت نکاتی در هماهنگ شدن نوع زندگی زوجین خدماتی را ارائه کنند که در طول زمان خسته می شوند.و هزینه های مالی و عاطفی را در بر خواهد داشت .اگر خانواده ها دارای فرزندان نوجوان و خردسال باشند  مسئله دیگر در میان است که این نوجوانان الزامی برای درگیری با مسائل جوانان در ان سن خاص که اصول تربیتی خاص خود را می طلبد ندارند.در کل می توان گفت  بار سنگین مصائب جوانان به راحتی تنها به دوش خانواده می افتد در حالی که در جامعه برنامه ریزه شده  که فرصتهای شغلی و زندگی را برای نسل جوان مهیا میکند ،جوانان حق استقلال و تشکیل خانواده مجزا را دارند .واقعیت ان است که مسئولین در طرح برنامه های مسکن برای نسل جوانان و  اشتغال زایی  موفق نبوده اند و  بار این شکست را به دوش خانواده ها می اندازند

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/09/02 و ساعت 13:35  
 اولین مرکز نشر و فروش کتب و مجلات تخصصی علوم اجتماعی ایران
شاید برای بعضی از دوستان پیش امده باشد که کتابی در حوزه جامعه شناسی بخواهند اما در مغازه های کتاب فروشی انقلاب پیدا نکنند و بعد از راه پیمایی خسته کننده و صرف انرژی  بسیار به  کتاب مورد نظر دست یابند

"انتشارات جامعه شناسان"" مدتی است برای دست یابی سهل تر دانشجویان رشته جامعه شناسی در پاساژ فروزنده به فروش تخصصی کتب و مجلات علمی پژوهشی علوم اجتماعی ایران ،نامه علوم اجتماعی، می پردازد حتی با یک تلفن  از طریق پست کتاب مورد نظر را به ادرس شما ارسال میکند .ادرس ان به قرار زیر است:

"انتشارات جامعه شناسان"

تهران،خیابان انقلاب،روبروی درب اصلی دانشگاه تهران،پاساژ فروزنده،همکف،پلاک 333

تلفن فروشگاه:66000051

تلفن دفتر پخش:66966080 _4

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/07/25 و ساعت 0:7  
 افزایش 20 در صدی ظرفیت دانشگاها ،تقلیل شان انسانی و علم به اعداد

افزایش 20 در صدی ظرفیت دانشگاها ،تقلیل شان انسانی و علم به اعداد

ظاهرن افزایش اعداد و ار قام از  افتخارات  نهادها است و اعتبار گفتمالی سخنگویان سیاسی را افزایش می دهد  ، مجلس شورای اسلامی در بازی با این اعداد و تقلیل روان و شان و کیفیت علمی و سخت افزاری علمی یک جامعه  به اعداد، یک شبه ظرفیت دانشگاه ها را بدون بررسی کار شناسی و شتاب زده افزایش می دهد در حالی که هیچ سخنی از افزایش سطح کمی امکانات در میان نیست اما سخن از افزایش افراد و دید گله واری به انسانها سهل تر است .

وقتی در رابطه با انسان شمارش و اعداد و ارقام به میان می اید دیگر نمی توان به راحتی سخن از یک رابطه و تحلیل انسانی کرد و از هم دلی فهم با انبوهی از انسانها سخن گفت.یکی از اهداف پنهان  افزایش اعداد و ارقام را میتوان جهت کنترل و سازماندهی ذهنی انبوهی از افراد بشر دانست .که کیفیت نیرونی انسانی و روانی انسانها با یکدیگر و محیط  در پوشش ازدیاد کمیت خفه و خاموش می شود.

شاید یکی از شاخص های توسعه علم را بتوان افزایش شمار تحصیل کردگان دانست اما به واقع تنها با افزایش کمی تحصیل کردگان می توان سخن از توسعه کرد که اگر دیدی واقع بینانه داشته باشیم تجربه و واقعیات عینی در جامعه این تصور را به چالش می خواند.

مجریان رادیو و تلویزیون از افزایش 20 درصدی ظرفیت دانشگاه ها سخن می گویند و احتمالن دولت نهم به افزایش ظرفیت دانشگا ها (که برای نسل جوان ورود به دانشگاه و تحصیل و داشتن مدرک برای کسب موقعیت شغلی در جامعه کمیت گرا و مدرک گرا  ازمهمترین برنامه های زندگی است )  از این  تصمیم  ذهنی  وشتاب زده و بدون بررسی افتخار خواهد کرد و باعث مباهات خود بداند اما در کنار این تصمیم می توان پرسید

-در کنار افزایش ظرفیت و تعداد دانشجویان تا چه اندازه بودجه و هزینه های تحقیقی  و ابزاری دانشگاها ، تعداد اساتید بر حسب تعداد دانشجویان ،فضای کلاس ها و تعداد کامپیوتر ها، اتاق و تخت خوابگاه ها، اماکانات درمانگاهی داخل دانشگاه ها ،بودجه تغذیه دانشجویان .....افزایش یافته است؟؟؟؟؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/07/16 و ساعت 14:8  
 کمپین یک میلیون امضاء* روایتی از بیرون (دکترمژگان ثروتی)
جنبش  صد ساله زنان ایران  از انقلاب مشروطیت تا  انقلاب اسلامی Sample Image
  نویسنده: مژگان ثروتی*
برای من که بر خلاف نوشین احمدی خراسانی ، کمپین _ روایتی از درون _ را این بار از بیرون می بینم ، این سوال بارها و بارها تکرار می شود که چطور جنبش زنان ، همانند سیر تکامل کلی جامعه به جای آنکه خطی باشد و از الف به ب و ت عبور کند ، صد سال است که دور خود می چرخد و یا به قول ابن خلدون ، حرکتی دوری به خود گرفته است ؟
همان اندک تغییراتی که ما امروزشاهد آن هستیم ، بیشتر در بخش ساختا رعینی جامعه است و در واقع از بیرون به این جامعه تزریق می شود و نو آوری ( ذهنی و علمی) نه در درون این جامعه به طور عام  وجود دارد و نه در جنبش زنان به طور خاص.
 حال سوال را به گونه ای دیگر مطرح می کنم . چطور شد که زن ایرانی  در آغاز ورود به هزاره سوم  ( در انقلاب اسلامی)، با اینکه هنوز از حقوق مدنی و طبیعی معمول در جهان مدرن برخوردار نبود ، همان اندک آموزه ای از آزادی را که از برخورد با مدرن  آموخته بود ، به این سادگی وا نهاد؟
 با مروری کوتاه به تاریخ 50 ساله اخیر با حضور جنبش های مذهبی و در نهایت  بنیادگرایی دینی ، این سوال پیش می آید که چطور می شود ،  جنبش زنان با  حمایت بی سابقه از خطوط فکری مذهبی ، بارها و بارها به خود آزاری خود می پردازد و در نهایت در انقلاب اسلامی خودکشی تاریخی می کند؟ چطور می شود که  دولت مراکش تصمیم به تغییر و اصلاح قوانین شریعت از جمله در ازدواج  می گیرد ، ولی  میلیون ها زن مراکشی در بزرگترین میدان پایتخت ، قرآن به دست با این اصلاحات مخالفت می کند؟ و چطور می شود که جنبش بنیادگرایی مذهبی پروتستان در آمریکا ( 1921 _ 1928  ) که بدنبال باز تولید ساختار پدرسالارانه می باشند ، بوسیله  مخالفت گسترده زنان آمریکا به عقب رانده می شود ؟ (2)
 آیا وقت آن نرسیده است که به یک آسیب شناسی جدی در ارتباط با زنان و جنبش زنان در کشور های اسلامی دست بزنیم ؟ حداقل می توان از بین عوامل متعدد آن ( محیطی ، تاریخی و اقتصادی ، بومی ) به مهمترین عامل یعنی اعتقادی ، ایمانی که مشترک در بین کشور های اسلامی  است ، نظر کنیم.
***

بدون شک بزرگترین چا لش زنان در کشور های اسلامی  ( به استثناء دو مورد)  برای تغییر قوانین تبعیض آمیز ، رویارویی با مذهب است. چرا که قوانین موجود در کشور های اسلامی ریشه در دین و شر یعت و به عبارتی کلام الهی یعنی وحی دارد. کمپین یک میلیون امضاء با تاکید بر اینکه تغییر و اصلاح  قوانین تبعیض آمیز هیچ گونه ضدیتی با مبانی اسلام ندارد ، در واقع به صورت سنتی همانند روشنفکران دینی با تکیه بر هرمنوتیک ،  در پی آن است که با رسیدن به تعبیر و تفسیری جدید از شریعت ، مذهب را دور زده و خود را به حقوق طبیعی و سکولار متصل کند یا به عبارتی الهیاتی زنانه یا فمنیستی برای زنان فراهم کند.
 آیا براستی می توان از این طریق امید داشت که جنبش زنان را چنان واکسینه کرد که در موقعیت های حساس تاریخی مانند انقلاب اسلامی ، بار دیگر واپسگرایانه عمل نکند ؟ آیا می توان به آینده جنبش زنان ، بدون داشتن  مبانی دقیق فکری و فلسفی و یا به عبارتی مغز نظری و برخوردی کاملا دقیق و علمی ( بدون بازی با کلمات )  به مقوله زنان و موقعیت  آنان در کشور های اسلامی ، امید داشت. آیا می توان امیدوار بود که جنبش زنان ، جنبشی فکری و تواما عمل گرایانه اما با پیکری مدرن بوده ، و در نتیجه ضد مدرن عمل نمی کند ؟
جنبش زنان در قالب کمپین یک میلیون امضاء برای برابری و تغییر قوانین تبعیض آمیزدر ایران   پس از انقلاب اسلامی ،  جنبشی بی سابقه است . از این نظر بی سابقه ، که فعالان آن اغلب از زنان و مردانی تشکیل شده اند که بدلیل سن پائین درزمان انقلاب اسلامی نه تنها هیچ مشارکتی در آن نداشته اند ، بلکه اغلب پس از آن بدنیا آمده اند . آنان فاصله زیادی از پدران و مادران انقلابی خود گرفته و
 نا چار شدند ، فاجعه ای را که والدینشان بدلیل بد فهمی خود از مدرن به بار آورده اند ، جبران کنند. اما جبران این فاجعه فرهنگی که با انقلاب اسلامی ، خود را در تما می ابعاد ( سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ) نشان داد ، ارزان صورت نمی پذیرد. بسیاری از این فعالان جوان یا در زندان به سر می برند ، یا پرونده های قطوری در دستگاه های قضایی دارند و یا هر لحظه به عناوین مختلف تهدید
 می شوند.
بعد از انقلاب اسلامی ، قوانین اسلامی به طور گسترده تری در حوزه های مدنی و قضایی به اجرا در آمد و بدنبال آن ذهنیت اجتماعی ایرانی  _  اسلامی نسبت به زن و نقش او در جامعه که غالبا بر بدن زن متمرکز است را بیش از پیش تقویت کرد. در اینجا بخشی از قوانین تبعیض آمیز را با توجه به مطالبات کمپین مرور می کنیم :
برای ازدواج  دختران باکره (در هر سن و درجه تحصیلی که باشند ) به اجازه پدر نیاز است. زنان با ازدواج  بخشی از حقوق خود را از دست می دهند. چون تعیین محل زندگی ، اجازه سفر و خروج از کشورفقط با موافقت همسرامکان پذیر است وآنان حتی شغل خود را در صورت عدم رضایت شوهر از دست خواهند داد. زنان ایرانی بدون اجازه وزارت کشورنمی توانند با فردی غیر ایرانی ازدواج کنند، در حالیکه برای مردان این محدودیت وجود ندارد. با ازدواج با فرد غیر ایرانی ، کودکان انان از تابعیت ایرانی محروم می شوند. در حال حاضر حدود یکصد  هزار کودک در ایران وجود دارند که فاقد شناسنا مه هستند ، چرا که پدران آنان از افغانستان، عراق و یا محصول رابطه به اصطلاح نامشروع هستند. (3)  به عبارتی این کودکان از حق  تحصیل ودیگر امکانات اجتماعی محروم شده اند. طبق قانون ، طلاق حق انحصاری مردان است و هر وقت که اراده کنند
می توانند زنان خود را طلاق دهند ، ولی چنانچه زن درخواست طلاق داشته باشد ، غالبا غیر ممکن است و در آخر اگر با وجود دلایل قانع کننده موفق به طلاق شود معمولا از حق خود چون مهریه
 می گذرد. با طلاق ، زنان حق حضانت و یا همان حق سرپرستی بر فرزندان خود را از دست
 می دهند و ولایت و سر پرستی فرزند او به پدر فرزندان ودر صورت مرگ پدر به جد پدری  واگذار می شود. چنا نچه به دلایلی مادر سرپرستی فرزندان را به عهده بگیرد اداره سرپرستی زیر نظر دادستان بر کار های مادر نظارت تام خواهد داشت.
طبق قانون مردان می توانند 4 زن عقدی و بی نهایت زن صیغه ای داشته باشند . سن مسئولیت کیفری برای دختران 9 سال و برای پسران 15 سال است. چنانچه مرتکب جرمی شوند مطابق یک بزرگسال مجازات می شوند. به طور مثال اگر مرتکب قتل شوند در زندان تا سن 18 سالگی نگهداری می شوند و بعد اعدام می شوند. مطابق قانون ارزش جان زن نصف مرد است ، لذا دیه ای  که برای زن در نظر گرفته می شود ، نصف مرد است . در ارث هم وضع بدین گونه است ، دختران نصف پسران از والدین خود ارث می برند. در هنگام شهادت در دادگاه نیز در بعضی موارد یا اجازه شهادت ندارند و یا چنانچه شهادت آنها پذیرفته شود نیاز به دو شاهد زن است که برابر با یک مرد شناخته می شود. یکی دیگر از قوانین تبعیض آمیز همانا قانونی است که به مرد اجازه می دهد هر گاه همسرش را در همبستری با مرد دیگری ببیند می تواند او را به قتل برساند و در این مورد قانون قاتل را مجازات
 نمی کند.  ،، به عنوان مثال 20 درصد از قتل ها در ایران ، قتل هایی با انگیزه ناموسی و جنسی
می باشند. مطابق تحقیقی که انجام شده است حدود 90 درصد از مردانی که همسران خود را کشته اند به دلیل بدگمانی و شک و توهم نسبت به همسرانشان بوده است. ،، (4)
چنانچه پدری دخترش را بدلیل مسائل ناموسی به قتل برساند از مجازات قصاص معاف می شود و یا حداکثر به 10 سال زندان محکوم می شود. قوانین تبعیض آمیز دیگری را می توان از جمله حجاب
 ( اجباری)،همسان نبودن شانس  در مشارکت های سیاسی و امور کشوری ، ارتقاء پست ، عدم
 بهره مند شدن فرزندان از حقوق بازنشستگی مادران و غیره یاد کرد. در مورد قانون سنگسار هم اغلب در مورد زنان اجرا می شود تا مردان.
 در واقع تمامی موارد فوق  بر اساس مبانی انسان شناسی و جهان شناسی ای استوار است که دقیقا در قرآن پایه ریزی شده است و فقه تنها  ادامه آن می باشد. یعنی بر اساس پارادایم تکلیف و مبتنی بر خدامحوری . در حالیکه ما در حقوق طبیعی و سکولار با پارادایم حق ( حقوق) روبرو هستیم  که مبتنی بر انسان محوری است.
به آیه 223 سوره بقره  زنان شما کشتزار شما یند ...   نظر کنیم ، در آیه 228 _230  دقیقا بر برتری مردان بر زنان تاکید شده است.  آنجایی که برای نزدیکی با خداوند بر پرهیزکاری تاکید می شود و منظور از پرهیزکاری  رعایت حقوق نابرابر  انسانی است که تحت عنوان شریعت در قرآن فرمول بندی  واجرای آن واجب شده است.  از این تضاد , واضح تر جای دیگر سراغ دارید. آن جایی که حقوق بشر اعلام می کند که همه انسانها برابر و با حقوقی یکسان متولد می شوند.  جای آن نیست که مروری بر سوره های احزاب ، نور ، نساء و ... داشته باشیم. در واقع این تبعیض جنسیتی در کلام الهی نهادینه شده است . آنجا که آقاى مطهرى نماینده تهران در مجلس فریاد می زند که تعدد زوجات از افتخارات اسلام است درواقع  حقیقت تلخی را درارتباط با عدالت خداوند در متن الهی می گشاید.         
مشکل این است که ، چنانچه ما بخواهیم به اسلام و مبانی اسلام کاری نداشته باشیم ،  متاسفانه اسلام با ما کار دارد و با حقوق اسلامی مندرج در قرآن و ادامه آن در فقه  ، تمامی جنبه های زندگی ما  به ویژه زنان را سامان داده و برای آن برنامه دارد. اگر به راستی بدنبال تئوری های فمنیستی به دلیل موقعیت ویژه ایران نیستیم چرا که کاربردی نیست، حداقل ببینیم که اسلام و قوانین اسلامی و ترس از جهنم  چه بر سر توسعه فکری بخشی از بشریت  یعنی زن مسلمان آورده است.
اساس فلسفه فمنیستی بر برابری زن و مرد در همه ابعاد زندگی بود که توسط جنبش های زنان د ر قرن 18 و 19 به راه افتاد. نباید فراموش کنیم که جنبش زنان اساسا بر پایه یک تئوری فلسفی به  حرکت در آمد . فلسفه ای که در دوران روشنگری در حقوق طبیعی خود را باز یافت. حقوق دنیوی یا به عبارت بهتر عقلانیتی که با تکلیف الهی به نبردی خستگی ناپذیر برخواسته بود و تما می حوزه های تقدس را با عقلانیت خود شخم زد. اما در حوزه علم هیچگاه به توجیه آن نپرداخت و این کار ایمانی را به حوزه اللهیات واگذار کرد.
اساسا سطح مبارزات جنبش های فمنیستی  در اروپا با کشور های اسلامی  با هم فرق دارند. جنبش های فمنیستی در غرب ، در حال نظریه پردازی های نوین هستند و  در حول و حوش مسائلی چون پرنوگرافی ، ختنه زنان در آفریقا ، و زن و جهانی شدن... مشغول فعالیت می باشند ، در حالیکه زنان ایران ، در آغاز ورود به هزاره سوم ، برای بازیابی ابتدایی ترین حقوق انسانی خود و به دور از
 مسا ئل مربوط به زن و جهانی شدن ، به خود می پیچد. به راستی بحث وگفتگو در زمینه تئوری های مربوط به مسائل زنان که در کشور های غرب بخصوص در حوزه های آکادمیک در جریان است با شرایط اجتماعی و بحث های مسائل زنان در ایران تفاوت فاحش دارند. این تئوری ها در جوامعی ارائه می شوند که ساختاری سکولار دارند و دین نقشی در حقوق اساسی و مدنی افراد باز نمی کند. لذا در جامعه ا ی مانند ایران که سیاست و حقوق آن عین دیانت آن است مسلما تئوری های  فمنیستی آن ناگزیرند که به دین باز گردند . اما بازگشت بخش نظری جنبش زنان ایران به دور با طل کلام
 ( اللهیات ) سنتی رایج ، یعنی اجتهاد یا به تعبیر مدرن تر آن  ، فهم مدرن از وحی ، جنبش را در همان وهله اول از داشتن یک مبانی نظری و فلسفی ( مغز نظری) دقیق محروم ساخته است.  وظیفه جنبش ،  توجیه کلام الهی در چارچوب هرمنوتیک نیست . چرا که به زعم گادامر هرمنوتیک علم نیست ، بلکه هنر است. (5)  به واقع از این طریق بدنبال توجیه کلام الهی هستیم و معانی و مفاهیمی را از آن استخراج می کنیم که در خود متن یعنی آیه های صریح موجود در قرآن وجود ندارد و گاه در تضاد بارز با متن قرار می گیرند ، و شوخی آنجاست که همچنان فهم دینی از آن نام می گیرد در حالیکه این عقلانیت بشری است که این بار به کمک کلام الهی شتافته است. اما باید توجه داشت که  این تضاد بین متن ،  یعنی آیه ها ی صریح ،  و مفهوم استخراج شده همیشه باقی خواهد ماند. چرا که کلام الهی همان است که در متن مقدس است و تغییر ناپذیر وامکان بازگشت به آن همیشه وجود دارد. شاید بد نباشد حداقل جنبش زنان، بجای توجیه کلام الهی و بدون پشتوانه علمی و روشی خردگرا ، از خود سوال کند که در این آیه ها چه خدایی با آنها به گفتگو نشسته است؟  سوالی را که معتزلیون در 12 قرن پیش ، با آن  برگ زرینی  در تاریخ کلام اسلامی از خود به جای گذاشتند .

 جنبش ناگزیر به ورود به چالش های نظری و تئوریک است. در غیر اینصورت قادر نخواهد بود در ذهنیت اجتماعی که کل جامعه را فرا گرفته است ، گسست ایجاد کند و از این حرکت  دوری  یعنی _ پیشرفت ، بازگشت _ به بیرون پرتاب شود و حرکت خطی ، رو به جلو و متداوم  در پیش گیرد.
لذا یکی از وظایف جنبش طرح سوالهای بنیادی از متن اجتماع در سه حوزه اقتصاد ، سیاست و فرهنگ به ویژه دین در ارتباط با مسائل و موقعیت  زنان است . تا زمانی که به واقعیت ها و پدیده های اجتماعی با تکیه بر چارچوب های نظری و فلسفی دقیق و بدون تناقض  با تکیه بر دیدی انتقادی ، علمی نظر نداشته باشیم و به تجزیه و تحلیل  آنان نپردازیم ، به تئوری در حوزه فلسفه فمنیستی در چارچوب جامعه ای که به آن تعلق داریم ، نائل نخواهیم شد. به عبارتی تا پایه های تئوریکی خود را سامان ندهیم ، از نابسامانی و پراکنده گویی و تناقض گویی به ویژه در جهان فکری خود و همچنین در حوزه عمل و رفتار اجتماعی و سیاسی خود رهایی نخواهیم یافت. بدون پایه های تئوریکی سامان یافته  (که باید در یک پروسه طولانی بحث و گفتمان صیقل یافته باشد ) موضع ما نسبت به وضعیت ها  متناقض خواهد بود و در نهایت جنبش می تواند در لحظه های حساس تاریخی چون انقلاب اسلامی بر ضد خود عمل کند. این تناقض ها زمانی از بین می رود که با یک عقلانیت جمعی ، مسائل اساسی و بخصوص نقش دین  را در زندگی ،آگاهی و پیشرفت زنان با نگاهی علمی و تیز و نه ایمانی به  بحث بگذاریم. جنبش هیچ چاره ای ندارد جز اینکه با مفاهیمی چون عدالت در کلام الهی ،  دانایی ، حکمت و رابطه آن با شریعت ،  اخلاق و جامعه و تعریف و بازسازی دوباره آن و جدا سازی آن از پیکر زن ، مفهوم حق و پارادایم انسان محوری در مقابل خدا محوری ،  حقیقت و نسبیت آن و ... به چالش بنشیند.
 با بحث های اصولی و بنیادی  ومسلح به خرد انتقادی ، رفته رفته راه بر  پژوهش های دیگر باز خواهد شد ؛ به طور مثال اساس مشروعیت ساختار پدر سالارانه از کجا می آید؟ تصور اجتماعی رایج به زن در جامعه چگونه و با چه مکانیسمی خود را بازتولید می کند ؟ اساس نرم و هنجار های اجتماعی چیست و چگونه می توان آنان را تغییر داد؟ ...
فرمول بندی ریشه های مشکل در قالب یک نظریه علمی نه تنها ایدئولوژیک نیست ، بلکه دارای کارکردی انتقادی در  نقد واقعیت های اجتماعی و به عبارتی ، به  نقد کشیدن نرم ها  و هنجار های دینی است که در قالب فرهنگ ، به ساختار ذهنی مسلط در بین ما تبدیل شده است. نقد آن چیزی است که  غبار آن نه تنها بر روی زنان نشسته ، بلکه در این ساختار فکری مسلط که از پارادایم تکلیف به جای حق دفاع می کند  ،کارگر ،کودک ، دانشجو  ... را نیز در بر می گیرد. در نتیجه با تکیه بر چنین دیدگاه نظری است که جنبش زنان ، جنبشی اجتما عی است و از سایر جنبش ها هم از لحاظ فرم و هم از لحاظ محتوا جدایی ناپذیر است. به عبارتی هدف ، تلاش  برای  در هم ریختن ساختار و هنجار های مسلط بر جامعه و سا مان دادن آن به گونه ای دیگراست  تا در آن،  انسان بتواند آزاد زندگی کند. لذا نمی توان صرفاً عملگرا بود ، یا به عبارتی موقعیتی و خواسته محور عمل کرد  و به دلایل هر چند موجه (مانند شرایط سخت سیاسی داخل ) از بحث های تئوریک و نظری و موضع گیری علمی ، صریح و بی پرده  فاصله گرفت. نمی توان از سر صورت مسئله پرید و بحث را همیشه از خانه دوم و سوم شروع کرد و اساس را مسکوت و حل نشده باقی گذاشت. این تجربه ای است که جنبش زنان در تاریخ خود با آن بیگانه نیست ، حتی در خواسته محور بودن خود ، و دیدیم که مادران ما در انقلاب اسلامی چگونه آسان دست آوردهای خود را وانهاد ند و به چه سمتی حرکت کردند و ما را ، یعنی کودکان خود را در چه جامعه ای به گَل  نشاندند. 
ما به تصحیح حافظه فرهنگی خود که شدیدا متاثر از دین ما است ، نیاز دا ریم. رسیدن به اللهیات زنانه  با تکیه بر فتوا های علما ی دینی و بدون عبور از بحث ها و گفتمان های علمی دقیق و روشن که متکی بر عقل انتقادی  و روشی خرد گرا باشد ، خرد و مغز نظری ما را همچنان لاغر نگاه خواهد داشت ؛  و بدلیل همین خرد لاغر و ضعیف است که جنبش آسیب پذیر و آفت پذیر باقی خواهد ماند و در نهایت بین جهنم و بهشت در  انقلاب اسلامی ، بهشتی را می پذیرد که عین جهنم است.  بیش از نیمی از طرفداران و حامیان جنبش های دینی و بنیادگرایی مذهبی را زنانی تشکیل می دهند که از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود محروم هستند. آنها  از اعتقادی حمایت می کنند که دقیقا  تحقیر آ نان و محرومیت از ابتدایی ترین حقوق انسانی  را  مشروع ساخته است و در این راه  حتی  کودکان خود را نیز قربانی می کنند. آیا تا بحال جنبش از خود سوال کرده چرا ؟


•    کمپین یک میلیون امضاء  بعد از تجمع زنان در 22 خرداد 1385 در میدان هفت تیر و برخورد دولت با آن ، در 5 شهریور همان سال ( سه ماه بعد) ، با هدف پیگیری مطالبات حقوقی خود ، رسما اعلام موجودیت کرد. استراتژی کمپین روش چهره به چهره  (گفتگو با مردم در هر جا ی ممکن) به همراه  تهیه و پخش جزوه های آموزشی در مورد تاثیر قوانین موجود ایران بر زندگی زنان است. کمپین با تبدیل کردن این مطالبات به خواستی همگانی ،  مسئولان را به تغییر قوانین ترغیب کرده و آنان را به اجرا و رعایت کنوانسیون های بین المللی وادار می کنند.

 

 پی نوشت ها:

 1.                http://www.radiofarda.com/Article/2008/09/09/f4_Parliament_bill_three_approve.html

2. در واقع نه تنها ساختار سیاسی و حقوقی سکولار آمریکا از آن استقبال نمی کند و مانع بزرگی است ، بلکه هیچ استقبال قابل توجهی نیز از طرف شهروندان از آن صورت نمی گیرد. برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به کتا بهای ریزن بروت

Martin Riesenbrodt, Die Rückkehr der Religion, Fundamentalismus und der Kampf der Kulturen, Beck,  zweite Auflage 2001  und
Fundamentalismus als patriarhaliche Protestbewegung, amerikanische Protesten ( 1910-28) und iranische Schiiten (1961- 79) im Vergleich, Verlag  Mohr, 1991 München
3.  http://www.irwomen.info/spip.php?article6142

 4.  مجله نامه . همسر کشی تبلور خشونت پنهان خانگی . 1385 شماره 51. صفحه 62 _ 66

5) Hans-Georg Gadamer, Wahrheit und Methode, Grundzüge einer philosophischen Hermeneutik, 1960 , Tübingen, S: 179



*  دکترای جامعه شناسی و پژوهشگر
mojgan.servati@googlemail.com

برگرفته ار سایت جامعه شناسی ایران

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/07/10 و ساعت 14:48  
 پویش اجتماعی زنان و چالش های پیش رو
در سالهای گذشته سخن از جنبش زنان بسیار شده که زنان در پی احقاق حقوق نداشته خود هستند در واقع حقوقی که در عرصه های مختلف چون سیاستی ،  اجتماعی،  فرهنگی و حقوقی و خانواده نداشته اند .با این حال نمی توان یک واقعیت را از نظر دور داشت که ساختار جامعه مرد سالارانه است وبر پایه خانواده ای بنا شده است که مرد شخص اول ان است .پس از انقلاب محوریت اندیشه از انسان خطا پذیری او و تاکید بر وحی و فرامین خداوند بود که  اما انچه بعد از انقلاب در عمل سیاسی دیده می شود نه وحی و فرامین الهی فراتر از انسان، بلکه عمل و قدرت اندیشه و تفکر و تصمیم گیری مرد فراتر از زن است و گویی این زنان هستند که  ازاندیشه  ناقصی برخوردار بوده و تمام محدودیت ها و قوانین کیفری و تکالیف  شامل انها می شود.

.ساختار فرهنگی و قومیتی ایران بسیار متنوع است و ساختار اقتصادی جامعه نا برابر و متزلزل است . در جامعه قشر زنان از گروه ها با  تعلقات متفاوت اجتماعی تشکیل شده اند زنان جامعه نیز به گروهای مختلفی تقسیم بندی می شوند از خانه دار ،کارگر،کارمند،بی سواد و باسوادبدون همسر،ازواج نکرده ، زنان روستایی کشاورز که هم پای  مردان  کار می کنند و حتی بیشتر از انها دارای مسئولیت هستند پس وقتی سخن از زنان می کنیم با یک گروه خاص مواجه نیستیم.اما قوانین و تکالیف در مورد همه انها صدق میکند . زنی که (از طبقه پایین و یا متوسط) هم پای مرد بعد از زحمت فراوان زندگی را می سازد و بعد از مرگ شوهر از کمترین حق ارثیه برخوردار  است و چشم به سخاوت پسران که دارای حق ارث بیشتری هستند  دارد تا  با مانده ناچیز ارثش و کمک فرزندان سر پناهی بیابد .

بسیاری از زنان شاغل عهده دار مخارج خانواده و یا کمک خرج خانواده هستند و گاه به خاطر گریز از فقر مطلق به کارهای سخت و اجباری با کمترین حقوق و درامد  تن می دهند .وقتی لایه های جامعه را به خوبی وارسی و کنار بزنیم  زنان در چالش با فقر ،عدم اگاهی از حقوق خود ،نابرابری اموزش و نداشتن قدرت اقتصادی و  گاه با وجود اگاهی از حقوق خود به دلیل نبود کانالهای حمایتی چاره ای  به تن دادن سلطه مردان که دارای منابع اقتصادی اند ندارند و حتی فکر فعالیت های اجتماعی و سیاسی را هم نمی کنند و در گریزی ناگزیر در پی گذران روزمرگی های خود  هستند ایا میتوان در این جنبش تمام گروهای زنان را فعال دانست؟باید تمام شرایط زنان و مطالبات گوناگون انها را  در جامعه در نظر گرفت ( اززنان خانه دا ر بی بهره از فرصت های اقتصادی که دارای همسران معتاد یا معلول ،از کار افتاده  یا کارگران فصلی با فرزندانی که نیاز به پول و اموزش برای رشد دارند تا زنان تحصیل کرده که خواستار فرصت های برابر شغلی و اموزشی هستند) در حالی دفاع از حقوق زنان نیازمند بسیج تمام منابع و انرژی هاست اعم از زنان و مردان است.

از یک سو فعالیت های زنان دارای فقر اقتصادی و تئوریکی و ایدئو لوژیکی است حتی رسانه عمومی خاصی را دردست ندارد تا به بیان نظرات خود بپردازد که  داشتن انها  از ابزار اگاهی بخشی به جامعه  است . وقتی ماهنامه زنان  با توقیف مواجه شد عملا نهاد یا تشکل سیاسی نتوانست مانع این توقیف شود .شاید عدهای معتقد به تحمیل و اعمال زور برای پذیرش حقوق زنان باشند و معتقد باشندچون در برابر زنان مقاومت اشکاری وجود دارد انها چاره ای جز تحمیل ندارند!!! لایحه خانواده  که با اعتراض گستر ده ای همراه بود در اخر با حذف ماده 23 .2۵این لایحه تصویب شد و اگر این دو ماده تصویب نشد نه تنها به دلیل مقاومت عده ای  از زنان بلکه به دلیل به مصلحت ندیدن همان هایی بود که لایحه را به مجلس دادند در حالی مشکل کل این لایحه است که نیاز به برسی کارشناسانه بیشتر دارد، اما بحث این است که تحمیل به چه کسانی است ،کسانی که قدرت و امکانات و فرصت ها را به طور گسترده در دست دارند  ؟!!مطمئنن  در این رابطه  نابرابر این نهادها و فعالیت های مردمی و گروهی  که فاقد این امکانات هستند به حاشیه رانده می شوند.و بسیاری از انرژیها و نیروها در ان رابطه نابرابر در مصاف با قدرت حاکمه تنها برای بیان حقوق خود تخطئه  و زندانی میشوند وراکد می مانند .این  مسیر نیاز به تمام نیروها و انر ژیها از جمله همنوایی و همراهی مردان است با شناخت این واقعیت از ساختار مرد سالارانه  نوع استراتژی و عمل نیز متفاوت خواهد شد.به هرحال باید واقع گرایانه  با این حقیقت تلخ مواجه شد که در این ساختار  فرصت های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به دست گروهی  ازمردان است  .در واقع هم نوایی مردان با زنان  یکی از عوامل تسهیل کننده و هموار کننده جهت مطالبه حقوق زنان است.

یکی از مسائل جامعه که به نوعی با پیش برد سیاست حاکمه هم خوانی دارد تفکیک جنسیتی است و ما نباید به این مسئله و دوری میان این دو جنس دامن بزنیم .فعالیت های زنان به پشتوانه اقتصادی قوی ،ایدئولوژی و شناخت و بررسی ماهیت موقعیت زنان و کانال فرهنگی و ابزاراگاهی بخش به جامعه و ارتباط با جامعه،  هم نوایی و همکاری مردان نیاز دارد. از یک سو ما نیاز به بازبینی اعتقادات و قوانین دینی در مورد زنان داریم که مسئله ای پایه ای در عبور از بی نتیجه ماندن تلاشها و فعالیت های زنان است هنوز فعالیت زنان تا تبدیل به جنبش نیاز به عبور از تابوها و استنادات ، قوانین و تکالیف  دینی و عمومیت یافتن دارد و با استناد به کاربرد دکتر علی رضا علوی تبارکلمه پویش اجتماعی زنان بهتر میتواند فعالیت زنان را تعریف کند تا جنبش.

دکتر مژگان ثروتی که دارای دکتری جامعه شناسی دین با مطالعات تجربی دین و توسعه و مقیم المان هستند با نگرشی دیگر و رساتر جنبش اجتماعی زنان را مورد خطاب قرار داده است و سوالاتی را پیش روی ما مینهد که به واقع از اساسی ترین چالشهای پیش روی جنبش  اجتماعی زنان در جامعه است

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/07/10 و ساعت 14:43  
 حافظه پاییزی
حافظه پاییزی .ماندگاری ذهنی

هر کسی میتواند با توجه به نوع محیط و برداشتش از محیطی که در ان رشد می یابد گذرگاه های مسیر زندگی را انتخاب  و بپیماید اما ادبیاتی که در نظام اموزشی وجود دارد در ایجاد جهان بینی افراد یک جامعه تاثیر  می گذارد و حتی نوع برداشت فردی از زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد و به نوعی با قدرت ماندگاری اش در زمان و مشروعیت دهنده گی اش از جانب قدرت اکثریت حاکمه با نظام اموزشی حاکم به نوعی رفتار افراد به جامعه را تعین کرده و مسیر تعین شده ای را پیش رو گذارد .در ادبیات  اکثر دوستان پاییز فصل غم و عشق است ،اما به واقع تمام افراد این احساس را از این فصل دارند؟،یادم می امد زمان راهنمایی که مثل همه بچه های کلاس عادت به نوشتم خاطرات و داشتن دفتر خاطرات داشتیم  که دوستان نظرات و احساس خود را از یکدیگر و زندگی می نوشتند ُهمه دوستان از پاییز به نوعی با غم و فراق و  عشق یاد میکردند اما من نمی توانستم به مانند دوستان این گونه  از پاییز یاد کنم ، اما برای افراد با تعریفی که از عشق  و غم در ذهنشان است که این تعریف میتواند از تجربه های فردی و اجتماعی و محیطی افراد شامل شود که متفاوت است و ای کاش همه افراد فراتر از کلیت ثابت تعاریف در ادبیات که بی بهره از تجربیات متنوع فردی است  از مرز مطلق گرایی این تعریف و احساسات گذر کرده و به بیانی دیگر از احساس و تعاریف از این فصول پردازیم.

برای من  همیشه بهار با تغیر و پویایی و طراوتش نوید بخش عشق و حیاتی دیگر است فصول با رنگهایش  حافظه زندگی و لحظه های رفته اما حک شده در ذهنم است وبا این حافظه ها،  پاییز را می ستانم و در گذر لحظاتش سرمستی را به یاخته هایم تزریق میکنم.

 نم نم باران پاییزی بوی دیوار نم خورده سیمانی،عصر های پاییزی به محض اینکه هوا احوالش دگرگون میشد گرگ و میش را بر خلاف رسم طبیعت در یک عطر دل پذیر به مهمانی دعوت میکرد.به حیاط میرفتم لباسم را از تن خارج می کردم با تابی بندی و نیم تنه  ،موهایم را به مانند حرکت یورتمه اسبی سر خوش به روی چمن بهاری رها می کردم .وسط حیاط دراز می کشیدم و منتظر میشدم نم نم باران پوست بدنم را نوازش کند .و صدای پوکیدن یاخته هایم را با پر شدن زلالی باران و ضرب اهنگ متین نم نم باران میشنیدم .صدای پدر از پشت پنجره به گوش میرسید، بچه سرما می خوری!!! اما من در سرخوشی بازی بدنم با طبیعت سرمست بودم و توجهی به حرفهایش نداشتم، و مادر مقابل در هال ظاهر میشد و میگفت ،دختر یه وقت همسایه ها میبینن زشته پاشو!!!!اما من حاضر به پایان دادن ای بازی نبودم،تا اینکه نم نم بارون با بارش تندش تیزی بر تنم میزد و صدای دندانهایم که به هم کوبیده می شد را میشنیدم.به محض بلند شدن جای داراز کشیدنم در سرعت بازی و رقص باران زودی محو میشد.به اتاق میرفتم و جلوی تلویزیون به زیر پتو می خزیدم.بابا  نگاهی ملیح میکرد یه نیش خند تحویلم میداد او بر خلاف مادر هیچ گاه مرا به خاطر شیطنت های کودکانه ام سرزنش یا نصیحت نکرد بانگاهش با من حرف میزد.و من خودم با مهربانی نگاهش از اشتباهاتم شرمنده میشدم.

وقتی گرم می شدم به طور کشداری میگفتم بابااااااااااااااااا،انگار براش شرطی شده باشه میگفت چیه ؟چی می خوای دوباره،چی بخرم میدونم خوردنی می خوای هر چی بخوای میگیرم جز بستنی،قهقهه بلندی سر میدادم و می گفتم بستنی ،لباسشو تنش میکرد و میرفت بیرون میدونستم برام بستنی میگیره ،وقتی وارد اتاق میشد اول چیبس و پفکم را میداد، منه نمک نشناس  و قدر نشناس  اروم با لحنی ناراضی میگفتم مرسی ،می فهمید یعنی اینارو نمی خوام ،بعد از اتاق بیرون میرفت و با بستنی وارد میشد،منم با صدای رسا  و کشدار میگفتم مرسی ی ی ی و نیشم تا بنا گوش وا میشد ،اون مثل همیشه فقط می خندید و  میرفت .

اما دیگه نه حضور فیزیکی پدر هست و نه اون حیاط و سرمستی من .انگار با رفتن بابا شیطنت های کودکی من هم رفت.اما یاد ها با ثبتشان در حافظه تاریخی فردی همواره جاری اند و میتوان از زندگی مرده ها در زندگی زنده ها  و تاثیرات اشیاء بر زندگی حال و اینده سخن گفت. همیشه پاییز می اید و می رود  و با خود حافظه های پاییزیم را و روزهای زیبای بودن با عزیزان رفته از دیار فیزیکی را زنده میکنند، حتی این عزیزان شامل انسانها و مادیات و اسباب مادی زندگی هستند که یادشان  سرزندگی را برایم هلهله میکنند.فراق در دوری  فیزیکی و غم نمی تواند خلاصه شود .اری اگر عزیزی نیست اما یاد و ماندگاری اش در حافظه بشر او را زنده میکند .

 

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/07/05 و ساعت 15:17  
 جنتی:مردم گرانی ها را تحمل کنند
جنتی:مردم گرانی ها را تحمل کنند

احتمالن منظور از مردم فقط بزرگسالان نیستند ،در این لفظ "مردم "بسیاری از اقشار و گروه های سنی پنهانند از جمله کودکان که بیشترین ضربه را از این گرانی ها می خورند ،کودکی که به خاطر فقر سبد خانواده از میوه تازه و گوشت و پروتئین  و اموزش کافی محروم است و تاثیراتی که این اقلام بر هوش و رشد زیستی انها دارد بر ما هم پوشیده نیست .این مردم شامل سالمندان ،بیماران ،زنان بی سرپرست،کودکان فاقد سرپرست ،زنان باردار،زنان شیر ده،...است ،عجب از این مفهم که همه کس ، همه چیز را در خود یک کاسه می کند  .و باید صدای گریه کودکان کم بنیه را با این کلمه مردم بر گرانی ها صبر کنید خاموش کنیم....

ارزش انسان

دشتها الوده است

در لجن زار،گل لاله نخواهد رویید

در هوای عفن اواز پرستو به چه کارت اید؟

فکر نان باید کرد

و هوایی که در ان

نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دل ها را

علف هرزه کین پوشانده ست

هیچ کس فکر نکرد

که در ابادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست

حمید مصدق

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/06/20 و ساعت 22:54  
 محمود و ماهاتیر، مقایسه دو دیدگاه (؟)

محمود و ماهاتیر، مقایسه دو دیدگاه (؟)

چندی پیش آقای محمود احمدی نژاد, شبکه دو سیما را به انجام مصاحبه ای در نهاد ریاست جمهوری دعوت کرد .چند ماه قبل از آن هم شبکه دو سیما آقای ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق مالزی را جهت انجام مصاحبه ای مشابه به استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو فرا خواند.

 اگرچه تکرار تجربیات کشورها عینا ممکن نیست و الگوهای توسعه هر کشور با مقتضیات همان کشور قابل تدوین است , با اینحال شما را به مرور بخشهای مشابه دو مصاحبه ( وبصورت تکمیل یافته با گزیده هایی از سایر اظهارات بیان شده )دعوت میکنیم:

 ************ ********* ********* ********* ********* *

محمود احمدی نژاد:دسترسی ما به انرژی هسته ای معادلات دنیا را به سرعت تغییر خواهد داد. نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری توان حمله و آسیب رسانی به جمهوری اسلامی ایران را ندارند, زیرا کارشناسان ما بطور دقیق تمامی حرکات آنان را مورد تحلیل قرار می دهند.

 ماهاتیر محمد: اگر قدرت اقتصادی داشته باشید ,دولت شما قدرت دارد از کشور دفاع کند.چرا که ازتجارت و کارآفرینی قدرت حاصل میشود ومیتواند جهت دفاع هم بکار گرفته شود.ما نتوانستیم کشور صنعتی شویم چون مستعمره بودیم .بعدها 'در کنار هم' در رقابت شرکت کردیم.ما کشوری فقیر با درآمد سرانه 300 دلار بودیم که با حفظ' ثبات سیاسی' , تولید ناخالص خود را از 12 میلیارد دلار به 230 میلیارد دلار رساندیم.

 ************ ********* ********* ********* ********

محمود احمدی نژاد:ما دنبال مردمی سازی هستیم نه خصوصی سازی. مشارکت مردم را بصورت مستقیم به شکل سهام عدالت وبصورت غیر مستقیم به شکل واگذاری در بورس انجام میدهیم.ما مخالف سرمایه گذاری نیستیم, بلکه مخالف تبعیض و تصرف منابع مالی توسط عده قلیلی هستیم.

 ماهاتیر محمد:مادر کنار حقوق اکثریت به حقوق گروههای کوچک هم توجه کردیم به طوریکه مخل حقوق گروه اکثریت نشود.نتیجه آنکه سطح فقر از 32 به 4 درصد رسید.نه اینکه به هر قیمتی باید به توسعه رسید اما به هر حال باید قیمت آنرا بپردازید. همانقدر که به فقرا رسیدگی میشود به ثروتمندان هم باید رسیدگی شود. ما معتقديم سود بخش خصوصي از طريق ماليات به دولت نيز مي‌رسد. دولت 28% از سود بخش خصوصي را به عنوان ماليات دريافت مي‌كند در عوض دولت هيچ سرمايه گذاري در زمينه‌اي كه بخش خصوصي فعال است نمي‌كند.

************ ********* ********* ********* ********

محمود احمدی نژاد:در' 9 ماهه گذشته' صادرات غیر نفتی 41 درصد افزایش یافته است.'در همین یکسال اخیر' مبادلات ما با کشورهای دیگر سرعت چشمگیری داشته است ...'امسال' 6000 میلیارد تومان پروژه های زود بازده را فعال کردیم....تقاضای سرمایه گذاری 'در 9 ماهه اول امسال' 91 درصد رشد داشته است.

 ماهاتیر محمد: يك دولت نمي تواند در كوتاه مدت كاري انجام دهد..من معتقدم بايد يك دوره ده ساله باشد. زيرا طرحهاي توسعه نيازمند اين دوره است.گاهی برای اینکه سیاستهای خود را عملی کنید مدت زمان زیادی احتیاج دارید .وقتی رهبران سریع عوض میشوند ایده ها به همراه آنها فراموش میشود.

 ************ ********* ********* ********* ********* *

محمود احمدی نژاد:اگرکشوری رقیب ماست, باید نقطه ضعف او را بشناسیم.سیاست فعال یعنی همین, چرا غربیها در کار ما دخالت میکنند ؟ چرا ما دخالت نکنیم؟ دیدیم نقطه آسیب غرب همین جاست..ما دیدگاههای ملت ایران را برای ' دنیا' تشریح کرده ایم. پیشرفت ملت ایران در مسائل علمی و سیاسی امروزه به الگویی برای 'تمامی جهان' تبدیل شده است.

ماهاتیر محمد:ما مي توانيم در مالزي فقط به فكر شكست همسايه ابرقدرتـــــي مثل چين باشيم و همواره درحال جنگ باشيم، اما ما به خود مي گوييم: بهتر است از يك كيك كه درحال ترقي و رشد است، لقمه اي اندازه خود برداريم نه كل كيك را كه در آن بمانيم. ما دو گزینه داشتیم : خارجی ها با تکنولژی خود کشور مارا صنعتی کنند یا خودمان توسعه پیدا کنیم. از انجا که 30 -40 سال طول میکشد تا یکی از این تکنولژیها را بیاموزیم پس گزینه اول را انتخاب کردیم.قرار نیست تکنولژی در سیاست وارد شود...

************ ********* ********* ********* ********

محمود احمدی نژاد:دشمنان هروقت امکان ضربه به ما داشتند کوتاهی نکردند. ما اعلام کردیم اگر شما ادعا دارید ما هم ادعا داریم . نپذیرفتند مناظره کنیم. هر کشوری که هسته ای شد تحت فشار آمریکا قرار گرفت . برای هسته‌ای شدن تقریبا هیچ هزینه‌ای نداده‌ایم.

ماهاتیر محمد:ایران روش رویارویی با غرب را در پیش رو گرفته است. ما در مالزی اراده کردیم هرچه که خوب بود از شرق و غرب بگبریم.اين سياست در زماني اتخاذ شد كه كشورهاي تازه استقلال يافته مي‌خواستند از شر خارجيان راحت شوند و شركتها را ملي نمايند، اما مالزي برعكس عمل كرد. اين اصلي است غيرقابل گريز كه ما بايد با كشورهاي ديگر و حتي با قدرتهاي بزرگ در تعامل و ارتباط باشيم.

 ************ ********* ********* ********* ********

محمود احمدی نژاد:ما اگر ده سال بقيه کارها را تعطيل کنيم و به صورت متمرکز بر روی انرژی هسته ای کار کنيم می توانيم 50 سال جلو برويم و اين کار می ارزد.

 ماهاتیر محمد:اگر به فن آوری اطلاعات توجه نکنیم یکبار دیگر از غرب عقب خواهیم افتاد.تحقیقات در اکثر دنیا انگلیسی است باید به این دانش دستیابی بکنیم و علوم را به انگلیسی آموزش دهیم. مديران و نخبگان موفق خارجي را مي آوريم تا روشهاي نوين را به اندوخته هاي ما اضافه كنند.

************ ********* ********* ********* ********* *

محمود احمدی نژاد: اشتغال آفرینی همان آوردن پول نفت است.

ماهاتیر محمد: ما اجازه داديم كه شركتهاي خارجي بيايند وتکنولژی بیاورند و كارهايي را انجام دهند كه ما توان انجام آن را نداشتيم. شهروندان مالزي توسط خارجيها استخدام شدند و علم و دانش كسب كردند. ما نه تنها ايجاد شغل كرديم بلكه تخصص نيز بدست‌ آورديم.خارجیها سرمایه های زیادی آوردند و اشتغال ایجاد کردند و ما امروز توانسته ایم نیاز سایر کشورها را برطرف کنیم.

************ ********* ********* ********* ********

محمود احمدی نژاد:بخشی از وظیفه دولت مبارزه با فساد و مبارزه با مافیایی است که از گذشته داخل حکومت راه پیدا کرده است و ارتباطات و مقررات را می شناسد. ما در مبارزه با ویژه خواری و رانت خواری مصمم هستیم .

ماهاتیر محمد:برای مبارزه با فساد اطمینان حاصل کنید که روند ساده و کوتاه است . مردم رشوه میدهند تا فرآیند پیچیده را ساده کنند.

************ ********* ********* ********* ********

محمود احمدی نژاد: با اجرای عدالت است که کشور ساخته میشود.همه باید در جهت اجرای عدالت گام بردارند.توزیع سهام عدالت همان توزیع پول نفت بر سر سفره های مردم است.

ماهاتیر محمد: بیش از صد آیه در قرآن در باره عدالت است اما به شیوه های آن اشاره نکرده است . ما این شیوه را برای اجرای عدالت انتخاب کردیم.اگر عدالت نباشد مهم این نیست که در چه راهی هستید. اگر عدالت هست مهم این نیست که از چه شیوه ای استفاده کرده اید.

|+| نوشته شده توسط زهرا خستو در 87/06/19 و ساعت 1:25